تورك تركه ن-تريم وئبلاقي
Türk-Tərkən Tərim Veblaqı
وئبلاگ دولتزنان ترك

Thursday, March 22, 2007
تورك و آزربايجان دٶولت قادينلاري
TÜRK VƏ AZƏRBAYCAN DÖVLƏT QADINLARI
دولتزنان ترك و آزربايجان
مئهران باهاري
دونيا قادينلار گونو- اورتاگون- ٠٨ بوزآي- ٢٠٠٧
روز جهاني زن- پنجشنبه- ٠٨ مارس- ٢٠٠٧

تومريس تركه ن، هخامنيش كوروش`ون كسيك باشيني الينده توتاركن
ملكه تومريس در حاليكه سر بريده كورش هخامنشي را در دست گرفته است
ابن بطوطه در باره زنان ترك:
"مقام زن پيش تركها و مغولها خيلي بلند و محترم است چنانكه بالاي فرامين شاهي مينويسد: به فرمان سلطان و خواتين ....." سفرنامه ابن بطوطه (ص ٢٤٨)
"چيزي كه در اين بلاد (تركان) مايه تعجب فراوان بود احترامي بود كه (تركان) در باره زنان خود داشتند. مقام زن در ميان اين مردم بيشتر از مقام مرد است ...
امير (تركان) در پيش خاتون برخاست و سلام كرد و او را در كنار خود نشاند. كنيزكان، خاتون را در ميان گرفتند و آنگاه (شراب) قميز آوردند. خاتون قدحي ريخت و به دو زانو در برابر امير نشسته قدح را به دست او داد. ... امير نيز قدحي به خاتون داد و با هم طعام نشستند ... پنجره هاي اطاقك را نميبندند. روي زن هم باز است، چه زنان ترك چادر به سر نميكنند. (سفرنامه ابن بطوطه ص ٣٧٠)
در روز دهم به شهر علايا كه اول بلاد روم است رسيديم ... در اين مرز و بوم به هر زاويه يا خانه اي كه وارد ميشديم همسايگان از زن و مرد به ديدار ما ميآمدند زنان اين نواحي در حجاب نيستند ... اين شهر علايا كه نامش برديم شهري است بزرگ كه در ساحل دريا واقع شده و مردم آن ترك هستند.
طاش خاتون (در شيراز) بر عادت زنان ترك معمولاً با روي باز بيرون ميرفت. (سفرنامه ابن بطوطه ص٢٢٣)
ابن بطوطه در باره زنان فارس (شيراز):
زنان شيرازي موزه به پا ميكنند و هنگام بيرون رفتن از منزل خود را ميپوشانند و برقع بر رخ ميافكنند .... (سفرنامه ابن بطوطه ص٢١٧)
فهرست:
- روي جلد (مجسمه تومريس با سر كورش)– ص ١
- ابن بطوطه در باره زنان ترك و فارس – ص ٢
- فهرست – ص ٣
- وضعيت زنان در دوره تركي تاريخ ايران – ص٣
- احترام به حقوق زن معياري مهم در سنجش تمدنهاست – ص ٤
- تعاريف و اصول – ص ٥
- مونقولها و تركان موغول – ص ٥
- معني چند اصطلاح و رتبه تركي در نام دولتزنان ترك – ص ٦
- دولتزنان ترك و آزربايجان – ص ٧ تا ص ٤٣
وضعيت زنان در دوره تركي تاريخ ايران
در دورهاي گوناگون تاريخ ايران، پيش و بعد از اسلام، زنان فارس و ديگر اقوام ايراني زبان هيچگاه رسما در امور سياسي و مملكتي دخالت نداشته اند. در تاريخ دولتها و جوامع ايراني زبان و فارس بويژه پس از اسلام زنان صاحب نام ثبت نشده است، مگر در مواردي خاص و استثنائي كه شامل چند زن پادشاه و حاكم و يا زناني كه بر اساس لياقت و شهامت خاص و دارا بودن هوش و استعداد فوق العاده و تصادفا در عرصه جامعه و سياست قدم نهاده اند. با اينهمه وجود و ظهور اينگونه زنان در تاريخ قوم فارس بيش از آنكه يك قاعده باشد يك استثنا است. در حكومت هاي فوق الذكر به جز طبقه حاكمه، مردم كلا و زنان خصوصا از حقوق اجتماعي و آموختن محروم بودند. زنان اين جوامع و دولتها به شدت از نظر اجتماعي در معرض فشار و تضييق قرار داشته و اسير تعصبات قومي و مذهبي و تنگ نظري بودند. به عنوان مثال در زمان حكومت ملك فخرالدين از آل كرت در شرق ايران، زنان هفت سال از بيرون آمدن از منزل محروم بودند و به فرمان شاه، كفاشان حق دوختن كفش براي زنان را نداشتند.
بر عكس، حقوق بالاتر و مقام والاتر زنان ترك در تاريخ در سه سطح متفاوت خانواده، اجتماع و دولت بيش از آنكه يك استثنا بوده باشد يك قاعده است. در سيستم حقوقي جوامع و دول تركي پيش از اسلام زنان از موقعيت والا و حقوق سياسي برخوردار بودند. چنانكه در كتابه هاي گٶك تورك گفته مي شود: "خداوند تركان، براي آنكه ملت تورك از بين نرود، پدرم ايل دريش خاقان و مادرم ايل بيلگه خاتين را فرستاد". تركها و مونقولها براي زنان اهميت و احترامي زيادي قائل و زن و مرد از حقوق مادي و معنوي مساوي برخودار بودند. در تاريخ در ميان تركان و جوامع آنها، رسم پوشانيدن روي و موي و بدن نبود. پس از آنكه تركان اسلام آوردند در حقوق و موقعيت اجتماعي و سياسي زنان هيچ تغيير و افول مهمي حادث نشد. به تصريح نظام الملك در حاليكه حكمداران پارسي، براي زنان هيچگونه نقش و حقوق سياسي قائل نبوده اند، خانهاي تركستان، در تمام امور دولتي با زنان و خاتينها مشاوره كرده و نظرات و آرا زنان را بر مردان ترجيح مي داده اند. در دنياي اسلام نه تنها اولين سلاطين و رهبران زن چون آلتين جان همسر توغرول بيگ سلجوقي، گٶوهر خواهر آلپ آرسلان سلجوقي، تركه ن خاتين همسر ملكشاه سلجوقي (١٠٧٢ م)، رضييه سولطان (در دهلي – ١٢٣٦ م)، شجر الدر (در قاهره – ١٢٥٠ م)، نائبه اينانج خاتين از ارمنشاهان، نائبه بي بي تورخان از دولت سالغوري و ... همگي ترك مي باشند، بلكه زنان ترك به تنهائي بيش از ٩٠ درصد كل دولتزنان و فرامروايان زن در غرب آسيا و سراسر تاريخ اسلام را تشكيل مي دهند.
چندين قرن پيش از حمله مونقولها، ايلات، خاندانها، ارتشهاي ترك بر اراضي ايران كنوني مسلط شده و حكومتهاي متعدد و مهمي تشكيل داده بودند. دوره استيلاي عنصر ترك و حاكميت تركان بر ايران، دوره تركي تاريخ ايران ناميده مي شود. منابع فارسي و مسلمان با بي ميلي و خشكي از اين دوره ي تركي برجسته به لحاظ حقوق گسترده زنان در تاريخ ايران ياد كرده و از ذكر وقايع مربوط به آن خيلي سريع، كوتاه و خشك گذشته اند. در طول اين دوره كه در حدود دو قرن و نيم پيش از هجوم مونقول آغاز ميشود، در دوره تركي-موغولي ادامه مي يابد و با تاسيس دولت فارسي پهلوي در قرن بيستم به انجام ميرسد و در توافق با فرهنگ، آداب و رسوم و سنن ايلي ترك و مونقول، زنان در كارهاي خانه، چرخه اقتصادي و در امور سياسي و جنگ همپاي مردان مشغول فعاليت بوده اند. زنان ترك و مونقول در اين دوره اموال و ثروتهاي خاص خويش را داشتند و به مقامات مهم دولتي نائل مي شدند و در موقع لزوم زمام امور ايل و حتي خاندان و دولت را در دست مي گرفتند. البته بايد تاكيد كرد ايرانيان غيرترك بويژه تاجيك-فارس زبانها و يا تاتها تلاش و كوشش زيادي انجام ميدادند تا فرهنگ، سنن و آداب زن ستيز ايراني-آريائي خود را همچنان دست نخورده و پابرجا نگهدارند و تا حدودي هم در اين امر موفق ميشدند.
در آغاز دوره دول تركي در تاريخ ايران يعني همزمان با حاكميت دولت تركي غزنوي - هرچند اين دولت به شدت متاثر از فرهنگ ايراني و فارسي بود - زنان ترك و مونقول اغلب بطور غيرمستقيم و در خلال اقدامات سياسي، مانند مساله جانشيني سلاطين، سياست نزديكي با دولتهاي همجوار، عقد معاهدات صلح و نظير آن ايفاي نقش ميكرده اند. در اين دوره ازدواجهاي سلاطين با دختران حاكم نيز (مانند ازدواج دختر اتابك سعد ابن زنگي ملكه خاتين با سلطان جلال الدين خارزمشاه٫ ازدواج آبيش خاتين با منگو تيمور پسر هلاكوخان) رواج داشت كه بيشتر جنبه سياسي و مادي داشته و بمنظور نزديكي به سلطان و يا تشديد رابطه دوستي با او بوده است. نام بسياري از زنان اين دوره كه در توطئه ها شركت و يا به لحاظ با سوادي، پارسائي، خانه داري و خدمت به دستگاه غزنويان معروفيت كسب مي كرده اند در تواريخ ثبت شده است. پس از آن در دوره دولت تركي سلجوقي، بتدريج زمينه گسترش فرهنگ تركي و نفوذپذيري سنن ايلي كه عاري از تظاهر و تعصب مذهبي بودند مهياتر شد و در بسياري از موارد زنان ترك قدرت و مقامي را كه در سرزمينهاي موطن خود داشتند باز يافتند. در تواريخ مربوط به اين دوره، زنان ترك به سلطنت و حكومت رسيده و يا زناني كه مستقيم يا غيرمستقيم در كار سلطنت شوهران يا فرزندان خود شريك بودند بسيار فراوان است.
از افول دوره تركي- آزربايجاني ايلخاني تا تشكيل دولت تركي تيموري، دوراني كه در ميان تاريخنگاران فارس به خطا به دوره فترت شهرت دارد، حكومت هاي بيشمار تركي- موغولي مستقل و گاه نيمه مستقل تحت تابعيت بازماندگان موغول همچون دولت آل جلاير در آزربايجان و عراق و سالغوريان يا آل مظفر در فارسستان (فارس، كرمان) و كردستان، اينجو در فارسستان (شيراز)، قراختائيان در فارسستان (كرمان) و... پديدار گشتند. اين دوره يكي از صفحات زرين تاريخ ترك، تاريخ زنان و تاريخ اسلام است. زنان ترك در دوره اين دولتهاي تركي –موغولي آزادي عمل بسيار داشتند، همچون مردان در زمينه جنگ آوري، سواركاري، شعر و هنرهاي زمانه آموزش مي ديدند و بسياري پس از پذيرش اسلام همچنان مقام و موقعيت خود را حفظ كرده و گاه به قدرت سياسي نيز نائل مي شدند. به عنوان مثال دوران دولت تركي قراختائيان، دوران برجسته نفوذ و اقتدار سياسي زنان ترك و مونغول در ايران است. در ميان قاراخيتايها مانند ديگر دولتهاي تركي و طبق فرهنگ سنتي ترك، به حاكمان و امراي زن متعدد كه اساميشان همه عنوان خاتين ويا تركه ن دارد برخورد ميشود. از اين ميان "قوتلوق خان خاتين" (٢٥ سال حكومت كرده است)، "حُسن شاه پاشا خاتين" (١٠ ماه حكومت كرده است)، "مخدوم شاه قوتلوق خاتين" (٩ سال حكومت كرده است) كوردوجين (همسر بانفوذ سويورقاتميش)، آبيش خاتين (بانوي مقتدر قراخيتاي)، شاه عالم (دختر كوردوجين، همسر ايلخان مغول) كه از نامداران تاريخ سياسي ترك هاي ايران ميباشند قابل ذكراند. دوره سالغوريها نيز مانند اكثر ديگر دولت هاي تركي به داشتن حكمرانان زن مشهور است. در ميان سالورها زناني مانند "بورلا خاتين" و "سالور بارچين" كه به امارت رسيده اند ديده ميشود، پديده اي كه در ميان اقوام ايراني زبان فوق العاده نادر است.
احترام به حقوق زن معياري مهم در سنجش تمدنهاست
برابري زن و مرد و موقعيت يكسان حتي برتر زن ترك در دولت، اجتماع و خانواده كه مطابق با فرهنگ ملي و سنن ديرين تركي است بعدها به موازات با در آميختن و تحت تاثير قرار گرفتن تركهاي ايران از قوم و فرهنگ فارسي و زردشتي كه در نزدشان زن موجودي پست، خوار و درجه دو شمرده ميشد و در نهايت با تسط قوم فارس بر دولت ايران آسيبي جدي ديد. روند تبديل زنان ايران به انسانهاي درجه دو امروز نيز به موازات بسط و جايگزيني فرهنگ فارسي در ميان مليتهاي غيرفارس كشور ادامه دارد. دهه هاي اخير حاكميت قوم فارس و تسلط فرهنگ فارسي بر ايران يكي از بي حقوقترين دوره هاي تاريخ زنان ترك بشمار ميرود.
شرايط و زندگي رقت آور و خفت باري كه امروز بنابر سنن و فرهنگ فارسي بر زن ستمديده ايراني تحميل شده است غيراخلاقي و مغاير با شان انسانيت است. اين زندگي فرو انساني، از حجاب اجباري و به حاشيه رانده شدن از صحنه حيات اجتماعي، نيم انسان و مهجور شمرده شدن در ساحه حقوق و جزا و قانون و قضا و اقتصاد و مديريت، صيغه ضداسلامي، منع اجراي هنرهاي ملي آواز و رقص و ورزش آزادانه و مختلط زنان و مردان، جداسازي زنان و دختران از پسران و مردان در مدارس و اجتماع، منع پوشش ملي و فولكلوريك تركي و فشار بر عشاير ترك، تا سنگسار و قصاص و غيره، علاوه بر آن كه همه ضدبشري است، بالكل در ضديت با فرهنگ ملي آزربايجاني و تركهاي ايران بوده و بويژه براي زن ترك غيرقابل قبول و غير قابل تحمل است. از اين منظر، تضييق حقوق زنان در ايران و آزربايجان، بخشي از پروژه فارسسازي تركان ايران از سوي دولت است. زن ترك به زنجير كشيده شده، هم به مثابه ستون اصلي حركت ملي دمكراتيك خلق ترك در آزربايجان و ديگر نقاط ايران براي احقاق حقوق ملي و فرهنگي خويش و هم به عنوان عضوي پيشتاز از جامعه زنان ملل ايراني و منطقه درگير در مبارزه براي پايان دادن به آپارتايد جنسي قرون وسطايي، قالب تنگي را كه كهنه مغزان بيخبر از شرف انساني برايش تهيه كرده اند، به آرامي در هم ميشكند.
تعاريف و اصول
١- در اين نوشته
الف- از زنان برجسته ترك و آزربايجاني كه تا اوائل قرن بيستم به حكمراني، اداره دولت و فرمانروائي پرداخته اند؛
ب- از زنان ترك و آزربايجاني وابسته به خاندانهاي سلطنتي كه به طرزي موثر در امور سياسي و دولتي مداخله مي كرده اند؛
پ- و در موارد نادر از دولتزنان غيرترك و غيرآزربايجاني منسوب به دربارهاي ترك و آزربايجاني (مانند دولتزنان مشهور به واليده سولطان در امپراتوري عثماني)؛
سخن گفته شده است. بنابراين در اين نوشته به دولتزنان ترك و آزربايجاني قرن بيستم، و يا زنان برجسته ترك و آزربايجاني در عرصه هايي غير از حكمراني و فرمانروائي مانند هنر، شعر، انقلابيگري، سياست، قهرمانان مردمي، زنان تاريخي-ميتولوژيك و .... اشاره اي نشده است.
٢- پس از نام هر دولتزن، به عنوان نام خانوادگي نام ايل، قوم و يا خاندان و دولتي كه وي بدان منسوب بوده و در موارد نادري كه اينها معلوم نبوده اند نام سرزمين و محلي كه او بر آن حكمراني كرده است آورده شده است. مثلا كوردوجين اينجو و مٶمينه خاتين ايلدنيز (اينجو و ايلدنيز نام دولت و خاندان است)، بوغاريق سابير و تركه ن خاتين سالغور (سابير و سالغور نام ايل و قوم است)، مهين بانو آلبانلي و قاباق خاتين بوخارالي (آلبان و بوخارا نام سرزمين و محل است).
٣- اسامي عموما طبق تلفظ صحيح تركي آنها و بر اساس اورتوقرافي فونتيك "سٶزوموز يازيمي" نوشته شده اند. مانند "تركه ن" (به جاي فرم نادرست تركان)، "سلجيك" (در نام دختران به جاي فرم نادرست سلجوق)، "خاتين" و "خانيم" (به جاي خاتون و خانم)
"مونقول"ها و تركان "موغول"
١- در قرون ١٤ و ١٥ ميلادي دول و خاندانهاي موغولي ايلخاني (جلايري)، هلاكوئي (ايلكاني)، چوباني، اينجوئي، قوتلوق خاني (قاراخيتاي)، جغتائي (چاغاتاي)، آلتين اوردا، موغال .... در ايران، هندوستان و كل آوراسيا در توده ترك و فرهنگ تركي استحاله يافته بودند. از اين سبب و به منظور تاكيد بر بينونيت اين دو گروه، گروههاي موغولي اصيل خويشتن را "مونغول" و بخش ترك شده ايشان در عالم اسلامي خود را مغول، موغول و يا موغال ناميده اند. نظير اين حادثه بعدها در مورد "توركمان" و "تركمن" نيز بوقوع پيوسته است. بدين شرح كه گروههاي آزربايجاني قزلباش در آسياي صغير-خاورميانه براي تمايز بين خويش و تركمنهاي همتبار و هم ريشه ساكن در آسياي ميانه، خود را توركمان ناميده اند. اما منابع فارسي اين دولتهاي توركماني تركي و آزربايجاني (آغ قويونلو، قاراقويونلو، صفوي، افشار و قاجار) را به نادرستي و عمدتا به قصد تركمن مي خوانند. همينطور، منابع فارسي فرقي بين مونقولهاي ترك شده يعني "موغول"ها و گروه اصلي "مونقول" باقيمانده نمي گذارند و در نتيجه و به خطا دولتهاي ترك و آزربايجاني مانند ايلخانيان، چوپانيان و غيره را دولتهائي مغول (به معني مونقول) مي نامند.
حال آنكه در ميان اين گروه اصلا مونقولي تماما ترك شده يعني موغولها، تعداد اشخاصي كه هنوز به زبان مونقولي آشنائي داشته باشند، انگشت شمار بوده است. از اين جمله است دولت جلايري و يا ايلخاني كه اگر چه حاكمان اوليه آن مونقول بوده اند، اما اين دولت در سير زمان تماما به دولتي آزربايجاني و تركي تبديل شده است. به نحوي كه همه منسوبين خاندان و سران اين دولت موغولي تاسيس شده در آزربايجان، در حيات اجتماعي و سياسي روزمره متكلم به تركي آزربايجاني و هم زبان مادريشان تركي آزربايجاني بوده اند. علاوه بر اين برخي از سلاطين موغول در ايران، آسياي ميانه و هندوستان خدمات بسيار ارزنده و ماندگاري به فرهنگ، زبان و ادبيات تركي نموده اند. به عنوان نمونه سلطان احمد اووئيس اوغلو غياث الدين بهادر جالايير (١٤١٠-١٣٨٢) سلطاني فرهيخته از خاندان تركي آزربايجاني جلايري است. او كه موسيقي شناس، سخنور، مذهب، نقاش و خاتم بندي برجسته بود، همچنين ديوان شعر بسيار ارزشمند و مهمي به زبان تركي آزربايجاني دارد.
با توجه به واقعيتهاي فوق، در اين نوشته و بدرستي، به دولتزنان موغول نيز جاي داده شده است.
چند اصطلاح و رتبه تركي در نام دولتزنان ترك
آقا-آغاAğa : كلمه تركي از ريشه "آكا"٫ به معنى برادر بزرگتر٫ شخص محترم. در تركي معاصر بيشتر به معني ارباب و صاحب و در فارسي معادل "به ي" تركي بكار برده مي شود.
بيكه-بيگهBikə : باكره، دوشيزه. كلمه تركي "خان بيكه" (خان+بيكه) بويژه در ميان تاتارها به معني ملكه (معادل "تركه ن" در تركي باستان و ميانه) است.
بك-بيگBək : شوهر٫ مسئول٫ مافوق٫ رتبه اى ادارى و نظامى در دول ترك، امير و والي، فرمانرواي كشوري كوچك. "بك"، "بگ"، "بيگ"٬ "به ي" و "بي" همه فرمهاي گوناگون يك كلمه تركي اند. اين كلمه در گذشته و در فرهنگ سياسي دول تركي عموما به معناي امير، درجه اي بالاتر از "آقا" و پايين تر از "خان" و "خاقان" تركي بكار رفته است. امروزه سه فرم گوناگون آن "به ي" به معني آقا، "بك" به معني امير و فرم "بيگ" منحصرا در متون تاريخي بكار ميروند. عنوان تركيبي "بيگلربيگي" كه گاها معادل "اولوس بيگي" (صدر دولت) استعمال ميشده٬ عنواني است كه از زمان دولت تركي – آزربايجاني ايلخاني بكار رفته و به معني اميرالمرا فارسي-عربي است. اين عنوان از زمان شاه عباس صفوي در دولت تركي- آزربايجاني صفوي و به تقليد از عثمانيان به معني امير بزرگترين منطقه اداري و نظامي -معمولا آزربايجان- بكار رفته است. "بك –بيگ -به ي" با كلمه "باي" به معني ثروتمند و غني كه امروزه در تركيه بنادرستي به معني آقا بكار ميرود بي ارتباط است.
بكيBəki : به تركي به معني نماينده سخنگوي خان، نويان و... ، همچنين رئيس قبيله و يا شامان زن است.
بگيمBəyim : مونث هر سه فرم "بك"، "بيگ" و "به ي". به معني سركار خانم، خانم محترم. (پسوند –م در تركي قديم پسوند تانيث است مانند خان-خانيم، بگ-بگيم، تنگري-تنگريم، ....)
تركه نTərkən : ملكه٬ و مجازا دختر زيبا ويا تير. ثبت آن به شكل تركان غلط استּ
تارخان، تارقانTarxan : اصيل، اعيان و اشراف، همچنين رتبه اي نظامي معادل ژنرال و نيز به معني آهنگر و يا كسي كه معاف از ماليات است.
تنگري-تانريTanrı : اصلا به معني خداي تركان، مونقولها و ديگر اقوام اورال آلتائيك. از دوره هونهاي بزرگ و با الهام از چينيان كه در نزدشان لقب "تييئن"به معني عاليترين مقام مقدس براي امپراتور، فرزند آسمان و خدا بود، كلمه تنگري نيز به عنوان صفت خاقانها بويژه در دوره گٶك تورك بكار رفته است. از تركيب "تان" و يا "تنگ" تركي باستان به معني آسمان و "گر" مونقولي باستان به معني چادر كوچندگان. در زبان سومري نيز كلمه مشابه "دينگير" به معني خداست. اين كلمه در تركي مدرن به شكل تانري و در ديگر زبانهاي تركي به اشكال تنگري، تنگگري، تنگگئري، تنگير، تنگر، تنگره، تنگئرئ، تاري و .... بكار مي رود.
تريم-تنگريمTərim : پرنسس، شاهزاده خانم. مونث تنگري (تنگري+م=تنگريم=تريم). در آغاز صفتي به نشانه احترام براي دختران (زنان خويشاوند سببي مانند برادر زن، زن عمو و زن دائي و ..) بكار ميرفته است.
تيكين-تيگينTigin : تكين٫ تگين در توركي به معنى شاهزاده و معادل چگين-چيگيل مغولى است. (آلپ تكين= شاهزاده دلاور، سو بك تكين =شاهزاده امير سپاه)، همسران شاهزاده ها قونچوي (كلمه اي چيني) ناميده ميشدند.
خاقان- قاآن- قاقان- هاكانXaqan : پادشاه، شاه شاهان، شاهنشاه، امپراتور
خانXan : صدر دولت و شاه. مقامي پايينتر از "خاقان"
خانيمXanım : مونث "خان"، همچنين به معني بانو.
خاتين-خاتون-قادينXatın : زن، بانو و خانم. بنا به محمود كاشغري، لقب دختران و زناني كه از نسل افراسياب بوده اند. محتملا از ريشه اي سغدى
تومريس ماساگئت ساكا
Tomris Masaget Saka

تومريس تركه ن`ين گٶروتلريني داها بٶيوك بويوتلاردا گٶره بيلمك اوچون آشاغيداكي گٶروتلرين اوزه رلرينه تيخلايينيز
براي ديدن عكسهاي ملكه تومريس در ابعاد بزرگتر بر روي عكسهاي زير كليك كنيد
قرن هفت پيش از ميلادּ سركرده قوم پروتوترك ماساگت از ساكاها، جانشين سلطنت پس از مرگ همسرش. بنا به روايتهاي افسانه اي دختر فرمانروا "آلپ ارتونا" (افراسياب)ּ وي ارتش توسعه طلب هخامنشيان را كه قصد تجاوز و اشغال آزربايجان را داشت در هم كوبيد و "كورش كبير" شاه پارسي را به قتل رسانيد. در دوره تومريس حكومت قوم ماساگئت در شمال رود آراكس (ارس) در آزربايجان باستان نيرو گرفت (برخي از تاريخدانان، قلمرو ماساگئتها را آسياي ميانه – ازبكستان كنوني و رود آراكس را آمودريا ميدانند). بنابر روايتي، حاكم پارسي "كير" (به فارسي "كورش"٬ ٥٥٩-٥٣٠) فرزند كمبوجيه، كه بر بخش جنوبي آزربايجان تسلط يافته بود، سرمست از پيروزيهايش در آسيا و فتح بابل، به قصد تسلط بر بخش شمالي آزربايجان، قلمرو حكمراني تومريس در صدد ازدواج با او برآمدּ پس از مخالفت تومريس با اين پيشنهاد، كير تصميم به حمله و اشغال سرزمين وي گرفت. تومريس نخست پيامي براي كورش فرستاد و او را دعوت به صلح نمود. اما مشاوران وي پذيرش پيشنهاد يك زن و تسليم شدن به او را دون شان شاه پارسيان دانستند. تومريس براي متوقف كردن كير سپاهي به فرماندهي پسر بزرگش "ايسپارگاپئس" گرد آوردּ او ترجيح داد كه ارتش پارسيان را به داخل قلمرو خويش بكشاند. از اينرو اجازه داد ارتش كورش از رود ارس گذشته وارد آزربايجان شمال شود. در مصاف اوليه دو سپاه، بخت از آن ارتش متجاوز پارسي بود و بخش اعظم سپاه "ايسپارگاپئس" نابود و خود وي نيز اسير شد. تومريس پيامي به كورش فرستاد و از او آزاد ساختن پسرش و عقب نشيني سپاه پارسي از قلمرو خود و اكتفايش به آنچه دارد را خواستار شد و اضافه كرد "در غير اينصورت، آنگونه خون آشام كه تو هستي، سوگند مي خورم كه تو را غرق خون سازم".
كورش اين پيشنهاد را نيز رد كرد و متعاقب آن پسر تومريس در اسارت خودكشي كرد. تومريس خود فرماندهي سپاهيانش را بر عهده گرفت و بر سپاه بسيار قويتر كير غلبه يافتּ كير شكست ناپذير در اين نبرد كشته شد و سپاه فارسي نابود شد. تومريس امر به يافتن جسد كورش داد و همانگونه كه سوگند ياد كرده بود در مراسمي سر بريده او را در تغار شراب پر از خون فرو برد و گفت: "من زنده ام و تو را در نبرد شكست داده ام. با اينهمه تو مرا ويران كردي، تو پسرم را با قساوت از من گرفتي. اما من به عهدم وفا كردم و تو را غرق خون ساختم". تومريس كه از اين نبرد و پيروزي غنائم فراوان بدست آورده بود، در سوي غربي درياي سياه شهري بنام خود تومي بنياد گذارد. گفته شده است اين شهر كه توسط رومانها توميس ناميده ميشد، همان شهر بندري كونستانچا در سواحل درياي سياه كشور روماني است.
(("تومريس" و يا "تمور" به تركي به معني غني٬ دلاور٬ مبارز٬ حياتبخش و بركت دهنده است٬ "تامئريس" در زبان قفقازي آديغه به معني شخصي است كه بر شانه ها حمل ميشود. تومريس همچنان نام يك قهرمان زن از قوم تركي باستان پچنك ميباشد.
نام "كير" و يا "كورش"، مانند كمبوجيه هر دو منشا عيلامي و غيرايراني دارد. كير نام رودخانه اي در قلمرو عيلام باستان بود كه كورش نام خود را از آن اخذ كرده است.
ايسبار-آسپار-واسپور،... در نام آسپارگاپئس پسر تومريس، در توركي باستان (بولغار) به معني شديد ميباشد. آسپاروخ نام خاقان هفتم تركان باستاني بولغار و كلمه ايسبارا-ايشپارا لقبي افتخاري براي رهبران ترك و به معني شجاع (تلفظ چيني آن سا-لو-زي) نيز از همين ريشه اند. ايشبارا نام يكي از خاقانهاي گٶك تورك (نام چيني اش شا-پو-ليو şa-po-lio ويا ساها-پو-لو-ائه saha-po-lüeh) بوده است.))
نوشابه بردع لي (نام اصلي ؟)
Nuşabə Bərdə’li

نيمه دوم قرن ٤ پيش از ميلادּ حاكم ناحيه برده (بردع) در آزربايجان شمالي. زني خردمند٬ اصيل و فرمانرواּ با ذكاوت و كارداني خود بر اسكند كبير مقدوني، ظفري معنوي بدست آورد و از وقوع قتل عامي حتمي در آزربايجان جلوگيري كرد. شاعر آزربايجاني نظامي گنجوي در اثر خود اسكندرنامه خردمندي و بيباكي وي را ستوده استּ
Tuesday, March 20, 2007
اوپويين ساكا
Opoin Saka

٣٠٠ ميلادي. ملكه قوم پروتوترك ساكا. ساكا-ايسكيتها گروهي بسيار گسترده از طوائف كوچنده اسب سوار بودند كه در قرون ٧ و هشت قبل از ميلاد از آسياي ميانه به آسياي غربي و اروپاي شرقي وارد شدند. آنها از اولين طوائف در تاريخ اند كه به استفاده از اسب پرداخته و در هنر اسب سواري به تبحر و استادي دست يافته اند، آنچنانكه قابليت حركت فوق العاده و افسانه اي خود را به اين امر مديونند. ساكاها همچنين در عرصه دندانپزشكي، نقره كاري و طلاكاري، صنايع دستي و ساخت اشيا هديه اي، از فرهنگ هنري بسيار پيشرفته اي برخوردار بودند. آثار باقيمانده از اين فرهنگ در موزه هاي مختلف جهان پراكنده است.
((ساكا به تركي به معاني عارف، عاقل، انديشمند، محروس، محفوظ، مخفي، ريش، ... است))
خانيم بوغاريق سابير
Xanım Boğarıq Sabir

٥٢٠-٥٠٠ ميلاديּ سركرده و حاكمي از قوم باستاني ترك-هوني سابير-سابار كه براي مدتي كوتاه دولتي نيرومند در شمال قفقاز (روسيه) تاسيس نموده بودند، همسر "بالاق خان"ּ قوم ترك سابير كه از ١٢٤ پيش از ميلاد نشانه هايي از آنها در دست است ممكن است ابتدائا سارماتي و يا ايسيكتي بوده باشندּ سابيرها تا سالهاي ٥٥٠ متفق دولت ساساني بودند تا آنكه به ائتلافي به رهبري بيزانسها پيوستندּ
((سابير-سابار ويا ساوار(ساو+ار) نام اقوامى از تركان باستان خزر٫ كومان٫ اوقور و بولغار و... همچنين نام يكى از گروههاى تركى باستان در آزربايجان و نام شخص. از ريشه ساو-سابو، ساوا٬ ساو- چاو به معنى زدن، كوبيدن، دفع كردن، پخش كردن..... (ريشه كلمات تركى امروزين ساواش٫ سووماق٫ سوووشماق...سوورماق). سابير ويا ساوار ساو- چاو با بسط معنى از دفع و پخش كردن به معنى شان٫ شهرت٫ صدا و پيغام ...نيز مى باشد كه به اين معنى اخير در نامهاى سبلان=ساو آلان و تركيب سٶز- سوو باقى مانده است. نام سيبري ماخوذ از نام اين قوم ترك ميباشد.
"بوغاريق" و يا "بوغاراق" به توركي به معني خفه كننده، قوي و نيرومند است. بوقاراق همچنين نام بخارا در متون تركي باستاني اورخون ميباشد))
بوغا سابير
Boğa Sabir

٥٢٨ ميلادي. بوغا ويا بوآ، ملكه اي از قوم تركي سابير در قفقازּ وي متحد امپراتور "ژوستينيان" و امپراتوريچه "تئودورا" از امپراتوري بيزانس بودּ
(("بوآ"-"بوغا"به تركي به معنى گاو نر و مجازا به معنى بى پروا و جنگاور. اسم بغج- بغاج- بوغاج كه در داستانهاى حماسى دده قورقود-قورخوت (دئرسه خان اوغلو بوغاج) ذكر مى شود٫ به معنى كسى است كه بوغا شكار مى كند))
قايين گٶي تورك ساسانلي
Qayın Göytürk Sasanlı

قرن ششم ميلادي. قايين (فاقم، قاقم٬ تاكوم) دختر "ايستمى خاقان" امپراتور گٶي ترك، مادر هرمزد چهارم پادشاه ترك سلسله ساساني، دومين همسر خسرو اول (پادشاه نيمه زردپوست ساساني كه بعدها لقب انوشيروان يافت، او پسر قباد اول و از مادرى ترك- هپتاليت (آغ هون) بود. قباد٬ بنا به آئين زرتشتى با خواهرزاده خود زنبق ازدواج كرده بودּ زنبق نيمه ترك٬ خود حاصل ازدواج خواهر قباد با خاقان ترك است). مادر قاين٬ "چانگ لو" شاهزاده اى چينى استּ ازدواج انوشيروان با "قايين" باعث نزديكى و اتحاد دولتين ساسانى و گؤك تورك گرديدּ با اين ازدواج، دختر امپراتور ترك ايستمى خان، ملكه دولت ساسانى و خسرو انوشيروان نيز داماد دولت گؤك ترك گرديدּ (فرزند ديگر ايستمي خان و برادر قايين٬ "تونگ يابغو زيبال"٬ همچنين پسران تونگ يابغو زيبال و يا برادرزادگان قايين٬ "هاربيس" و "بوليشاد" همه از خاقانهاى تركان خزر مى باشند). شاهزاده خانم جوان قايين بر خلاف ديگر همسران وى٬ مقام و بستر خود را به زيبارويان ديگر تسليم ننمودּ او براى خود قدرت و نفوذى ايجاد كرد٬ همراه با خسرو كشور را اداره نمود و به وى وارث او را٬ هرمزد چهارم توركزاد (تورك اوغلو) را تقديم كردּ
((قايين به تركي به معنى خويشاوند سببى٬ و نيز نام درختى؛ قاييم از ريشه قايى در تركى به معنى سخت٬ محكم٬ مقاوم؛ تاقيم به معنى ابزار و آلات و دسته و قاقيم به معنى سرزنش است))
مهين بانو آلبانلي (نام اصلي؟)
Məhin Banu Albanlı

اواخر قرن ٦ و اوايل قرن هفت ميلاديּ ملكه آلبانيا در آزربايجان شمالي و وارث شيرين. شخصيت رنگارنگ اين زن در منظومه خسرو و شيرين شاعر نظامي گنجوي تصوير شده استּ
بوراندوخت آغ هون ساسانلي
Borandoxt Ağhun Sasanlı

٦٢٩ ميلادي. پوراندخت يا بوراندخت نخستين زن و همچنين اولين زن ترك تبار است كه در سده هفتم ميلادي، از سوي بزرگان كشور به پادشاهي ساسانيان برگزيده شد. بوراندخت يك سال پس از كشته شدن پدرش خسرو پرويز (خسرو دوم) در حدود سال ٦٢٩ به سلطنت رسيد. او نوه هرمز چهارم تركزاد و نبيره انوشيروان دادگر (خسرو اول) بود. پدر وي خسرو پرويز، مانند پدربزرگ و پدر پدربزرگش تبارى نيمه تركى - هپتاليتي (آغ هون) داشت. خسرو پرويز فرزند هرمزد تركزاد پادشاه ترك سلسله ساساني و مادرى از شاهزادگان هپتاليت (دختر "قورات"-"خوراد") بود. پوراندخت در سال ٦٢٩ ميلادي، در موقعيتي بسيار دشوار كه به سبب جنگهاي طولاني ايران و روم و آشفتگي در دربار ساساني و اوضاع نابسامان اقتصادي، شيرازه كشور به سرعت در حال از هم گسيختن بود، بر تخت پادشاهي نشست. دوران سلطنت او مصادف با اواخر خلافت حضرت ابوبكر و اوايل خلافت حضرت عمر و دوران پر قدرت اسلام بود. پس از مرگ بوراندخت، خواهر كوچكترش آزرميدخت به سلطنت رسيد اما در كمتر از يكسال فوت نمود.
((بوران به تركي به معني توفان و كولاك برف است))
قاباق خاتين بوخارالي
Qabaq Xatın Buxaralı

٧١٠-٦٧٤ميلادي. شاهزاده و فرمانرواي خانات تركي پيرامون بخارا در ازبكستان امروزيּ خانات تركي بخارا- شهري باستاني در ٢٠٠ كيلومتري سمرقند- تاريخي پرماجرا داشته گاهي اميرنشيني تابع همسايگان نيرومندتر٬ اما هميشه مركز مهم تمدن تركي- اسلامي در عصر خود بوده استּ اين اميرنشين ترك از سال ٦٨٠ تحت حاكميت دولت تركي گؤك ترك و بين سالهاي ٨٦٧-٧١٠ تحت حاكميت دولت عربي خلفا بوده استּ
((قاباق به تركي به معاني مستتر، پوسته دار، برجسته و يا خشن است))
خانيم پيسوتو اويغور
Xanım Pisutu Uyğur

٦٨١ ميلاديּ فرمانروائي از تركستان (اويغورستان) در آسياي ميانهּ خانات تركي اويغور پس از گسترش اسلام٬ بخشهايي از آسياي ميانه را تحت حاكميت خود داشتند و پس از آن كم كم از صحنه تاريخ ناپديد شدندּ امروز نيز در همان محل و اكثرا در غرب چين٬ ملتي ترك بنام اويغور ساكن استּ اويغورستان در سال ٦٨١ مورد هجوم دولت تركي گؤك ترك قرار گرفتּ اويغورها از نخستين اقوام ترك شهرنشين بوده اند. سابقه تباري گروه ائتني اويغور به مردم كوچ نشين در اطراف درياچه بايكال بين رودخانه هاي ايرتيش و درياي بالخاش در قرون سوم پيش از ميلاد باز مي گردد. در طول تاريخي طولاني، اين مردم با تيره هاي شمال و جنوب سين كيانگ (در چين)، مغول، هان و تبتي در آميختند و بدين ترتيب گروه ائتني اويغور امروزي بوجود آمد. اويغورها عمدتا از طريق كشاورزي امرار معاش مي كنند و كتان، گندم، ذرت مي كارند. بزرگترين پايگاه انگور چين نيز در حوضه باسين قرار دارد. اويغورها خط و زباني از آن خود دارند كه داخل به زبانهاي تركي از خانواده زبانهاي آلتائي است.
((اويغور-اويغار در تركي عمومي به معني مدني، شهرنشين و بافرهنگ و در لهجه تركي خود اويغورها، به معني همبستگي و اتحاد است
بوستا از فعل بوستاماق به تركي به معني غريدن، نعره كشيدن و بوسات٬ باسات به معنى سلاح٬ زره و حفاظ است است.))
بارس بك خزر
Bars Bək Xəzər

٧٣١-٧٢٠ ميلاديּ بارس بك ويا طبق برخي منابع پارس بيت- پيريس بيت. شاهزاده اي از قوم تركي خزر در آزربايجان و روسيه كنونيּ وي خواهر "خزر توركمن"٬ خان بيگهاي خزر و همسر شاه خزر "بولان سابريئل" و پس از وي "بيهار" بودּ در منابع اسلامي از او به شكل "مادر خاقان" ياد مي شود. بارس بك از قدرتي بسيار برخوردار بود. او فرماندهي ارتش در حمله به ارمنستان را بر عهده داشت. خزرها قومي ترك و نيمه كوچرو بودند كه ابتدائا در نواحي بين رودخانه هاي دون و ولگا٬ در شمال غربي درياي خزر٬ در روسيه مي زيستند و بعدها امپراتوري اي وسيع به همين نام در اين منطقه بنياد گزاردندּ
((خزه ر و يا گزه ر كلمه تركي تركيبي (گز+ه ر) به معني طائفه اي كه آزادانه و بدون تعلق به سرزمين و محل خاصى دائما در حال حركت اند مي باشد. ريشه كلمه خزه ر، كاز-گز به معنى گردش و سرگردانى و سير است.
بارس و يا پارس به تركي به معني يوزپلنگ و نام يكي از سالهاي تقويم تركي دوازگانه حيواني است))
خاتين مو-كي-لييئن
Xatın Mo-Ki-Lien

٧٤١-٧٣٤ ميلادي. وي به نام شوهر خود مو-كي-لييئن كه بوسيله وزير خود مسموم شد شناخته شده است. خاتين مو-كي-لييئن نائب السطنه پسرش يو-جان بود. يو-جان در سال ٧٤١ فوت كرد و برادر كوچك خاتين مو-كي-لييئن بنام "تنگري خاقان" جانشين او شد.
(( مو-كي-لييئن به زبان چيني به معني شكارچي اي كه كمان را با قوت مي كشد. م-كي-لييئن در عين حال لقب چيني بيلگه خاقان از پادشاهان گٶك تورك مي باشد)
شو-لو خاتين (شيه پورتميش)
Şu-Lü Xatın (Şih Pürtmiş)
٩٥٣-٩٢٦ ميلادي. نام ديگرش يينگ تي ائن. امپراتوريچه و وارث تخت شوهرش آبو-او-جي بنيادگذار دولت خيتان. قوم قيدان-خيتان٬ قومي كوچرو ساكن در ارتفاعات كوهستاني منطقه بودند كه از طريق شكار و ماهيگيري گذران زندگي مينمودندּ او زني بسيار زيبا و دانا بود. شولو خاتين در زمان فرمانروائي همسرش از اقتدار بسياري در امور كشوري و لشكري برخوردار و شوهرش در تصميمگيريها اغلب وابسته به نظرات وي بود. او به همسرش در مقابله با روساي رقيب و طراحي و پياده نمودن توطئه قتل آنها ياري نمود. بعدها نيروي نظامي ويژه خود را متشكل از ٢٠٠٠٠٠ سواره ايجاد كرد. او با اين نيرو نظم و نظام دولت را در غياب شوهرش تامين مي كرد ويا در جنگ با طوائف رقيب بكار مي برد. پس از مرگ آبااوجي، شولو خاتين كنترل كليه امور نظامي و كشوري را بدست گرفت. پس از مگر همسرش شولو خانيم از مدفون شدن همراه با جسد همسرش در آرامگاه وي طبق سنن طائفه اي، سرباز زد. او با خاقاني پسر بزرگش بئيي مخالفت كرد و به طرفداري از امپراتوري پسر كوچكش دئقوقانق پرداخت. شولو خاتين در مقام نائب السلطنه گي همچنان بر امور دولتي كنترل كاملي اعمال مي كرد. تا آنكه پس از مرگ دئقوقانق، پسر بزرگ بئيي بنام يئلو يوآن ادعاي خاقاني كرد اما او شخصا با اردوي خود به مصاف نيروهاي يئلو يوآن رفت و در نهايت پسر ديگرش يااوكو را بر تخت سلطنت قوم قيدان (خيتان) در مغولستان و چين امروز نشاند.
((شي-شيه به چيني به معني نخستين است))
تورخان خاتين سلجوق
Turxan Xatın Səlcuq

١٠٩٤-١٠٧٢ ميلادي. در بعضي منابع تركه ن خاتين ملقب به خاتون الجلاليه. از دولت تركي سلجوقيان كبير حاكم بر ايران فعليּ همسر سلطان ملك شاه. يكي از برجسته ترين دولتزنان تاريخ ترك. وي دختر طمغاج خان (تاپقاچ خان)، نوه ايلك خان (ايليك و يا ايله ك خان) از نسل سلاطين قاراخانلي (آل افراسياب يا ايلك خانيه) بود. او پس از ازدواج با سلطان ملكشاه، فرماندهي سپاهي متشكل از دوازده هزار سواره را بر عهده گرفت. او در كار سلطنت و جانشيني شوهرش دخالت مستقيم داشت او در صدد وليعد نمودن فرزند چهارساله خود بنام محمود به جاي پسر بزرگ ملكشاه به نام برك ياريق بود در اين امر موفق شد و پس از فوت ملكشاه نائب السلطنه فرزند خردسال خويش گشت. او همچنين قصد داشت نوه خود جعفر را به ولايتعهدي خليفه برساند و در اين راه به بركناري خواجه نظام الملك وزير سلجوقي كه او را مانعي در جهت اهداف خود مي ديد اقدام كرد و پيروز گرديد. اما در جنگ قدرت به همان سال كشته شد. سلجوقيان كه نام خود را از فرمانده ارتش دولت اوغوز يانغو سلجوق بيگ گرفته اند، قومي ترك بودند كه تاريخ آنها به تقريب از حوالي سالهاي ١٠٠٠، سالهائي كه بر ماورالنهر و تركستان حاكم بوده اند آغاز ميشودּ سلجوقيان بين قرون ١١ تا ١٤ ميلادى امپراتورى وسيعى از تركستان تا درياى مديترانه تشكيل داده بودند. آنها در سالهاي ١٠٤٠ بر قلمرو غربي دولت تركي ديگر غزنويان دست يافته و در كوتاه مدت با پايان دادن به حكومت آل بويه٬ سراسر ايران و عراق امروزي را تحت حاكميت خود در آوردندּ با مرگ سلطان سانجار (سنجر) در سال ١١١٨ افول دولت تركي سلجوقيان كبير آغاز و در نهايت به چندين دولت كوچكتر تجزيه گرديد. قاراخانيان ويا خاقانيه و ايليق خانلار٫ دولتى است كه از طرف تركهاى قارلوق٫ چيگيل٫ يغما٫ توخسى و غيره تاسيس شده است (دو شاخه شرقى و غربى٫ ١٠٤٢-١٢١٢). قسمتهاى جنوبى آذربايجان (مناطق ترك نشين استانهاى قزوين٫ مركزى و تهران) از جمله نقاطى مى باشند كه طوائف تركى تشكيل دهنده قاراخانيان به شكل انبوه در آنجا ساكن شده اند. نامهاى خرقان-قره قان٫ چگين٫ قارلوق و غيره در اين نواحى بازمانده اين طوائف مى باشد.
((تورخان نام تركيبي مركب از تور+خان است. "تور" كه ممكن است همريشه با تورك و يا از نام پادشاهي باستاني گرفته شده باشد، نام سرزمين تركان- به فارسي توران- است.
سلجوق و يا سالتيق-سارتيق ... در نام پسران و دولتها و خاندانها به معنى رها، آزاد، مستقل و قائم به ذات، بى قيد و مطلق، همچنين به معانى مبارز، بيعانه و نيز سيل كوچك است))
آلتين جان سلجوق
Altın Can Səlcuq

به همراه سربازان تحت امر اوغوزي اش، به كمك توغرول بيگ كه از طرف برادرش اينال در منطقه همدان آزربايجان محاصره شده بود شتافت و در استخلاص او نقش مهمي ايفا نمود. وي زني عاقل، قدرتمند، ديندار و خير بود.
((توغرول، طغرل، طوغرول، تغرل، تورول نوعى شاهين (آغ دوغان، چاقير دوغان). در ميتولوژى ملل آلتاى و اوراليك از جمله تركها، هونها، آوارها، و مجارها حتى سومرى ها (به اسم دوقود) پرنده اى بزرگ با سر شير است كه بر درخت حيات مي نشيند.
اينال- يينال لقبي تركى معادل كنت و بارون در زبانهاى اروپائي٬ كسى كه از طرف مادر از اعيان و اشراف است، مشاور امين و معتمد، در متون تركى باستان تورفان به معنى صاحب منصب٫ در ديوان الغات ترك به معنى كسى كه مادرش اصيل زاده و پدرش از زمره عوام باشد٫ در لغت ابن مهنا به معنى كسى كه يقينا بر چيزى واقف است مي باشد))
گٶوهر خاتين سلجوق
Gövhər Xatın Səlcuq

خواهر آلپ آرسلان سلجوقي. از شورش قاوروت حمايت كرد و از اينرو ثروت و نقدينه اش كه بالغ بر پنجاه هزار دينار مي شد توسط نظام الملك مصادره گرديد. بعدها با مجوز ملكشاه به قتل رسيد.
((قاوورت ويا قاوروت از مصدر قاوراماق به معنى گرفتن، درك نمودن، احاطه نمودن، همچنين به معني حشمت و احتشام، ماندگاري و پايداري)).
سولطانه سلجيك مالاتيالي
Sultanə Səlcik Malatyalı

١١٢٤-١١٠٧ ميلادي. بيوه سلطان قيليج آرسلان. يكي پس از ديگري با سه امير ترك كه به عنوان قيم فرزندش سلطان توغرول آرسلان عمل مي كردند ازدواج نمود. در سال ١١٢٤ دولت محلي تركي مالاتيا در آسياي صغير توسط تركان خاندان دانشمندي از ميان برداشته شد.
((سلجيك كه در متون قديمي فارسي به شكل سلجوق نوشته ميشود نامي براي دختران بوده و غير از سلجوق است. سلجيك مخفف سليكجيك بوده و به معاني تميز، پاكيزه، باناموس و باكره، فصيح و بليغ، رسا، شمشير كوچك و يا چاقو است.))
خانيم تا-پو-يئن
Xanım Ta-Pu-Yen

١١٧٧-١١٢٤ ميلادي. تركستان (قيرقيزستان فعلي). خانيم تا-پو-يئن (تابويان) قانتييان هوانگهو، پس از مرگ شوهرش يئلو داشي، كه بين ١١٢٤ و ١١٤٤ به نام امپراتور دئژونگ حكم رانده است، به نيابت سلطنت پسرش يئ-لو يي-ليئ رسيد. او مادر يئ-لو-يي-لييئ كه بنام امپراتور ليااو رنزوق بين سالهاي ١١٥١ و ١١٦٤ حكم راند و همچنين مادر خانيم يئلو پوسووان چئنگ تييان تايهو كه بين سالهاي ١١٦٤ و ١١٧٨ حكم راند بود. تا-پو-يئن رهبر خانات آسياي ميانه – در ناحيه اي كه امروز بخشي از آن قيرقيزستان و بخشي تركستان چين در منطقه خودمختار اويغور سين كيانگ است بود.
زاهيده خاتين آتابك
Zahidə Xatın Atabək

١١٦٨-١١٤٧ ميلادي. حاكم بخشهاي جنوبي فارسستان. وي پس از مرگ شوهرش بوز آبا آتابك بر قلمروي وي حكومت كرد. او در شهر شيراز مدرسه اي تاسيس كرده است.
((آتابك در دولتهاي ترك بويژه سلجوقيان عنوان وزيران و يا ماموران عاليرتبه اي كه براي تربيت شهزادگان جوان و يا اداره مستقل ايالتي مامور مي شدند بود. در دوره دولت تركي - آزربايجاني قاجاري، عنوان اتابك اعظم (اولو آتابك) به معني نخست وزير بكار رفته است))
خانيم يئلو پو-سووان
Xanım Yelü Pu-Suvan

١١٧٨-١١٦٣ ميلادي. تركستان (قاراخيتاي). نام ديگر امپراتوريچه چئنگ تييان تاييهو از دولت قاراخيتاي. او خواهر يئلو يلييئ است كه بين سالهاي ١١٥٤ و ١١٦٤ با نام امپراتور لييااو رنزونق حكومت ميراند. ختاى، خيتاى، قتاى و.... نام طائفه اى نيمه كوچرو از مغولهاست كه در قرن ۱۰ از جنوب شرقى مغولستان حركت كرده و پس از فتح بخشى از مانچورى و شمال چين دولت لائو- لييااو را تاسيس و به مدت ۲۰۰ سال بر آنجا حاكم بوده اند. اين دولت توسط فرمانرواي خيتان، يئه-لو تا-شين پس از غلبه بر تركان قاراخانلي در سال ١١٣٧ تاسيس شد. در سال ١١٢٠ خاندان لييااو به موازات ترك شدن، نيروي بسيار يافت و قلمروش در غرب به آسياي ميانه –گسترش يافت. اين امپراتوري مغولستان، چين شمالي، قيرقيزستان و سرزمينهاي بسيار ديگري در آسياي ميانه را در بر ميگرفت. در سال ١١٤١ يئه-لو حاكميت خويش را با شكست دادن تركهاي سلجوقي ايران به رهبري سلطان سنجر از دولت تركي سلجوقيان كبير در حوالي سمرقند تحكيم كرد. دولت قاراخيتاي در حدود سالهاي ١٢٠٠ با هجومهاي دولت تركي خارزمشاهان تضعيف و در سال ١٢١٨ با حمله مغولان سقوط كرد. مغولها سيستم و نهادهاي حكومتي قاراخيتايها را اخذ كرده و در سيستم اداري امپراتوري خود بكار بردند. در زمان چنگيز خان (۱۲۲۷) مغولها نواحى شمالى چين را كيتاى، گيتاى، خيتاى ناميده اند كه به زبان تركى و روسى و... نيز وارد شده است. هنوز هم نام كشور چين به زبان روسى كيتاى ميباشد.
سولطان تورخان اويغور
Sultan Turxan Uyğur

١١٧٢-١١٧٠ ميلادي. حاكم اويغورستان (بخشهائي از قزاقستان و چين). او جانشين سلطان شاه عبدالقاسم محمود بود كه در سال ١١٧٠ از سلطنت عزل شد.
تركه ن خاتين آنيش تيگين
Tərkən Xatın Anış Tigin

١١٧٤-١١٧٢ ميلادي. همسر سولطان ايل آرسلان، يكي از مهمترين و بزرگترين زنان دوره خارزمشاهي. وي در زمان شوهر مورد مشورت او بود و بنا بر سنن تركي در كار دولت نظارت مستقيم داشت. پس از فوت همسرش خود به تنهايي زمام امور را به دست گرفت و در جنگهاي بسيار شركت كرد. در اين زمان پسران وي بر سر جانشيني به هم در افتادند. سلطانشاه پسر كوچكتر بود اما از آنجائيكه وارث قانوني شمرده مي شد، تركه ن خاتين او را بر تخت نشاند. پسر بزرگتر، تكيش به دولت قاراخيتاي پناهنده شد. در آنجا ارتشي بزرگ به وي داده شد و پس از مدت كوتاهي روانه خارزم شد. تركه ن خاتين و پسرش گريختند و تكيش بدون مقاومت وارد خارزم (١١٧٢) گرديد. پس از چندي تركه ن خاتين با حمايت مويدالدين آي آبا از اميران سلجوقي كه پس از سقوط سلجوقيان در نيشابور جايگاهي بدست آورده بود، با سپاهي براي بازپس گرفتن خارزم حركت كرد، اما شكست خورد و توسط نيروهاي تكيش دستگير و اعدام گرديد. فرزندش نيز به غوريها پناهنده شد. حكمرانان محلى منطقه خارزم (خيوه بعدى، جمهورى قاراقالپاقستان امروزى وابسته به ازبكستان) اصطلاحا خارزمشاه ناميده ميشوند. اينان به لحاظ تبارى-زبانى از سه دسته حكومتهاى ايرانى، عربى و تركى تشكيل ميگردند. مراد از امپراتورى خارزمشاهيان در تاريخ٬ گروه اخير يعنى امپراتورى خارزمشاهيان تورك است. در اينكه خارزمشاهيان (آنوش تكينيها) به كدام طائفه تركان منتسب اند، اتفاق نظر وجود ندارد. بعضى از صاحبنظران آنها را از تركهاى اوغوز، برخى ديگر از تركهاى قپچاق، قانقلى (كنگر)، باياووت، ييمك، كيمك (كيماك)، ياغما، چيگيل و حتى قالاج (خلج) و يا تركيب شمارى از اين طوائف دانسته اند. باور رايج بين تركى شناسان تاييد گفته رشيد الدين٬ در انتساب خارزمشاهيان به طائفه به يديلي (بيگدلى) اوغوزها است.
((آنيش در كلمه آنيش تيگين (انوش تكين) كه نام ديگر سلسله خارزمشاهيان است به معني ياد و يادآوري ويا از ريشه آنقيش به معني مشهور و معروف است))
اينانج خاتين ايلدنيز
İnanc Xatın İldəniz

١١٧٥ ميلادي. همسر آتابك نصرت الدين جهان پهلوان ايلدنيز، حاكم آزربايجان بزرگ. او دختر فرمانرواي مقتدر ناحيه ري آزربايجان، حسام الدين اينانج سونقور بود. اينانج خاتين زني جاه طلب با شخصيتي قوي بود كه پس از مرگ جهان پهلوان محمد نقش مهمي در حوادث سياسي و نظامي آزربايجان ايفا نمود. پس از مرگ آتابك جهان پهلوان با برادر وي مظفرالدين قيزيل آرسلان اوتمان ازدواج كرد. جهان پهلوان محمد، قبل از مرگ نظارت و تقسيم سرزمينهاي تحت حكومتش را بين فرزندانش به برادر خويش قيزيل آرسلان محول كرده بود. اما اينانج خاتين، به حمايت از دو فرزند خود قوتلوق اينانج محمود و امير اميران عمر در مقابل دو فرزند ديگر شوهرش كه از مادري كنيز بودند برخاست. آخرين حكمدار سلجوقيان كبير در غرب، توغرول سوم نيز كه در كشمكش با قيزيل آرسلان بود با قوتلوق اينانج محمود متحد شد، اما در نهايت تسليم قيزيل ارسلان گرديده و به زندان انداخته شد. توغرول پس از مدتي كوتاه و بدنبال قتل قيزيل ارسلان، به كمك اينانج خاتين و توسط اميران آزربايجان از زندان رها گشت و به سرعت در نزديكي قزوين آزربايجان نيروهاي اينانج قوتلوق محمود و امير اميران عمر را شكست داد. اينانج خاتين تسليم توغرول سلجوقي شد و با وي ازدواج كرد اما پس از مدتي كوتاه در شهر همدان آزربايجان فوت نمود. (به گمان پسرش قوتلوق اينانج محمود، بدست توغرول به قتل رسيد)
((اينانج به تركي به معاني وزير، معتمد و ايمان و عقيده است))
مٶمينه خاتين ايلدنيز
Mö’minə Xatın İldəniz

متوفي به سال ١١٧٥ در آزربايجان- نخجوانּ دولتزن برجسته٬ بانوي اول دولت تركي-آزربايجاني اتابكان ايلدنيز٬ همسر شمس الدين ايلدنيزּ وي نقشي برجسته در هدايت و رهبري شوهر و پسران خويش محمد جهان پهلوان و مظفرالدين عثمان قيزيل آرسلان بازي نمودּ بناي يادبود و آرامگاه نادره اي به شرف اين بانوي خردمند و متنفذ در نخجوان به سال ١١٨٦ از سوي معمار عجمي ساخته شده است.
تركه ن خاتين قيپچاق خارزمشاه
Tərkən Xatın Qıpçaq Xarəzmşah

١٢٠٠ ميلادي. تركه ن خاتين ملقب به خداوند جهان همسر علاء الدين تكيش و مادر سلطان علاءالدين محمد دوم خارزمشاه. در تاريخ ترك، ايران و پس از اسلام معروفترين زني است كه در حكومت نقش مؤثري به عهده داشته و مدت كوتاهي نيز به تنهايي فرمانروايي كرده است. با مرگ سلطان، تركه ن خاتين به اصفهان در فارسستان آمد و اين شهر را محل استقرار خود قرار داد و با بذل و بخشش فراوان كوشيد تا نظر امرا و تركان نظاميه را به سلطنت فرزندش محمد كه وي با نام او حكومت مي كرد جلب كند. تركه ن خاتين در جنگها ارتش دولت تركي خارزمشاه را فرماندهي كرده است. او دختر يكي از خانهاي ترك بود و به پشتوانه قبيلهاش (قيپچاق) نفوذ زيادي در دربار سلطان پيدا كرد به طوري كه وزراي سلطان به ميل و نظر او انتخاب ميشدند و از وي تبعيت ميكردندּ تركه ن خاتين زني سياستمدار بود، در دوره فرمانروايي سلطان محمد رسما حكومت خارزمي را بعهده داشت و در تشكيلات امپراتوري ترك خارزمشاه در اداره مملكت به اندازه پسرش سلطان صاحب نفوذ بود. او در واقع حكمران مستقلي به شمار مي آمد و در بعضي مواقع حتي مقدم بر سلطان بودּ وي همانند خارزمشاه توغراي (طغراي) جداگانه اي داشت كه توقيع آن "عصمت الدنيا و الدين٬ الغ تركان (اولوق تركه ن) ملكه نساء العالمين" و علامت وي "اعتصمت بالله" بودּ در سراسر قلمرو خازمشاهي هنگامي كه از جانب وي و سلطان دو فرمان جداگانه و مختلف در يك قضيه ميرسيد مجريان تاريخ فرمان را نگاه مي كردند هر كدام تاريخي موخر داشت آن فرمان را به كار مي بستند. او بر امور مهم دولتي نظارت ميكرد، با برخورداري از حمايت آريستوكراسي نظامي، بر ديوان اولوق (محكمه عالي) مديريت ميكرد و به شكايات رسيده از اركان نظامي و اداري رسيدگي مينمود و احكام لازمه را صادر مي كرد. تركه ن خاتين ديوان انشا، قصر جداگانه و وزير مخصوص داشت و هفت تن از دانشمندان مشهور در ديوان انشاي او به كار مشغول بودند. سلطان محمد خارزمشاه كه ممالك مختلفي را زيرو رو كرده و حكمرانان آن مناطق را مجبور به تابعيت و پرداخت خراج كرده بود و رئيس هيچ حكومتي را با خود برابر نميدانست در برابر مادر خود تركه ن خاتين به طور شگفت آوري عجز و ناتواني احساس ميكردּ فرامين سلطان بدون امضا و توغراي تركه ن خاتين معتبر شناخته نميشد.
تركه ن خاتين زني بيرحم و سنگدل بود و گويا سبب نابودي بسياري از خاندان هاي كهن ايراني شد. او زني پر از حيات و خوشگذران بود و پيوسته مجالس انس و طرب برپا مي كرد. با حمله مغول امپراتوري تركي خارزمشاه با ارتش چهارصد هزار نفري خود به سرعت سقوط كرد. با تصرف پايتخت سنتي تركان خارزمشاهي توسط دو فرزند چنگيزخان، چاغاتاي (جغتاي) و اٶگه ده ي (اوكتاي)، تركه ن خاتين نيز به همراه ديگر وابستگانش به اسارت درآمد، به مغولستان منتقل شد. تا زماني كه سلطان جلال الدين در قيد حيات بود از اخبار تركه ن خاتين خبري بدست مي آمد اما پس از مرگ وي در مغولستان در كمال نكبت درگذشت.
((قيپچاق به تركي به معني سركش و بي بند، اراضي وسيع بي صاحب، خوشبخت و درون كنده درخت است))
(؟) آغ سونقورلو
Ağ Sonqurlu (?)

١٢٢٠-١٢٠٨ ميلاديּ واپسین فرمانروا و ملكه خاندان احمد یلیان (آغ سونقورلو) آزربايجان. بانویی از نوادگان علاءالدین. نام او، نام پدرش و پایان کارش معلوم نیست. وي پس از پدر خويش به زمامداري سلسله تركي- آزربايجاني احمد يليان اورميه - مراغه در آزربايجان جنوبي رسيدּ شهر مراغه در بخش جنوبي كوه سهند در آزربايجان جنوبي به سالهاي ١٠٢٩ از سوي تركان اوغوز فتح٬ با حمله مغولان به سال ١٢٢١ تخريب و بعدها به پايتختي موقت هلاكوخان – تا انتخاب تبريز به عنوان پايتخت ثابت و اصلي- درآمدּ گویا از سال ١٢٠٨، و پس از مرگ پسر علاءالدین، این زن فرمانروایی یافته است. نخستین خبری که از این بانوي ترك در تاریخ آمده، حضور او در رویین دز و به سال ١٢٢١ است. در این سال، مغولان به آزربایجان تاخته آن را معروض تاراج و غارت و چپاول و کشتار خود ساخته بودند. از جمله به شهر مراغه یورش بردند و چون شهر نگهبانی نداشت، به راحتی وارد شهر شده به کشتار دست زدند. در سال ١٢٢٥ که سلطان جلالالدین به آزربایجان آمد، مردم اهالی به شرف الملک وزیر او نامه نوشته و از تاخت و تاز گرجیان و از ستم زورمداران و فرمانروایی زنان – احتمالا حکمرانی این زن در رویین دز- گله و شکایت کردند. در سال ١٢٢٧، شرف الملک رویین دز را محاصره کرد اما مدت محاصره به طول انجامید، سرانجام بانوی حاکم راضی شد که همسری شرفالملک را بپذیرد و دز را نیز بدو واگذارد. شرفالملک خواهش او را پذیرفت اما پیش از آن که کاری انجام یابد، سلطان جلالالدین که در عراق بود به آزربایجان بازگشت و بهتر آن دید که داماد این عروس، خود وی باشد و آن زن را به حرمسرای خود آورد. پس از این دیگر از خاندان احمد یلیان آزربايجان خبری در تاریخ نیست و محتمل است روزگار خاندان احمد یلیان نیز با این زن به آخر آمده باشد.
((سونقور -سنقر- سونقار-شونقار كلمه اى تركى به معنى شاهين و پرنده شكارى، نوعى باز كه از انواع ديگر بازها درشت تر و قوى تر است. سونقور پرنده شكارى شاهان ترك بوده و در نام برخى از شاهان ترك نيز بكار ميرفته است (باى سونقور، آغ سونقور و غيره ...). در دوره سلجوقيان، اميران شهر سونقور آزربايجان در استان فعلي كرمانشاهان نيز به نام آق سنقر معروف بودهاند. اين كلمه از زبان تركى وارد زبانهاى فارسى و عربى شده است.))
رضيیه بگيم كٶله من
Rəziyə Bəgim Köləmən

١٢٤٠-١٢٠٥ ميلادي. سلطان جلالت الدين رضیه (راضيه) خاتين، اصلا از تركان سلجوق، دختر اولين شاه سلسله تركي مملوك (كٶله من) دهلي٬ شمس الدين ايل توتموش استּ اراضي اين سلسله تركي اغلب نواحي شمالي هندوستان امروزي را در بر ميگرفت. وي اولین زن و همچنين نخستين پادشاه زن مسلمان و ترک است كه بر هندوستان شمالي حكم راند و رسما امور اين امپراطوری وسیع را اداره نمود. او از طرف پدرش ايل توتموش كه داراي چهار فرزند پسر و يك دختر بود در سالهاي پاياني سلطنتش رسما به ولايتعهدي رسيد. او تنها زن در تاريخ اسلام است كه به شكل وليعدي قانوني بر مسند شاهي نشسته است. انتصاب او به وليعهدي به سبب آنكه وي زن بود، باعث مخالفت و شورشهاي اعيان، سپاهيان ترك و مردم گرديد. سلطان ايل توتموش در جواب اين اعتراضات گفت فرزندان پسر او همه در عيش و عشرت و مستي عمر مي گذرانند و صلاحيت اداره كشور را ندارند. اين شورشها توسط اردويي كه رضيه گسيل داشت سركوب گرديد. رضیه خاتين به سال ١٢٣٦ در دهلي و پس از عزل و كشتن برادر خويش ركن الدين فيروز كه به مدت هفت ماه بر حاكميت دست يافته بود، بر تخت سلطنت جلوس کرد. او ابتدا به اوضاع نابسامان خاندان شمسيه سر و سامان داد و پس از دست گرفتن دستگاه قضائي، رفتاري عادلانه با مردم پیش گرفت. او همواره از كاربرد لقب سلطانه كه به معني همسر سلطان است خودداري ميكرد و ترجيح ميداد به شكل سلطان خطاب شود. بر روی سکه های رضييه خاتين، عبارت "عمدة النسوان، ملکه زمان سلطان رضیه بنت شمس الدین ایلتتمش" (ايل توتموش) و در جای دیگر "رضیه الدنیا و الدین" و عناوین دیگری نظیر "بلقیس جهان" به چشم می خورد. ماجراي عشق ناكام وي با برده اي آسوري و يا حبشي بنام جلال الدين ياقوت باعث تحريك نظاميان و اعيان ترك كه رابطه بين يك ملكه ترك تبار و برده اي آسوري را مجاز نمي شمردند و حاضر به تقسيم انحصار اقتدار با وي نبودند گرديد. از اينرو هنگامي كه رضييه خاتين در جنگ با شورشيان باتيندا بود، اعيان ترك او را عزل و برادر وي بهرام را بر تخت نشاندند. رضييه خاتين براي بازپس گرفتن تخت وارد جنگ شد اما شكست خورد و گريخت و عاقبت در پناهگاه خود به سال ١٢٤٦ توسط يك روستائي به طمع جواهراتش به قتل رسيد.
او مانند بسياري از پرنسسهاي ترك تربيت هاي لازم را براي اداره امور نظامي و سياسي ديده بود. رضييه خاتين رهبر و فرمانده نظامي بسيار توانائي بود و در محاكم قضاوت مي كرد. وي قيام متعصبين ديني در دهلي را سركوب نمود و كوشش كرد كه به تبعيض بر عليه هندويان دهلي پايان دهد. او از پوشيدن حجاب اسلامي امتناع ميكرد، همواره مسلح به شمشير بود و در جنگها شخصا فرماندهي سپاه را بر عهده داشت. رضييه خاتين كه شمشيرزني بسيار چيره دست و شكارچي اي ماهر بود چندين بار براي حفظ مرزهاي كشور خويش و يا توسعه قلمرو آن به سفرهاي جنگي دست زد. او مدارس بسيار و كتابخانه هاي فراواني افتتاح كرد، به تجارت خارجي رونق بخشيد، راهها ساخت و به درختكاري و حفر چاهها همت گماشت. او شخصيتي فرهنگ دوست بود و از شاعران و نقاشان و موسيقيدانان حمايت ميكرد. از او اشعاري با تخلصهاي شيرين غوري و يا شيرين دهلوي برجاي مانده است. گرچه رضييه خاتين تنها چهار سال سلطنت كرده است، يكي از برجسته ترين ملكه هاي تاريخ هندوستان و نمونه عدالت و قدرت براي اين كشور شمرده ميشود. مقبره او در جنب مقبره خواهرش سازيه در دهلي قديم قرار دارد و امروزه از سوي مردم تبديل به زيارتگاه شده است
((كٶله من به تركي به معني مملوك است))
سولطانه سلجوق
Sultanə Səlcuq
١٢١٨ ميلادي. نائب السطنه تخت سلطان العزيز (النظير؟) در دولت تركي - آزربايجاني سلجوقيان حلب در خاك سوريه فعليּ او بيوه الظاهر بودּ سلطانه پس از افول امپراتوري تركي سلجوقي٬ در سال ١٢٣٧ به جاي پسرش به مقام نائب سلطنت در يكي از امارات پيشرفته سلجوقيان شامل بر سوريه٬ آسياي صغير و فارسستان امروز (كرمان) رسيدּ سپاهيان سلطانه در جنگ بر عليه صليبيان اشتراك داشتند و خود وي نيز بر عليه شاهان و كنتهاي لاتين در منطقه جنگيدּ
سال بك تورخان قاراخيتاي
Salbək Turxan Qaraxıtay
١٢١٨ ميلادي. فرمانرواي اويغورستان –قزاقستان. امپراتوري مغولي- تركي قاراخيتاي٬ به پايتختي سمرقند امروزي ناحيه مغولستان٬ شمال چين٬ قيرقيزستان و ديگر مناطق آسياي ميانه را در بر ميگرفتּ در سال ١٢١٠ دولت تركي خارزمي – اميرنشين سابق- نواحي ماورالنهر را از تصرف امپراتوري قاراخيتاي در آورد. امپراتوري به سال ١٢١٨ كه ضميمه امپراتوري مغول به رهبري چنگيزخان گرديد٬ سقوط كردּ
(("سال" به تركي به معني هجوم و هجوم كردن، رها و مرخص كردن، پخش و رايج كردن و رساندن و... است))
تٶره گنه خاتين موغول
Törəgənə Xatın Moğul

١٢٤٦-١٢٤١ ميلادي. عروس "چنگيزخان"، همسر "اٶگه ده ي". پس از مرگ "اٶگه ده ي" در ١٢٤١، به مدت پنج سال تا انتخاب پسرش "گويوك" به خاقاني، امپراتوري مغول را اداره نمود و زني مسلمان به نام فاطمه را به وزارت خويش برگزيد. تٶره گنه هم در جامعه مغول و هم در نيروهاي سياسي داخل حاكميت امپراتوري داراي نفوذ بود. "اٶگه ده ي خان" نوه خود "سيره مون" را كه پسر فرزند محبوبش "قوچو" بود به جانشيني خود انتخاب كرده بود. اما تٶره گنه با اين انتخاب مخالف و خواهان جانشين شدن پسر خويش "گويوك" بود. او هرچند نتوانست عقيده اٶگه ده ي را عوض كند، توانست با مهره سازي و گماردن عوامل خود در اركان دولت به مدت پنج سال و ممانعت از برگزاري قورولتاي براي تعيين جانشين، زمينه را براي انتخاب فرزندش به خاقاني فراهم و تضمين نمايد. قورولتايي به سال ١٢٤٦ با دعوت تٶره گنه و با شركت سران امپراتوري مغول از سراسر جهان در كنار رودخانه اورخون برگزار شد و طي آن گويوك به خاقاني انتخاب گرديد.
((در متون تبارشناسي و تاريخي بين دو فرم مغول و مونقول فرق گذارده ميشود و فرم مغول- مغل- موغال - مغال منحصرا براي بخش ترك شده مونقولها مانند جلايري، ايلخاني، ايلكاني، اينجوئي، چوباني، قاراخيتاي، آغ اوردا، آلتين اوردا، گٶي اوردا و .... بكار مي رود. در ريشه شناسى كلمه مونغول- منغل- منقل- مونقول، كلمات moengel (آسمانى)، mong (شجاع)، munku (نقره) و غيره پيشنهاد شده اند. فرم موغول در زبان تركي به معني تشويش، نگراني و اندوه و در بسياري از زبانهاي اروپائي به معنى شخص بسيار ثروتمند و با قدرت است.
اٶگه ده ي معادل اوختاي در تركي آذربايجاني، نام فرزند چنگيز خان. اٶگه و يا اٶكه به معني بسيار دانا، فرزانه، شخص سالمند، بزرگ خلق و نامدار آمده است. ده ي، داي، تاي و… به معني صاحب خصلتي است. مانند كلمه چاغاتاي كه به معني شخص سفيد است. (چاغان به معني سفيد+ تاي). از همين ريشه است اٶكمن به معني عاقل و باهوش؛ اٶكته به معني اشتباه ناپذير، آنچه كه به هدف اصابت مي كند؛ اٶكته م به معني مشهور، معروف و نيرومند؛ اٶتكه ن به معني قهرمان، نيرومند))
تركه ن خاتين قوتلوق
Tərkən Xatın Qutluq

١٣٠٦-١٢٢٤ ميلادي. قوتلوق تركه ن يا تركه ن خاتين. دولتزن ترك، چهارمین ملكه و فرمانرواي مقتدر دولت تركي- آزربايجاني قاراخيتاي (قوتلوق خانلي) در جنوب فارسستان- كرمان فعلي. او همسر قطب الدين محمودشاه از اتابكان تركي - آزربايجاني ناحيه يزد در فارسستان و مادر اتابك محمدبن سعدبن ابوبكر از اتابكان تركي - آزربايجاني فارس بود. اجداد وي از خاندان تركي- مغولي قاراختائيان در كرمان فارسستان بودند. از سلسله هاي بيشمار تركي حاكم بر كرمان قراختائيان (قاراخيتاي هاي كرمان) و يا قوتلوق خاني ها ميباشند كه به مدت ١٣٦ سال بر اين خطه از فارسستان (پرشيا) حكم رانده اند. قطب الدین اتابك در طول حیات خود در اطاعت به سلطان به هیچ وجه کوتاهی نکرد لذا هٶله گو (هلاکو) حکومت کرمان را به فرزندان او بخشید. پس از مرگ قطب الدین اتابك، قوتلوق ترکه ن با اظهار خدمت به هلاكوخان مغول و با درخواست علماي كرمان و سران مغول بعضي مناطق، از وي يارليق (فرمان) حكومت فارس را به نام پسر خردسالش محمد، از هلاكوخان بدست آورد و زمام امور و تامین آسایش مردم را در دست گرفت. وي تا صدور حکم قطعی در مورد خودش در سال ١٢٦٧ با سمت نائب السلطنگي حکومت نمود. محمدبن سعد دو سال بعد در خردسالي درگذشت و تركه ن خاتين با مشورت امراي دولت، محمدابن سالغور ابن سعد زنگي را به اتابكي فارس برگزيد و دخترش را نيز به نكاح او درآورد. اما محمدبن سالغور راه سركشي و لهو و لعب پيمود و تركه ن خاتين با موافقت سران قوم او را دستگير كرد و به خدمت هلاكو فرستاد، سپس با وساطت تركه ن خاتين، سلجوق شاه بن سالغور با احترام به شيراز آورده شد و به كرسي اتابكي رسيد و تركه ن خاتين را به همسري برگزيد. وقتي آباقاخان ايلخان مغول به حكومت رسيد، قوتلوق تركه ن براي افزودن نفوذ خود و بستن راه بر مدعيان حكومت، دختر زيباي خود پادشاه خاتين را به همسري آباقا خان مغول در آورد. در مدت ۱۵ سال همسري او، تركه ن خاتين حاكم بلامنازع منطقه كرمان فارسستان بود و در مرزهای داخلی کرمان به نام پادشاه حکومت نمود. او با كفايت تمام به حل و فصل امور اين بخش از فارسستان پرداخت. در سال ١٢٨٢ فرزند ديگر شوهرش سويورقاتميش (سيورغتمش) توانست فرمان حكومت كرمان را از سلطان احمد تگودار خان مغول بگيرد و قوتلوق تركه ن را خلع كند. قوتلوق تركه ن از اندوه از دست دادن حكومت بيمار گرديد و مرد. بعدها دختر وي پادشاه خاتين سلطنت كرمان را بدست آوردּ
قوتلوق تركه ن بانويي هوشيار، سياستمدار و مقتدر، زني شجاع، مدير و مدبر، عادل و خیرخواه بود. وي با نمايندگان دول خارجي ملاقات ميكرد و در روابط خارجي تصميماتي مي گرفت. او در مساجد٬ به نشانه فرمانروايي بنام خود خطبه خواندּ او تمام کوشش خود را صرف آبادانی سرزمینش، رفاه مردم، تشویق علما و احترام به فضلا و ایجاد بناهای خیریه نمود. در زمان او كرمان در اوج آباداني و امنيت بود. تركه ن خاتين كارهاي نيك بسياري در كرمان انجام داد. از آن جمله ساخت مساجد و مدارس است كه يكي از آنها مدرسه عصمتيه است. او دستور داد مرقد شوهرش سلطان قطب الدين در محله ترك آباد را تعمير كردند و همان جا مدرسه اي بنا كردند و از اموال و املاك خود موقوفاتي بر آن مدرسه وقف كرد و نام آن را قطبيه -بعدا معروف به قبه سبز - گذاشت و استاداني بر آن بگماشت. بناي بقعه سيد ام عبداله نيز منسوب به اوست. وي امور تجارت دریایی و زمینی کرمان را منظم كرد و گسترش داد.
((قوتلوق - قتلغ: يكى از نامهاى بسيار رايج تركى به معنى "فرخنده"، "مبارك"، "خوشبخت"،" با سعادت"، "سعيد"، "دولت". در تركى مدرن به شكل "قوتلو" بكار ميرود.
هولاكو- هلاكو- هٶله گو- هولا،.... به مونقولي به معني اضافه، زيادي، باقيمانده و .... است))
خانيم ابوسكون قاراخيتاي
Xanım Əbüskün Qaraxıtay
١٢٤٦-١٢٤٢ ميلادي. وارث و نائب السطنه خان قارا هولاگو از دولت تركي- مغولي قاراخيتاي در تركستان. اين سلسله كه بر امپراتوري وسيعي فرمان ميراند بعدا محدود به ناحيه كوچكي مركب از تركمنستان و ازبكستان كنوني شدּ
خانيم خاتين اوغول قاميش
Xanım Xatın Oğul Qamış

١٢٥١-١٢٤٨ ميلادي. امپراتوريچه سلسله يوآن-امپراتوري مغول در چينּ پس از مرگ شوهرش خان گويوك٬ نائب السطنه سه پسر خود قوچا٬ ناقو و قوغو شد و بدين ترتيب بر ناحيه وسيعي شامل چين٬ مغولستان٬ تبت٬ قزاقستان و تركستان امروزي حكم راندּ در سال ١٢٥٠ سه هئيت از سوي لوئي نهم فرانسه را پذيرفت و ضمن قبول هداياي اين هئيتها خواستار شد كه شاه فرانسه تابعيت او را بپذيردּ در سال ١٢٥١ به سبب بروز كشمكش در جناحهاي رقيب خانواده حاكم و پس از انتخاب مٶنگكه به خاقاني، خانيم اوغولقاميش دستگير و متهم به كاربرد جادوي سياه بر عليه مٶنگكه شد و در سال ١٢٥٢ به وضع فجيعي به قتل رسيدּ (به روايتي او را در چمداني گذاشته و در آب غرق نمودند و يا مجبور به خودكشي نمودند).
خوتولون توركييوت
Xutulun Türkiyot

١٢٥١ ميلادي. شاهزاده خوتولون از خاقانهاي دولت تركي خانات توركييوت شرقي (سين كيانگ) و قاراخيتاي. او برادرزاده قوبيلاي خان بود. او به شكل "جنگاوري بسيار برجسته كه مي تواند به درون صفوف دشمن حمله نموده و هدف خود را مانند عقابي كه جوجه اي را شكار مي كند بقاپد" توصيف شده است. خوتولون به حيات نظامي علاقه مند بود، جنگها را دوست مي داشت و در تمام سفرهاي جنگي پدرش او را همراهي مي كرد. اين خصوصيات وي مورد تقدير پدرش قايدو نيز بود. او حتي ماركوپولو سياح معروف را تحت تاثير قرار داد به نحوي كه در باره خوتولون ميگويد آنچنان نيرومند و شجاع بود كه در كل ارتش پدرش كسي در نبردها نمي توانست وي را شكست دهد. خوتولون هرگز ازدواج نكرد. از جمله شروط وي براي داوطلبان ازدواج با او، شركت در مسابقه كشتي اي با وي بود كه خواستگارانش در صورت باخت در آن مي بايد صد اسب به خوتولون بپردازند. گفته شده است خوتولون از اين كشتيها بيش از ده هزار اسب بدست آورده بود. اراضي دولت قاراخيتاي شامل چين، مغولستان، تبت، قزاقستان، قيرقيزستان و تركمنستان و خراسان (ايران) بود.
اٶرگينه خاتين توركييوت
Örginə Xatın Türkiyot

١٢٦٠-١٢٥٢ ميلادي. اٶرگينه (اورقانا). از قاقانهاي خانات توركييوت (شين جيانگ-سين كيانگ) شرق و قاراخيتاي (چين، مغولستان، تبت، قزاقستان، قيرقيزستان و تركمنستان) و خراسان (ايران و افغانستان). پس از مرگ همسرش قارا هوله گو (هلاكو) رهبر اورداي چاغاتاي به سال ١٢٥٢ به نام خود سكه زده و با عنوان نائب السطنه فرزندش مبارك شاه (قوتلوق خان) بر قلمرو وسيعي فرمان راند. او و پسرش هر دو به عنوان حاكمي مسلمان فرمانروائي كرده اند. پس از وي خان آلوغو جانشين او شد.
((ارگه نه، آريقينا به تركي به معني معدن و يا كوهپايه است))
خانيم سورقاق تاني بكي
Xanım Sorqaq Tanı Bək

١٢٥١ ميلادي. از قاقانهاي خانات توركييوت (شين جيانگ) شرق و قاراخيتاي (چين، مغولستان، تبت، قزاقستان، قيرقيزستان و تركمنستان) و خراسان (ايران و افغانستان). همسر تولوي خان جوانترين پسر چنگيز خان. مادر چهار شخصيت بزرگ از تاريخ مغول-ترك، مٶنگكه خان، قوبيلاي خان، هوله گو خان، آريق بٶكه. عروس بزرگ چنگيز خان، دختر جاقا قامبو خان از طائفه قاراييت. او كه در قدرت شخص دوم آلتين قوردا پس از خاقان شمرده مي شد، به شكل شخصيتي بي رحم و سياستمداري برجسته، فوق العاده ذكي و مافوق همه زنان عصر خود توصيف شده است. تاريخنگاران در باره او گفته اند كه اگر در جهان زني ديگر مانند او وجود داشت، آنگاه مي شد گفت كه جنس زن برتري فوق العاده اي بر جنس مرد دارد. او زني ثروتمند با اراضي فراوان بود و سپاهي با سيزده هزار سواره را تحت فرمان داشت. پس از مرگ اٶگه ده ي پسرش گويوك به خاقاني رسيد و او نيز هفت سال بعد فوت كرد. براي انتخاب خان جديد كشمكشي آغاز شد. خانيم سورقاق اين ايده را كه خانهاي آينده ميبايست از اعقاب بلافصل چنگيز خان باشند تبليغ مي كرد. اشراف بانفوذ در مخالفت با نائب السطنه خانيم اوغول (اوغولقاميش)، از ايده خانيم سورقاق حمايت كردند و در نتيجه مونگكه، فرزند ارشد خانيم سورقاق به سال ١٢٥١ بر تخت نشست. از نخستين سالهاي فرمانروائي مونگكه، آثار نفوذ و تعليمات سورقاق تاتي بك بر وي آشكار بود. اگرچه.خانيم سورقاق توانائي خواندن و نوشتن نداشت، به تربيت و تحصيل فرزندانش همت گمارد. او شرايطي را بوجود آورده بود تا پسرانش آموزش و مهارتهاي لازم در امور جنگي و اداره امپراتوري را اخذ كنند. او خود مسيحي اي نسطوري بود اما به حمايت برابر از بسياري از اديان خارجي پرداخت. او قوبيلاي را به منظور دانستن آنچه براي حكومت بر چين به آنها احتياج دارد، با انديشه هاي كنفوسيوس آشنا نمود. سورقاق خانيم در سال ١٢٥٢ فوت كرد و دهه ها بعد به سال ١٣١٠ از طرف كليساي نستوري عنوان ملكه به او اهدا شد
((بكي، به تركي به معني نماينده سخنگوي خان، نويان و... است))
مهريجان خاتين آتابك
Mehrican Xatın Atabək

قرن ١٣ ميلاديּ نخجوانּ وي همسر اوزبك٬ آخرين خان سلسله تركي - آزربايجاني اتابكان آزربايجان بودּ او دفاع از شهر تبريز در طول جنگ سال ١٢٢٥ را سازماندهي كرد و در ائتلاف با دولتهاي همسايه بر عليه دشمنان خويش مجادله نمود.
شجر الدر كٶله من
Şəcər üd-Dür Köləmən

١٢٥٠ ميلادي. كنيز ترك، بعدها همسر ملک صالح از پادشاهان ایوبی. شجرالدر (اينجي آغاجي-درخت مروارید) اولین پادشاه ممالیک مصر و همچنين اولين شاه زن و شاه ترك اين دولت است. او كه از سلاله پادشاهان نبود توانست حکومت و سلطنت کشور اسلامی مهمي نظیر مصر را به دست گيرد. بعد از مرگ شوهرش بر اثر تب در دلتاي نيل و در حاليكه جنگهاي صليبي با لوئي نهم پادشاه فرانسه ادامه داشت، شجر الدر با ذكاوت و هوشياري مرگ پادشاه را پنهان داشت و خود بنام او فراميني صادر كرد تا تورانشاه پسرش از بين النهرين به مصر رسيد و توانست لشكريان صليبي را محاصره و مغلوب و اسير كند. لوئي با پس دادن آنچه بدست آورده بود و نيز پرداخت غرامت هنگفت جان خود و تعدادي از همراهانش را نجات داد. پس از آن كه تورانشاه در جنگ ديگري كشته شد، اين بار نيز شجره الدر توانست با خونسردي نظم و انتظام را برقرار كند. بعد از مرگ تورانشاه امرا و لشکریان ترك و بزرگان دولت و مشاوران در دربار جمع آمده و پس از مشورت و تبادل نظر به اتفاق آرا نسبت به انتخاب شجرالدر براي جانشيني وي به توافق رسیدند. ممالیک و امرای آنها كه لیاقت و جسارت شجرالدر را در اداره امور کشور بزرگ مصر پس از مرگ ملک صالح تا رویکار آمدن تورانشاه فراموش نکرده بودند، شجرالدر را از طریق راي گيري به حکومت مصر انتخاب نمودند. بدين ترتيب عمر ٨١ ساله حاكميت ايوبيان در مصر پايان يافت و دولت تركي مملوك و يا كٶله من بوجود آمد. گرچه مردم مصر شجرالدر را به سلطنت نشاندند ولي خليفه بغداد، "المعتصم"، با سلطنت يك زن– آن هم زني كه سابقا از كنيزان حرم خودش بود و پيشكش براي سلطان مصر فرستاده بود مخالفت كرد. او طي نامه اي به مماليك مصر نوشت "اگر مردي در ميان شما نمانده كه بتوانيد به سلطنت منصوب كنيد، به ما بگوئيد تا يكي برايتان بفرستيم". اين وضعيت باعث بروز ناراحتي و عصيان در بعضي مناطق كه به سلطنت يك زن عادت نداشتند گرديد. با گسترش نارضايتيها شجره الدر براي حفظ موقعيت خود با يكي از كٶله منهاي (مملوكهاي) همسر سابق خود آيبك ازدواج كرد و او را سلطان اعلام نمود اما خود به همراهي او به اداره دولت ادامه داد. شجره الدر پس از مدتي توسط فرزند آيبك به قتل رسيد. اين حوادث در نهايت منجر به ايجاد دو دولت مملوك تركي در مصر و ايوبي عربي در سوريه گرديد.
شجره الدر از پوشيدن البسه پرطمطراق خاندان سلطنتي امتناع مي كرد. او امور كشور را از طريق شوراي وزرا و اميران كه روزانه گرد هم مي آمدند و وي در اين نشستها در پشت پرده اي شركت ميكرد، اداره مي نمود. او به اصلاحات مالي دست زد، بسياري از مالياتهاي سنگين را لغو كرد و بقيه را تخفيف نمود. هنگامي كه شجره الدر موفق به بازپس گيري مناطق تحت اشغالي نيروهاي فرانسوي و همچنين دريافت خسارات جنگي از آنها شد. اين پيروزي ديپلماتيك به جشني همگاني در مصر تبديل شد. شجره الدر كسي است كه سنت فرستادن پوشش كعبه در مكه از سوي خليفه اسلام را پايه گذاري كرده است.
خانيم بوراقچين آلتين اوردا
Xanım Boraqçın Altın Orda

١٢٥٧-١٢٥٥ ميلادي. از سلسله تركي خارزمشاهي ويا خانات قيپچاق (قزاقستان و ازبكستان امروز). او بيوه باتو كه بين سالهاي ١٢٢٧ و ١٢٥٥ خان بود ميباشد. خانيم بوراقچين در حوادث پس از مرگ باتو نقش عمده اي ايفا نمود. در سال ١٢٥٥ پسر و وارث او سارتاق براي اداي احترام به سراي خان بزرگ مٶنگكه رفته بود. اما قبل از بازگشت به خانات قيپچاق در سال ١٢٥٦ فوت كرد و در نتيجه مونگكه، شاهزاده جوان اولاقچي، برادر (و يا پسر؟) سارتاق را به فرمانروائي قوم مغول در تركستان غربي (آلتين اوردا) و بوراقچين را به نائب السطنتي وي منصوب كرد. قلمرو آلتين اوردا، تقريبا شامل قزاقستان و ازبكستان امروزي بود.
((آلتين (آلتون) به تركي به معني طلايي و سرخ است. از ريشه "آل" به معني سرخ، معادل آلتان مغولي.
اوردا به معني مركز و قرارگاه خاقان، هسته و گروه سازمان يافته مسلح است.
بورقوچان به تركي به معني فرمانده كل، فرمانده فرماندهان است.
باتو به معاني نيرومند، مقاوم، شكست ناپذير، محكم و متين است))
تركه ن خاتين سالغور
Tərkən Xatın Salqur

١٢٦٢-١٢٦٠ ميلادي. شاهزاده و حاكم دولت تركي - آزربايجاني سالغوريּ امپراتوي مغول پس از سالهاي ١٢٦٠ به چهار بخش تقسيم شد: آلتين اوردا (خانات قيپچاق) در غرب٬ ايلخانلي در ايران امروز٬ چاغاتاي در مغولستان و قوبيلاي خان در چينּ دولت تركي-مغولي در ايران علاوه بر ايلخاني به نوبه خود شامل چند امارت كوچك ديگر نيز ميشد كه يكي از آنها دولت تركي سالغوري بودּ اتابكان سالغوري فارس دولتي محلي است كه سالورهاي ترك ايران تاسيس نموده اند. سالورها (سالغورها) يكى از طوائف مهم اوغوزها وابسته به شاخه اوچ اوخ (سه تير) ميباشند. بخشى از آنها پس از خروج از سرزمين اصليشان در ايلى سو و ايسيق گؤل و اسكان در ماورالنهر در قرن ١١ به همراه تركهاى سلجوق به ايران٫ آذربايجان و آناتولى مهاجرت نموده است. اتابكان سالغورى فارس دولتى محلى است كه تركان سالور در ايران تاسيس نموده اند. اين دولت تركي بعضا مستقل و در مقاطعي نيز تابع دولتهاي ترك سلجوقيان بزرگ، سلجوقيان آزربايجان (عراق)، خارزمشاهيان و ايلخانيان بوده است. محدوده حاكميت سالغوريها اساسا فارس در جنوب فارسستان امروزي بوده كه بعدها به كرمان، عمان، هرمز، بحرين نيز گسترده شده است. ايالت فارس تحت حاكميت اين دولت تركي يكي از مرفه ترين ايام تاريخ خويش را گذرانده است.
((سالور-سالير- سالغور به معنى شمشير. ويا آنكه به طرزى موثر شمشير و گرز خويش را بكار ميبرد))
آبيش خاتين سالغور
Abış Xatın Salqur
١٢٨٧-١٢٦٣ ميلادي. آبيش (آبش، اِبش، آبه ش) خاتين از زنان فرمانروا و مقتدر قاراخيتاي. از طائفه تركي سالغور، از نسل حکام قوتلوق (قتلغ)، آخرين حاكم سلسله تركي - آزربايجاني سالغوري و يا اتابكان فارس - كرمان (١٢٨٧-١١٤٧). وي در فاصله سالهای ١٢٨٧-١٢٦٣ بر منطقه فارس فارسستان با عنوان ملكه دولت تركي سالغوریان به مدت ۲۲ سال حكومت كرده است. او متولد شيراز - فارسستان بوده و در محله چرنداب تبريز- آزربايجان فوت نموده است. آبيش خاتين، دختر سعد دوم و بي بي خاتين (از دختران تركه ن خاتين ملكه كرمان) و برادرزاده پادشاه خاتين كه بين سالهاي ١٢٩٥-١٢٩١ بر كرمان حكم ميراند بودּ مادربزرگش یاقوت ترکه ن یکی از چهار دختر باراق حاجب، مؤسس سلسله تركي قاراختائيان كرمان- فارسستان بود. وي در سال ١٢٦٤ به اوردا در تبريز فراخوانده شد و به امر خاقان با منگو تيمور (تاش مٶنگكه) پسر هٶله گو (هلاكو) خان امپراتور ترك- مغول ازدواج كردּ (كوردوجين و آلقانچي دو دختر حاصل اين ازدواجند). هنگامي كه همسر او به عنوان والي به فارس فرستاده شد، آبيش خاتين در اوردوي خاقان نگهداشته شد اما در سال ١٢٨٣ ايلخان جديد احمد تگودار همسر وي را به مركز خوانده و آبيش خاتين را به اتابكي فارس و حكومت آن مملكت گمارد. با به سلطنت رسیدن آبيش خاتين، بخشهاي جنوبي فارسستان (استانهاي فارس و كرمان) رسما ضميمه حكومت تركي -مغولي ايلخانان گرديد. آبيش خاتين بنام خود در مساجد خطبه خواند و به ضرب سكه اقدام نمودּ مشكلات اقتصادي ناشي از اصرافهاي مالي آبيش خاتين كه مصادف با خشكسالي در فارس نيز بود، باعث شد كه ايلخان، حكومت فارس را به فردي به نام سيدعمادالدين بسپارد. رنجش آبش خاتين از اين موضوع و بدگويي هاي ديگران باعث شد كه خاتين او را به قتل برساند. وقتي گزارش امر به ارغون رسيد او آبيش خاتين را به اورداي خود در تبريز خواست و او را محاكمه كرد. آبيش خاتين به پرداخت ديه اي سنگين براي قتلهايي كه مرتكب شده بود، محكوم شد و تا پايان عمر از رفتن به شيراز محروم گرديد. او در تبريز درگذشت و به آداب مغولان دفن شد. بعدها جسد او توسط دخترش كوردوجين خاتين به شيراز منتقل گرديد و در رباط آبيش خاتين در جنوب شرقي شيراز، و يا به قولي در مسجد مادرشاهي به خاك سپرده شد. پس از مرگ آبيش خاتين دولت تركي سالغوريان توسط امراي مغول منقرض شد. او توسط شاعران بسياري از جمله سعدي و عبداله بن فضل اله مدح شده است
((آبيش به تركي به معني ران پا است)).
بٶيوك بولوقان خاتين
Böyük Buluqan Xatın

١٢٨٦ ميلادي. يكي از منسوبان بوغا يارغوجي (يارقيجي= قاضي) نهمين همسر آباقا خان بود. خان او را از مرتي خاتين قونقورات و دئسپينا خاتين (دختر ميخاييل هشتم پالايولوگوس) بيشتر مي پسنديد. (بولوقان نام سه تن از همسران ايلخانان آزربايجان-ايران، يعني "بٶيوك بولوقان خاتين"، "اولوق بولوقان خاتين" و "بولوقان خاتين خوراسانلي" است. هر سه همسر خان به جانشيني وي به ارث رسيدند و در دربار نفوذ بسياري داشتند. نام آنها بويژه در موارد وساطت آنان براي نجات دادن جان شورشيان محكوم به اعدام به ميان مي آيد) بٶيوك بولوقان خاتين مادر ملكه، دختر آباقا خان بود و قازان (غازان) نوه خان را نيز مانند پسر خود بزرگ كرد. پس از مرگ آباقا پسرش آرغون خان او را به زني گرفت. بولوقان خاتين نزد آرغون و پدرش به يك اندازه ارزش و احترام داشت. او در بخشودگي خواجه وجيه الدين فريومدي كه به شركت در توطئه بر ضد آرغون متهم شده بود سهم مهمي داشت. در مبارزه آرغون با احمد تگودار، اتكاي آرغون بر پشتيباني و رايزني بولوقان خاتين چنان آشكار بود كه امير بوغا در موقع حساس آزادي آرغون از زندان احمد ناچار شد آرغون را از انديشه شور با بولوقان بازدارد. احمد تگودار نيز با بولوقان به احترام رفتار مي كرد. بولوقان در كنار رود كورا در آزربايجان درگذشت و تابوتش را به سجاس در جنوب غربي شهر سلطانيه آزربايجان كه يكي از مدفنهاي مفروض خود آرغون بود بردند. بعدها آرغون زن ديگري را به همين نام جانشين بولوقان خاتين كرد.
((بولوقان و يا بولوغان به تركي به معني سمور است.
آرغون نامى تركى به معناى يوزپلنگ (پوما). در نام بسيارى از بزرگان ترك، هم براى زنان و هم مردان، به تنهايى و يا همراه با كلمه ديگرى بكار رفته است مانند آرغون آقا، آرغون آلپ، آرغون آتا، آرغون آى، آرغون خان (از خانان ايلخانى، نوه هولاگو خان، فرزند آباغا خان)، آرغون خاتين (بانوى همخانه هولاگوخان) آرغون قوجا (از فرماندهان دوره بابر)، آرغون نويان و .... نام والى خراسان در دوره چنگيز، همچنين نام يكى از مشاوران وى و اوگه ده (اوختاى) نيز بوده ا ست ))
ķķķķķķķķķķķķķķķķķķķķķķķķķķķķķķķķķķ
1) بلغان خاتون بزرگ یکی از منسوبان «بوقا یارغوچی » (قاضی ) نهمین همسر اباقاخان * بود و خان او را از مرتی خاتون قونقورات و دسپینه خاتون (دختر میخائیل هشتم پالایولوگوس ) بیشتر می پسندید. او مادر ملکه دختر اباقاخان بود و غازان نوة خان را نیز مانند پسر خود بزرگ کرد. پس از مرگ اباقا در 680 پسرش ارغون خان * او را به زنی گرفت . در جمادی الا´خرة 681 او در بخشودگی خواجه وجیه الدین فریومدی که به شرکت در توطئة بر ضد ارغون متهم شده بود سهم مهمی داشت . در مبارزة ارغون با احمد تگودار * در 683 اتکای ارغون بر پشتیبانی و رایزنی بلغان خاتون چنان آشکار بود که امیر بوقا در موقع حساس آزادی او (ارغون ) از زندان احمد ناچار شد ارغون را از اندیشة شور با بلغان بازدارد. احمد تگودار نیز با بلغان به احترام رفتار می کرد (رشیدالدین فضل الله 1957 ص 54 ـ 55 وصاف حضرة ص 130ـ133). بلغان در 23 صفر 685 در کنار رود کر درگذشت و تابوتش را به سجاس در جنوب غربی سلطانیه که یکی از مدفنهای مفروض خود ارغون بود بردند (رجوع کنید به زیپولی 1978). ارغون پاره ای از اشیای پر ارزش بلغان را نگاه داشت و بقیه از جمله هدایای گرانبهایی را که اباقاخان به وی داده بود به غازان داد. بعدها ارغون زن دیگری را به همین نام جانشین بلغان خاتون کرد (رجوع کنید به شمارة 2 سطور زیر).
بلغان خاتون نزد ارغون و پدرش به یک اندازه ارزش و احترام داشت . داستان ابراز تمایل او بر اینکه پس از مرگش زنی از خاندان او به همسری ارغون درآید حکایت از موقعیت ممتاز او دارد. بر این پایه ارغون در جستجوی همسری مناسب رسولانی به چین فرستاد. خان بزرگ کوکاچین را همراه مارکو پولو نزد او فرستاد ولی پیش از رسیدن او ارغون مرده بود و کوکاچین به همسری غازان درآمد و او اردوی پیشین دوقوزخاتون را به عروس داد. کوکاچین در شعبان 695 درگذشت (رجوع کنید به رشیدالدین فضل الله 1940 ص 39ـ40 پولو ص 38).
اولوق بولوقان خاتين
Uluq Buluqan Xatın

١٢٩٠ ميلادي. بولوقان خاتين اولوق (معظمه). دختر اوتمان پسر اوبتاي نويان قونقورات. مقارن نوروز به ازدواج آرغون در آمد و در اردوي بٶيوك بولوقان خاتين مستقر شد. پس از مرگ آرغون، عموي او گئيخاتو پس از بازگشت از آلاتاغ با وي ازدواج كرد و از او صاحب پسري به نام چينگ پولاد ويا تيري شد. اين ازدواج بر خلاف ميل خاتين صورت گرفته بود. اولوق بولوقان خاتين در بروز جنگ داخلي بين قازان (غازان) و بايدو نقش مهمي داشت. در اين درگيري بايدو در صدد برآمد كه از خاتين در تحديد اقدامات قازان استفاده كند ولي دريافت كه خاتين و حاميان او به قازان وفادارند. پس از فرجام موفقيت آميز اين كشمكش يكي از اولين اقدامات قازان ازدواج مجدد با بولوقان خاتين بيوه پدر خود بود. عقد ايندو كه اكنون اسلام آورده بودند در تبريز برگزار شد. قازان خان از بولوقان خاتين پسري بنام الجو و دختري به نام اولجاي قوتلوق (اولجاي قتلغ) داشت. در منابع مختلف رافت بولوقان خاتين ستوده شده و به مراودات وي با رهبران ديني و مشايخ و حمايت او از مسلمانان اشاره شده است. بر اثر وساطت بولوقان نزد غازان خان، وزير صدرالدين زنجاني و شيخ المشايخ محمود كه از خويشاوندان او بود، از خطر مرگ نجات يافتند. دلسپردگي قازان به بولوقان خاتين در همراهي او در شكار و مشايعت كردن قازان هنگام سومين لشگركشي او به شام نيز ديده مي شود. بولوقان خاتين پس از فوت قازان مرتب به زيارت مزار او مي رفت و از احترام برادر و جانشين او اولجايتو بهره مند بود. بولوقان خاتين تا درگذشت خود در بغداد در امور مملكت فعال باقي ماند. تابوت بولوقان خاتين به تبريز برده شد و در آنجا جسد وي در جوار همسرش در شام قازان به خاك سپرده شد.
((اولجا به تركي به معني غنيمت و بركت، فراواني؛ همچنين اولجاي و اولجايتو از صفات خداوند به معني مبارك و خوشبخت، و طالع خوش است.
قازان، قزان، قازقان، غازان در نام اشخاص به معنى پيروز و فاتح است. اين نام كه در داستان سالور قازان دده قورقود نيز وجود دارد، معادل تركى اسامىgörény, kürän, kuren ،kürene در زبانهاى تركى چوواش و مجارى و غيره است. قازان در تركى همچنين به معنى ديگ است))
ķķķķķķķķķķķķķķķķķķķķķķķķķķķķķķķķķķķķķķ
) بلغان خاتون «معظمه » دختر اوتمان پسر اوبتای نویان قونقورات در 9 ربیع الاول 689 مقارن نوروز به ازدواج ارغون درآمد و در اردوی پیشین بلغان خاتون بزرگ مستقر شد. پس از مرگ ارغون در 690 عموی او گیخاتو پس از بازگشت از الاتاغ در شعبان 691 با وی ازدواج کرد و از او صاحب پسری به نام چینگ پولاد شد (این پسر بنا بر روایت بناکتی ص 447 تیری نیز خوانده شده است ). به نوشتة رشیدالدین فضل الله (1940 ص 12) این ازدواج بر خلاف میل خاتون صورت گرفت .
بلغان خاتون معظمه در بروز جنگ داخلی بین غازان و بایدو نقش مهمی داشت . در این درگیری بایدو درصدد برآمد که از خاتون در تحدید اقدامات غازان استفاده کند ولی دریافت که خاتون و حامیان او به غازان وفادارند (همان ص 62ـ64 81 بناکتی ص 455). پس از فرجام موفقیت آمیز این کشمکش یکی از اولین اقدامات غازان ازدواج مجدد با بلغان خاتون بیوة پدر خود بود. عقد این دو که اکنون اسلام آورده بودند در ذیحجة 694 در نزدیکی تبریز برگزار شد. غازان از این زن پسری داشت به نام الجو که در کودکی درگذشت و دختری به نام الجای قتلغ که ابتدا با بسطام خواهرزادة مادر خود (کاشانی ص 82) و بعدها با ابوسعید برادر کوچکتر وی به هنگام (یا قبل از) جلوس وی بر تخت سلطنت در 717 ازدواج کرد و سوگلی و همسر محبوب وی شد (بناکتی ص 478 عبدالرزاق سمرقندی ص 20).
کاشانی (ص 89 ـ90) رأفت او را می ستاید و به مراودات وی با رهبران دینی و مشایخ و حمایت او از مسلمانان اشاره می کند. براثر وساطت بلغان نزد غازان خان وزیر صدرالدین زنجانی در 695 و شیخ المشایخ محمود (که از خویشاوندان او خوانده شده است ) در 701 از خطر مرگ نجات یافتند (رشیدالدین فضل الله 1940 ص 81 100 135 وصاف حضرة ص 420 بناکتی ص 464). دلسپردگی غازان به خاتون در همراهی او در شکار و مشایعت کردن غازان هنگام سومین لشکرکشی او به شام در 702 دیده می شود. بلغان نیز پس از فوت غازان مرتب به زیارت مزار او می رفت و از احترام برادر و جانشین او اولجایتو بهره مند بود. این به تنهایی برای رد داستان باور نکردنی برخی از تواریخ ممالیک کافی است که وی را مسئول مسموم کردن غازان قلمداد می کنند (برای نمونه دواداری ص 111 ابن ابی الفضائل ص 93). بلغان تا درگذشت خود در 2 شعبان 709 در بغداد در امور مملکت فعال باقی ماند. اشپولر (ص 177) وفات او را در بغداد 708 ذکر می کند ولی تاریخ گذاری کاشانی در این باب عاری از دقت است . تابوت بلغان خاتون به تبریز برده شد و در آنجا جسد وی در جوار آخرین شوی او در «شام غازان » به خاک سپرده شد (کاشانی ص 89).
بولوقان خاتين منگلي تيگين قيزي
Buluqan Xatın Məngli Tigin Qızı
بلغان خاتون خراسانی دختر امیر تسوی (که مادرش منگلی تگن دختر ارغون آقا بود) ابتدا قبل از جلوس غازان خان با وی ازدواج کرد. به گفتة رشیدالدین فضل الله او در 690 در نزدیکی فیروزکوه طفل مرده ای به دنیا آورد و غازان را در دومین حملة تعیین کنندة او بر بایدو در 694 تا قسمتی از راه همراهی کرد. وی به یکی از بستگان خود از پسران کم سن و سال نوروز پس از سقوط خاندان او در 696 پناه داد. نام بلغان خاتون خراسانی در میانجیگری نه چندان موفقیت آمیز دیگری نیز ذکر شده است (رشیدالدین فضل الله 1940 ص 31 83 86 111).
بعد از درگذشت غازان وی در 704 هفتمین همسر اولجایتو شد. بلغان خاتون در پنجم صفر 708 احتمالا در بغداد درگذشت گفته اند که وی به یاد موطن خود خراسان شهرکی به این نام در بغداد بنا نموده است . موقوفات خانقاهی که بلغان در آنجا بنا کرده بود پس از وفاتش به رشیدالدین سپرده شد (کاشانی ص 44 82).
منابع : ابن ابی الفضائل النهج السدید و الدرالفرید چاپ و ترجمة بلوشه پاریس 1928 ] محمدمهدی بن محمد نصیر استرآبادی سنگلاخ : فرهنگ ترکی به فارسی از سدة دوازدهم هجری چاپ روشن خیاوی تهران 1374 ش [ داودبن محمد بناکتی تاریخ بناکتی = روضة اولی الالباب فی معرفة التواریخ و الانساب چاپ جعفر شعار تهران 1348 ش ابوبکربن عبدالله دواداری کنز الدرر و جامع الغرر ج 9 چاپ رویمر قاهره 1960 رشیدالدین فضل الله تاریخ مبارک غازانی : داستان آباغاخان و سلطان احمد و ارغون خان و گیخاتوخان چاپ کارل یان لاهه 1957 همو کتاب تاریخ مبارک غازانی : داستان غازان خان چاپ کارل یان لندن 1358/1940 عبدالرزاق سمرقندی مطلع سعدین و مجمع بحرین چاپ عبدالحسین نوائی تهران 1353ش عبدالله بن محمد کاشانی تاریخ اولجایتو چاپ مهین همبلی تهران 1348 ش عبدالله بن فضل الله وصاف حضرة تاریخ وصاف
G. Doerfer، Tدrkische und mongolische Elemente im Neupersischen ، Wiesbaden 1963-1976; Marco Polo، Il milione ، tr. H. Yule، The book of Ser Marco Polo I، 2nd ed. London 1875; Guillaume Rubruquis، The journey of William of Rubruck to the eastern parts of the world، 1253-55، as narrated by himself ، tr. from the Latin and ed.، with an introductory notice، by William Woodville Rockhill، London 1900; B. Spuler، Die Mongolen in Iran ، 4th ed.، Berlin 1985; R. Zipoli، "The tomb of Arghدn،" in Primo convegno internat. sull Arte dell'Iran Islamico ، Venice and Tehran، 1978، 7-37.
/ چارلز ملویل ( ایرانیکا ) /
بي بي خانيم تيمور
Bibi Xanım Timur

همسر امير تيمور. دختر قازان خان. او به ياري همسرش در شهر سمرقند مجتمع مسجد، ميدان و بازار سرپوشيده بزرگي ساخت كه امروز نيز به نام مسجد جامع برپاست. بر سردر اين مسجد تبار چنگيزي اميرتيمور ذكر شده است. (در تاريخ ترك، زنان متعددي با نام بي بي ثبت شده اند، از آن جمله اند بي بي توركه ن دختر قوتلوق توركه ن)
مخدومشاه قوتلوق خاتين
Məxdumşah Qutluq Xatın

قطب الدین شاه جهان از اتابكان تركي - آزربايجاني فارسستان دختری داشت بنام مخدوم شاه خان قوتلوق که او را امیر مبارزالدین محمد مظفری به عقد خود درآورد. مخدوم شاه قوتلوق خاتين ٩ سال حكومت كرده است. اکثر سلاطین آل مطفر از فرزندان این زنند. در اسفرجان سدی قدیمی معروف به سد قتلغ (قوتلوق) شاه از عهد آل مظفر وجود دارد که اکنون هم آثار و ویرانه های آن باقی است. این سد به اشاره "خانزاده خاتين" و "مختومزاده خاتين"- دختران امير محمد مظفر- در تركان آباد ميبد احداث شده است.
پادشاه لاله خاتين قوتلوق
Padşah Lalə Xatın Qutuluq

١٢٩٥-١٢٩١ ميلادي. پادشاه لاله خاتين قوتلوق ملقب به "حسن شاه پاشا و يا لاله خاتين"، حاكم كرمان، از پادشاهان دولت تركي - آزربايجاني قتلق (قوتلوق). وي دختر سلطان قطب الدين قراختائي (ابوالفتح محمد بن خميتبور تاينگو قاراخيتاي) و تركه ن خاتين (قوتلوق تركه ن) ملكه دولت تركي قوتلوق خاني در كرمان فعلي، برادرزاده باراقِ حاجيب (پايه گذار سلسله قاراخيتاي) و همسر آباقا ايلخان مغول بود. او با ديگر خوانين مغول از جمله احمد تكودار، ارغون و گيخاتو هم عصر بوده است. پس از فوت مادر حكومت كرمان به سويورقاتميش (سيورغتمش) جلال الدين، برادرش رسيد و در زمان تكودار حكم حكومتي مشتركا براي جلال الدين و پادشاه خاتين صادر شد. سيورغتمش به مدت ده سال توانست زمام حكومت را در دست داشته باشد. پس از آنكه لاله خاتين به سن رشد رسيد زمامداري خود را با ولايت بر پارهاي از متصرفات مادرش آغاز كرد. يكي از متصرفات مهم او سيرجان بود. هرچند سكه اي از او به جا نمانده، در موزه برلين سكه اي نقره اي از گيخاتو موجود است كه پس از القاب ايلخان جمله "خداوند عالم پادشاه خاتين" روي آن به چشم مي خورد. پادشاه خاتين از حكومت مشترك با برادرش در خشم بود و مرتب از خودسري هاي او شكايت داشت. ارغون ايلخان وقت، براي آنكه پادشاه خاتين را از محدوده حكومتي دور كند، پس از مرگ اباقاخان او را بالاجبار به عقد برادر ناتني خود گيخاتو درآورد و آنها را به روم گسيل داشت. بدين ترتيب جلالالدين با فراغت بال به حكومت بر سيرجان و كرمان پرداخت. اندكي بعد با مرگ "بيبي تركه ن" پادشاه خاتين از روم به تبريز- آزربايجان آمده و از ارغونخان، درخواست كرد كه سيرجان را به او بازپس دهد و ارغونخان هم ضمن احترام و تجليل از او، اين تقاضا را پذرفت و حكومت سيرجان بار ديگر به لاله خاتين باز گشت. پس از مرگ ارغون، گيخاتو شوهر لاله خاتين مقام ايلخاني يافت و بر سرير شاهي ايران نشست. لاله خاتين فرمان حكومت كرمان را از همسرش دريافت كرد و دوباره به حكومت كرمان رسيد. پس از آن بي درنگ برادرش سويورقاتميش را دستگير كرد و در قلعه اي به زندان انداخت. پس از بركناري جلال الدين از رياست ايل، پادشاه خاتين حاكم قلمرو او در جنوب غربي ايران فعلي گرديد و لقب "صفوت الدين و الدنيا" گرفتּ اما جلال الدين سويورقاتميش توسط همسرش كردوجين خاتين و دخترش از زندان گريخت و درصدد قتل خواهر خود برآمد. پادشاه خاتين از اين مسأله باخبر شده او را به قتل رساند. در سال ١٢٩٥ كه كردوجين (خوردوجين) بيوه سيورقاتميش به حكومت كرمان رسيد، فرمان قتل پادشاه خاتين را از بايدو، ايلخان وقت گرفت و طائفه وي پادشاه خاتين را به قتل رسانيدּ جسد او در كنار مزار مادرش تركه ن خاتين و برادرش جلال الدين سويورقاتميش در قبه سبز كرمان در فارسستان دفن شد.
پادشاه خاتين كه زيبايي چشمگير و دانش و هوشياري او بر محبوبيتش افزوده بود نام مستعار سياسي خود را حسن شاه گزارد. او زنی خوش اخلاق، بانويي فرزانه، علم دوست و با فضيلت و بر طريقت مولوي زن عالم و عادل بود. پادشاه خاتين خطاط و مذهبي ماهر و جزو خوشنويسان و کاتبان برجسته عصر خود بود. او آثار و اشعار قدیمی را تذهیب و تزیین می کرد و اشعار آنها را ماهرانه با دست خود می نوشت. وي بسیاری از نسخه های قرآن کریم را تذهیب نموده است. او نویسنده ای صاحب سبك بود و در شعر لاله و يا عفتي تخلص ميكرد. او در انجام امور عدالت را رعايت مي كرد، با دانشمندان و اهل فضل زياد در تماس بود و در عهده اين پادشاه شعر رونقي تمام گرفت و همچنين مدارس علم را برپا كرد و رونقي جديد بخشيد. او به علما و فضلا احترام مي گزارد و برای بهبود زندگی آنها فعالیت مي نمود. هنرمندان بسياري در پناه او مي زيستند. خلاقیت، زیبایی، ادب و استعداد خارق العاده او به هنگام زندگی و همچنین پس از مرگش ماندگار گردید. شاعر آزربايجاني سيد عظيم شيروانلي اشعاري در مدح پادشاه خاتين سروده است.
((سيورغتمش-سويورقاتميش، از سويورقال به معنى "لطف"، "بخشش" و "احسان پادشاه"، شخصى كه لطف، احسان و مرحمت ميكند))
كوردوجين اينجو
Korducin İncu

اواخر قرن ١٣ – اوايل قرن ١٤. كوردوجين (خوردوجين) خاتين - از جمله بانواني است كه از خود لياقت و شايستگي نشان داده و در خاندان تركي-آزربايجاني اينجو (آل مظفر) قدرتي به هم رساند. او دختر آبيش خاتين حاكم قدرتمند فارس و منگو تيمور (منگي دمير) و همسر بانفوذ سيمورغتمش (سويورقاتميش) جلال الدين قراختائي (قاراخيتاي) بود و به واسطه صداقت و كفايت خود در زمان حكومت ابوسعيد به اتابكي فارس برگزيده شد. سويورغاتمش با نفوذ همسرش كردوجين و مادر وي آبيش خاتين، از زندان نجات يافت ولي دوباره دستگير شد و توسط خواهر خويش پادشاه خاتين به قتل رسيد. پس از قتل سيورغتمش، پادشاه خاتين زمام حكومت كرمان فارسستان را در دست گرفت. پس از به سلطنت رسيدن ابوسعيد و جلوس او بر تخت ايلخاني مغول، كردوجين شاهزاده خانم مغول اقتدار تمام يافت و دختر زيباي خود، شاه عالم را به ازدواج ايلخان جديد مغول در آورد. ابوسعيد به پاس خدمات كردوجين او را پس از مادرش آبيش خاتين در سال ١٣١٩ فرمانرواي منطقه فارس در فارسستان كرد و منطقه وسيع تحت حكومت او را بر اساس حكم ترخاني از ماليات معاف نمود. كردوجين با نيرويي از مغولان به جاي پادشاه خاتين به كرمان رفت، آنجا را تسخير كرده بر مسند حكومت تكيه زد و به انتقام قتل شوهرش سيمورغتمش، پادشاه خاتين را به قتل رساند. پس از آن به ازدواج يكي از شحنگان مغول در آمد و روزگار را به بناي مساجد و عمارات و مرمت و آباداني و اشاعه عدل گذرانيد. احداث ۱۲ مدرسه، كاروانسرا، و بيمارستان و سد از جمله كارهاي اوست. كردوجين زني عاقل و با تدبير بود. او همانند مادر به اهل علم و ادب احترام مي گذاشت و براي طلاب، حافظان قرآن، صوفيان و مستمندان مقرري تعيين نموده بود. كردوجين در شهر سلطانيه آزربايجان مقر خدابنده ايلخان درگذشت، پيكر او را به شيراز فارسستان آورده و در جوار مزار مادرش به خاك سپردند.
((اينجو در زبان تركى از ريشه "يينچو" و به شكل "اينجى" و به معنى "جواهر" و "سنگ قيمتى" است. به زبان مغولى به معنى "خاصه خان" است))
نيلوفر واليده سولطان
Nilüfər Validə Sultan

١٢٨٣ ميلادي. ملكه عثماني. دختر بك (بيگ) يارحيصار. پس از مرگ همسرش سولطان اورخان غازي، در دوره زمامداري فرزندش سولطان مراد خداوندگار خان مقام سولطان واليده گي يافت. او در اثناي سفرهاي جنگي همسرش، به عنوان نائب سلطنت عمل ميكرده است. امپراتوري تركي عثماني در اوج قدرت خود بر اروپاي جنوب شرقي، بالكان (يونان، تركيه،..)، بخشهائي از شمال درياي سياه و غرب درياي خزر، بخشهائي از خاورميانه و شمال آفريقا حاكم بود.
خانيم بولوقان باياغوت
Xanım Buluqan Bayağut
١٣٠٧ ميلادي. شاهزاده بولوقان از طايفه باياغوت. نامهاي ديگرش هاييسان (خاييشان) و يا تاجي. امپراتوريچه خاندان يوآن در چين. بيوه تمور اولجايتو (چئنگ زونق) كه بين سالهاي ١٢٩٤ و ١٣٠٧ به عنوان جانشين قوبيلاي سئتسئن خان (شيزو) و نائب پسرخوانده اش ووزونق حكومت كرده است.
((باياغوت- باياووت ("باى+ آغوت") به تركي به معني ثروتمند، غني، مقتدر و توانا است. "باى" به معنى ثروتمند، "آغوت" پسوند تحبيب در تركى باستان است مانند "آلپاغوت" = "آلپ + آغوت" به معنى دلاور محبوب. كلمه تركى " بايات" (بيات) در تركى امروزى فرم جديد "باياغوت" است. عده اي كلمه بايات را فرم جمع بايان دانسته اند ))
دٶولت خاتين گورشات
Dövlət Xatın Gürşat

١٣١٦ ميلادي. دولت خاتين ملكه مملكت لرستان. جانشين شوهر خويش عزالدين محمد و چهاردهمین پادشاه از سلسله تركي - آزربايجاني گورشيت- گورشات (دولت اتابکان لر کوچک) در لرستان بودּ اين دولت نیمه مستقل تركي - آزربايجاني وابسته به امپراطوری قدرتمند مغول، در قرن ١٣ بر مملكت لرستان واقع در جنوب غربي ايران امروز حكم ميراند. دولت خاتين فرمانروايي ضعيف بود و نتوانست مشکلات حکومت را حل کند و قدرت را به مدتي طولاني در دست نگاهدارد. نیز او پادشاهی مقتدر نظیر دولتزنان ترك، ترکه ن خاتين حاکم کرمان و یا رضیه خاتين امپراطور دهلی نبود و نتوانست از مداخله عمال مغول در قلمرو حاکمیتش جلوگیری نماید. در نهايت به سبب فشار مغولان و ترس از دست دادن استقلال لر کوچک که به علت داشتن معادن گرانبها مورد نظر بود با تصویب دیوان مغول، سلطنت را به برادرش عزالدین حسین واگذار نمود و از حاكميت بركنار شدּ
((گور-كور به تركي به معني سالم، محكم، نيرومند، بيباك و ... است.
شاد –شات (تلفظ چيني آن شي-فا-چي) به تركي به معني سلطان، شاه، فرمانده عاليرتبه نظامي، ژنرال، شاهزاده و جسور آمده است))
قوتلوق شاه خاتين ايلخان
Qutluq Şah Xatın İlxan

١٣١٦ ميلادي. نايب السلطنه و نخست وزير. پس از مرگ همسرش غياث الدين محمد اولجايتو (١٣٠٤) هشتمين ايلخان، نائب السلطنه فرزندشان اعلي الدنيا و الدين ابوسعيد گرديد. سلسله ايلخاني كه توسط هلاكو نوه چنگيز خان تاسيس شد بر ايران و عراق امروزي فرمانروائي مي كرد. با مرگ ابوسعيد دولت ايلخاني عملا از بين رفت.
((ايلخان به معني خان منطقه اي وابسته به خاقان و همچنين نام هركدام از چهار دولتي كه از تجزيه امپراتوري مغول پس از مرگ چنگيزخان بوجود آمدند است))
سولطان ساتي بك خان (بگيم خاتين)
(Bəgim Xatın) Satı Bək Xan
١٣١٩- ميلادي. سلطان ساتي بك خان، (ساتي بگيم خاتين) حاكم وفرمانرواي دولت تركي – مغولي ايلخاني در آزربايجان و ايران فعليּ دولت تركي- مغولي ايلخاني كه از شاخه مسلمان امپراتوري ترك-مغول بود ايران فعلي را به شكل حكومتي محلي وابسته به امپراتوري تركي-مغولي اورداي بزرگ اداره مي كردּ سلطان ساتي بك خان دختر و خواهر چند تن از سلاطين پيشين از جمله خواهر تني ايلخان ابوسعيد بودּ او حيات سياسي خود را در يك دوره هرج و مرج و در يك منطقه پرآشوب گذراند. پس از به تخت رسيدن برادرش ابوسعيد به سال ١٣١٦، ساتي بك در سال ١٣١٩ با چوبان يكي از بانفوذترين امراي ديوان ايلخاني ازدواج كرد و از او داراي پسري بنام سورقان شد. با بروز اختلاف بين امير چوبان و ابوسعيد ساتي بك به همراه پسرش به ايلخانيان روي آورد و امير چوبان توسط اميرسعيد به قتل رسيد. پس از فوت ابوسعيد در سال ١٣٣٥ دولت تركي آزربايجاني ايلخاني شروع به تجزيه كرد. ساتي بگ و پسرش جانب موسس سلسله جلايري، حسن بزرگ را گرفتند. پس از پيروزي حسن بزرگ، سورقان به ولايت قاراباغ در آزربايجان شمالي رسيد. با بروز اختلاف بين حسن بزرگ و نوه اش حسن كوچك، و مغلوب شدن اولي، شيخ حسن كوچك ساتي بيگ را تشويق به سلطنت در قلمرو سابق چوبانيان نمود و او را مجبور به ازدواج با سليمان خان كرد. ساتي بيگ براي رسيدن به پادشاهي فعاليتي از خود نشان نداد اما با او ازدواج نمود و همراه با او مشتركا دولت را اداره كرد. او به نام خود خطبه خواند. در سكه هايي كه به عنوان علائم پادشاهي او ضرب شده اين عبارت نوشته شده است: "السلطانه الراضيه (العادله) ساتي بيگ (بك) خان خلدالله ملكها"ּ در هرج و مرج دوره پس از مرگ حسن كوچك، سورقان و احتمالا خود ساتي بك توسط حسن بزرگ به قتل رسيدند.
((ساتي، طبق سنن برخي از طوائف قديم ترك، كودك دختر خانواده اي كه مدتها داراي فرزند نمي شده اند است كه پس از تولد و به منظور صاحب عمري طولاني شدن، به شخصي شريف و ديندار و يا روح وي سپرده ميشود. اگر كودك مذكور مذكر باشد ساتيلميش نام ميگيرد))
باغداد خاتين چوپان ايلخانلي
Bağdad Xatın Çopan İlxanlı
بغداد خاتون،
بغداد خاتون دختر امیرالامرا امیر چوبان ] /چوپان [ و خواهرزادة ابوسعید ایلخانی (حك: 717ـ736). در723 به همسری امیر حسن جلایری مشهور به شیخ حسن بزرگ در آمد. در725 ابوسعید با استناد به یاسای چنگیز كه بر طبق آن «اگر خاتونی پادشاه را پسند افتاد باید شوهرش به طیب نفس ترك او بگوید و او را به حرم پادشاه فرستد» سعی كرد شیخ حسن را به طلاق بغدادخاتون وادارد تا خود بتواند او را به عقد خویش دربیاورد ولی امیر چوپان مانع شد. در ذیحجة 727 یا محرم 728 امیر چوپان به تحریك ابوسعید و بهدست غیاثالدین كرت خائنانه در هرات به هلاكت رسید و ابوسعید موفق شد نیت خود را عملی سازد و بغداد خاتون را به همسری خود درآورد. پس از آن بغداد خاتون چنان نفوذ عظیمی كسب كرد كه لقب «خواندگار» (خداوندگار) گرفت. در 732 شیخ حسن متهم به همكاری با همسر سابق خود بغداد خاتون برای قتل ابوسعید شد این مسئله كدورت و نفاقی میان ابوسعید و بغداد خاتون به وجود آورد ولی سال بعد چون ثابت شد كه این اتهام دروغ بوده دوباره ابوسعید با او بر سر لطف آمد. در 734 ابوسعید دلشاد خاتون برادرزادة بغدادخاتون را به همسری برگزید و او را بر دیگر زنان خود برتری داد این كار حسادت بغدادخاتون را برانگیخت و هنگامی كه ابوسعید ناگهان در سیزده ربی عالثانی 736 درگذشت بغدادخاتون كه مظنون و متهم به مسموم كردن او بود به فرمان امرای ابوسعید كشته شد. بر اساس روایت دیگری قتل او به سبب مكاتبه با ازبك خان اردوی زرین * و تشویق او به تصرف ایران بوده است.
منابع: ابنبطوطه تحفة النظار فی غرائب الامصار و عجائب الاسفار المعروفة برحلة ابنبطوطه چاپ دفرمری و سانگینتی پاریس 1853ـ1858 ج2 ص117 به بعد تاریخ شیخ اویس چاپ فان لون لاهه 1954 ص57 59 عبداللهبن لطفالله حافظ ابرو ذیل جامع التواریخ رشیدی چاپ خانبابا بیانی تهران 1317ش فهرست عباس عزاوی تاریخ العراق بین احتلالین بغداد
1353ـ1376/1935ـ1956 ج1 ص493ـ496H. Howorth، History of the Mongols ، London 1876-1888، III، 605 ff.، 622 ff.; C. D'Ohsson، Histoire des Mongols، The Hague and Amsterdam 1835، IV، 667 ff.، 714 f.، 720; B. Spuler، Die Mongolen in Iran 2 ، Berlin 1955، index.
/ ر. م. سیوری ( د. اسلام ) /
ديلشاد خاتين جالايير
Dilşad Xatın Calayır

١٤٣٢-١٣٣٩ ميلادي. دختر بزرگ دمشق خواجه و تورسين خاتين، نوه امير چوپان و سلطان ايلخاني احمد تگودار. وي منسوب به خاندان تركي - آزربايجاني آل جلاير يا ايلك خانيان در عراق عرب است. پس از سقوط دولت چوپاني به سال ١٣٢٧ تحت قيوميت عمه اش بغداد خاتين همسر ابوسعيد ايلخان قرار گرفت. ابوسعيد ايلخان كه با كمك و همت امير چوپان به حكومت رسيده بود در اوج جواني و قدرت، هوسراني و ناسپاسي از سر گرفت. او داماد امير چوپان را مجبور كرد تا همسر زيباي خود بغداد خاتين را طلاق گفته و پس از آن خود، او را به همسري گرفت. ديگر بار به بغداد خاتين بدگمان شد و با برادرزاده او ديلشاد خاتين ازدواج كرد. در همان زمان ازبك ها به متصرفات ايلخان حمله ور شدند و ابوسعيد را به قتل رساندند. ديلشاد خاتين از بيم جان خود متواري شد و وقتي خبر فتح تبريز توسط شيخ حسن بزرگ به او رسيد به آنجا رفت. شيخ حسن، بيوه ابوسعيد را گرامي داشته و او را به عقد خود درآورد. آنها پس از آرامش منطقه، حكومت عراق به مركزيت بغداد را به دست گرفتند و عملا تمام امور مملكتي به دست ديلشاد خاتين افتاد. ديلشاد خاتين در مقام جديد "ميصير خوجا" قاتل پدر خويش را به قتل رساند. او طي ۱۷ سال حكومت شيخ حسن بزرگ، بارها بغداد را از تهاجم اجانب حفظ كرد. ديلشاد خاتين قدرت نامحدودي در عراق جلايري و نفوذ قابل ملاحظه اي در سوريه فعلي داشت. دربار او محفل شعرا و انديشمندان بود. مهمترين شعراي دربار او سلمان ساوجي (از شهر ساوه آزربايجان) و خواجوي كرماني بودند. ديلشاد خاتين به لحاظ اعتماد زياد به مداح خود سلمان ساوجي تربيت فرزند ارشد خود سلطان اويس را به او سپرد. وي شهره به زيبارويي و خوشخوئي و عدل و داد و دستگيري از فقرا و ملقب به بلقيس زمان بود. هر چند ديلشاد خاتين به همسري حسن بزرگ در آمده بود به برخي از بقاياي چوپانيان نيز وفاداري نشان مي داد و گويا به همين سبب توسط حسن بزرگ مسموم شد. مدفن وي در نجف است.
((جالايير به معني دانا، دنياديده، باتجربه، ماهر است))
Monday, March 19, 2007
تاشي خاتين اينجو
Taşı Xan İncu

١٣٥٦- ١٣٤١ ميلادي. وي منسوب به خاندان تركي- آزربايجاني اينجو حاكم بر بخشهاي جنوبي فارسستان، همسر امير جلال الدين مسعود شاه اينجو و مادر شيخ ابوالحسن بود كه معاصر با آل مظفر در يزد و كرمان و چوپانيان در تبريز بودند. خاندان تركي اينجو در كشاكش قدرت همواره با خاندان آل مظفر در جنگ بودند. در زمان امير جلال الدين مسعود و فرزندش امور منطقه شيراز فارسستان بيشتر توسط اين بانوي نيكوكار اداره مي شد. او بر عادت زنان ترك با روي باز بيرون ميرفت. او مقبره امامزاده احمدبن موسي معروف به شاهچراغ را مرمت نمود و قبه اي بر آن نصب و مدرسه اي در جنب آن بنا كرد و از عدهاي از علماء و عرفا دعوت نمود كه به تدريس و بحث و فحص در آن مدرسه مشغول باشند. تاشي خاتين چندين قريه در ميمند فارس را براي مخارج مدرسه وقف نموده بود تا با درآمد آنها از مسافرين و زوار نيز پذيرايي شود. او حكمداري با فرهنگ و فرهنگدوست بود. او با علماء و شعراي فارس در ارتباط و از ايشان حمايت ميكرد. دربار او محل رفت و آمد شاعران و غزل سرايان بود. حافظ شاعر معروف، اين دولتزن ترك و دولت تركي- آزربايجاني اينجو را مدح كرده است. تاشي خاتين خطي نيكو داشت و به نوشتن قرآن و تذهيب آن مبادرت نموده و سپس آنها را به بقاع متبركه هديه مي كرد. تاشي خاتين در شعر طبع رواني داشت و اشعاري از وي به جا مانده است. وي پس از درگذشت بنا به وصيتش در كنار حرم حضرت شاهچراغ به خاك سپرده شد. بعدها مرقد او ويران گرديد و امروز اثري از آن به جاي نمانده است.
((تاشي به تركي به معني سنگ و يا از تاايشي چيني به معني وزير است))
خانيم تولون بگ آغ اوردا
Xanım Tulun Bəg Ağ Orda

١٣٧٣-١٣٧٠ ميلادي. عضوي از سلسله آغ اوردا (اردوي سفيد) دولت تركي –مغولي در روسيه و سيبري بود. آغ اوردا شاخه غربي خانات قيپچاق ويا آلتين اوردا (اردوي طلائي)، و گٶي اوردا (اردوي آبي) شاخه شرقي آنرا تشكيل مي داد.
((تولون به تركي به معني كامل، بي نقص، پر، بالغ و رسيده است))
گٶوهرشاد تيمور
Gövhərşad Timur

١٤٥٧-١٣٧٧ ميلادي. از دولت تركي تيموري در افغانستان-هرات. او نفوذ فوق العاده اي در دربار همسرش شاهرخ تيموري داشت، از جمله در باره سفرهاي جنگي و نظامي به شاهرخ صلاحديد و توصيه ارائه مي داد. پس از مرگ همسرش به سال ١٤٤٥ با مانورهاي سياسي پسرش را به تخت سلطنت رسانيد. او حامي هنر و معماري بود و كمكهاي مالي بسياري به ساخت مساجد نمود. گوهرشاد خاتين در سال ١٤٥٧ به امر سلطان ابوسعيد اعدام گرديد.
(( تيمور- تمير- تمر- دمر- دمير (فرم فارسي آن تيمور) كلمه اي آلتائي- تركي- مغولي به معني آهن، سمبل شكست ناپذيري و سلامت. از همين ريشه است نامهاي "تموچين" (پسوند "چين" معادل پسوند "دن" در تركي، معادل آن به تركي "دميردن"، به معني آهنين و يا "دميرچي" به معني آهنگر، نام اصلي چنگيز خان است)، تموگه، تمودر، تمولون ))
بيكه خاتين
Bikə Xatın

از نوادگان توختاميش خان (١٣٧٩-١٣٩٦). سالها با روسها نبرد كرد. پس از آنكه به اسارت روسها در آمد با خنجر خود را كشت. توختاميش نوه چنگيزخان و آخرين خان آغ اوردا بود كه دو دولت آغ اوردا و گٶي اوردا از آلتين اوردا را در هم ادغام و به دولتي واحد تبديل كرد.
تاندو خاتين جالايير
Tandu Xatın Calayır

١٤١٩-١٤١١ ميلادي. ملكه دٶندو خاتين و يا سولطان تيندو-تاندو از خاندان تركي- آزربايجاني جالاييرلي در عراق و عربستان ايران (خوزستان). حاكم بغداد، دختر سلطان اويس. او تنها زن از خاندان تركي-آزربايجاني جالايير (جلایر) است که بر تخت سلطنت نشسته حكمراني كرد. جلایریان در ابتدا شاخه بزرگي از مونقول بودند و مانند سایر اقوال مونقول در مناطق ترکستان و قبچاق و ايران با اقوام ترک در آمیختند و در نهايتا كاملا ترك گشتند. تاندو خاتين نخست با الظاهر بارقوق آخرين سلطان سلسله كٶله من (مملوك) در مصر ازدواج كرد. اما از آنجائيكه زندگي در قاهره را نمي پسنديد با توافق همسرش به بغداد بازگشت. در آنجا با يكي از خويشاوندانش بنام شاه ولد بن علي، والي خليفه ازدواج نمود و پس از مرگ او بر تخت فرمانروائي نشست و بنام خود در مساجد خطبه خواند. او يكي از آخرين حكمرانان مغول در اين منطقه بود.
((تاندو به معني شفق، كودكي كه به هنگام شفق بدنيا آمده، شعله و آتش با شعله هاي بزرگ است. همريشه با كلمه تاندير (تنور) ))
اليكه كٶنولداش قاراقويونلو
Aleyka Könüldaş Qaraqoyunlu

قرون ١٥-١٤ ميلادي. همسر قارايوسوف فرمانرواي دولت تركي آزربايجاني قاراقويونلوּ وي در جنگهاي سال ١٤٢١ تبريز به همراه شوهر خويش شركت كرده و از خود رشادتها نشان دادּ
((كٶنولداش به معني همدل و كٶنول به معني خواهش و تمناي دروني است.
آلقا به تركي به معني پيش، پيشرو، نابود كننده، تمام كننده و اولكه به معني بخش، پارچه، سهم، كشور و.... است))
سولطانينا مارا بيرانكوويچ
Sultanina Mara Bırankoviç
١٤٨٧-١٤٥١ ميلادي. نامهاي ديگر مريم خانيم، دئسپينا خاتين و يا آمئريسا. از خاندان عثماني. دختر گئورگ ديكتاتور صربستان. هنگامي كه در سال ١٤٣٣ به همسري سولطان عثماني مراد دوم در آمد، ولايت تحت حاكميتش شامل بخش اعظم صربستان مي شد. او از خود فرزندي نداشت اما با محمت دوم فرزند همسرش نزديك بود و در دوره حاكميت او از سال ١٤٥١ در دربار عثماني و در انتصاب رهبران كليساي ارتودوكس داراي قدرت و نفوذ فوق العاده اي شد. پس از تسليم شدن دربار جزرو در مقدونيه توسط اعيان تبعيد شده صرب به عثمانيان، او به همراه خواهرش كاترين (بيوه اولريش دوم كانتاكوزنه سيلي) دفتر غيررسمي وزارت خارجه در اين محل را رهبري كردند. مريم خانيم در جنگهاي بين عثماني و ونديك (١٤٧٩-١٤٦٣) نقش مهمي در ميانجيگري ايفا نمود و از هر دو طرف به عنوان نماينده ديپلماتيك به خدمت گرفته شد. در ١٤٧١ شخصا سفير ونديك را براي مذاكرات با سلطان همراهي نمود. او در دوره سلطنت بايزيد دوم جانشين محمت نيز نفوذ خود را حفظ كرد.
جان بگيم خاتين قاراقويونلو
Can Bəgim Xatın Qaraqoyunlu

١٤٦٧ ميلادي. شاهزاده دولت توركي آزربايجاني قاراقويونلو و رئيس اتحاديه ايلي قاراقويونلو در آزربايجان٬ عراق و ايرانּ وي پس از مرگ جهانشاه قاراقويونلو (١٤٦٧-١٤٣٥)٬ تا تصاحب تخت توسط حسن علي بر دولت آزربايجاني قاراقويونلو حكم راندּ قاراقويونلوها (بارانلوها) در ابتدا امارتي وابسته به دولت توركي- آزربايجاني جلايري در شرق آناتولي بودند كه در سال ١٣٨٩ پس از سقوط آن دولت توسط تيمور لنگ (دولت توركي تيموري) مستقل شدندּ قاراقويونلوها به داشتن مذهب قزلباشي علوي يا گرايش به جانب اين مذهب شهرت دارند. مقرّ اصلي آنان آزربايجان و شرق آناتولي و سرسلسلة آنان، شخصي به نام قارايوسوف بود.
جان بيگم از خاتونهاي صاحب نام سلسلة تركي آزربايجاني قاراقويونلو است. جان بيگم همسر جهانشاه بود كه از پسران قارايوسوف و مطرحترين پادشاه اين سلسله به شمار ميرود. جان بيگم خاتون داراي سوابق سياسي بسيار است. او در زندگي سياسي همسرش جاهانشاه و پسرش پيربوداق و حتي فرزندان همسرش، از جمله حسنعلي ميرزا نقش مؤثري داشت. جان بيگم پس از مرگ همسرش جاهانشاه نيز در سرنوشت سياسي اين خاندان و تعيين جانشين براي ادامة حكومت قاراقويونلوها دخالت مينمود.
پيربوداق، فرزند جاهانشاه، از جان بيگم خاتون بود. او از شجاعترين فرزندان جاهانشاه محسوب ميشد. زماني كه پيربوداق از جانب پدر مأمور فتح كرمان شد، مادرش جان بيگم او را در اين لشكركشي همراهي ميكرد. مسلّماً جان بيگم از درايتها و مهارتهايي برخوردار بوده است كه جهانشاه و پيربوداق به استفاده از همكاريهاي او تمايل نشان ميدادند. اين مطلب از مشورتهاي پيربوداق با مادرش نيز آشكار ميشود. طهراني مينويسد: «به اشارت والده، كرمان را به برادرش ابويوسف ميرزا ارزاني داشت و به شيراز توجه نمود.» (طهراني، 1356، ص 340) پيربوداق پس از غلبه بر فارس، حكومت آن را برعهده گرفت. نقش سياسي جان بيگم خاتون در فرونشاندن شورش حسنعلي ميرزا، فرزند همسرش جاهانشاه، از نقاط قوّت سياسي او محسوب ميشود. اين كار به فرجامي نسبتاً خوش خاتمه يافت. حسنعلي ميرزا چندين سال به علت بدگماني پدر در قلعة «قهقهه» ماكو گرفتار بود. او در سال 863 هـ از غيبت پدر، كه مشغول جنگ در خراسان بود، سود جست و با همراهي گروهي از توركمانان و مردم تبريز، عليه پدر قيام نمود. جاهانشاه مجبور شد بلافاصله كار خراسان را تمام كند و با تيموريان مصالحه نمايد و براي خواباندن غائلة پسر، به آزربايجان بازگردد. تبريز در محاصره بود كه «حسنعلي به حرم پدر ملتجي گشت و بيگم را ، كه مادر ساير فرزندان جاهانشاه ميرزا بود، ... وسيلة نجات ساخت.» (همان، ص 361) با وساطت جان بيگم خاتون، حسنعلي ميرزا مورد عفو قرار گرفت. اقامت حسنعلي ميرزا در دربار براي جاهانشاه، كه نسبت به پسر بدگمان شده بود، گران ميآمد. به همين دليل ، او را به حكومت بغداد منصوب كرد.
پيربوداق پسر ديگر جاهانشاه، كه مادرش جان بيگم خاتون بود، پس از بازگشت از لشكركشي خراسان، عليه پدر در شيراز قيام كرد. مورّخان علت آن را صلح جاهانشاه با ابوسعيد تيموري ميدانند كه پيربوداق آن را دليلي بر ضعف پدر دانسته و عليه او قيام كرده بود. برخي مورّخان نيز علت آن را اقدام جاهانشاه درانتخاب فردي غير او به جانشيني ميدانند. جان بيگم خاتون در اين قضيه نيز واسطه قرار گرفت. «آخرالامر، والدة پيربوداق، حرم محترم ميرزا جاهانشاه، بعد از آمد و شد بسيار، قرار بدان داد كه ميرزا پير بوداق با اتباع و اشياء و اولاد و اموال به جانب دارالسلام بغداد رفته، از شيراز دست باز دارد.» (ميرخواند، 1339 ، ج 6، ص 853)
پيربوداق در بغداد، قيام خود را عليه پدر ادامه داد. جاهانشاه براي خلاصي از مشكلات داخلي ناشي از قيام پسران، با دادن حكومت بغداد به حسنعلي ميرزا، دو برادر را در مقابل هم قرار داد. جان بيگم خاتون، مادر پيربوداق، مأمور شد حسنعلي ميرزا را تا بغداد همراهي نمايد. مأموريت ديگر خاتون اين بود كه به كار پيربوداق نيز رسيدگي نمايد. احتمالاً اين خواستة خاتون بود كه بدان وسيله، فرزند را ملاقات و او را به مصالحه دعوت نموده، از مقابله با پدر برحذر دارد. بغداديان، كه در جريان اصل واقعه قرار گرفته بودند، به جان بيگم خاتون اجازة ورود به بغداد ندادند. حسنعلي مجبور شد به شام رود و به آققويونلوها پناه برد. جان بيگم نيز بازگشت. او در راه بازگشت، گروهي از عشاير «قارااولوس» را، كه قريب پنجاه هزار خانوار ميشدند، با خود به حوالي آزربايجان كوچاند. اين افراد بعدها از همراهان و ياران جان بيگم خاتون شدند. پيربوداق در ادامة قيامش، با مشعشعيان همراه شد و به درخواست پناهندگي برادرش حسنعلي ميرزا پاسخ مثبت داد. سپاه جاهانشاه متوجه بغداد شدند و پس از محاصرهاي طولاني در سال 870 هـ پيربوداق شكست خورد و تسليم شد و به سعايت برادرش، محمّدي، به قتل رسيد.
جان بيگم خاتون عليرغم كشته شدن پسرش ، پيربوداق، همچنان در مسائل سياسي فعّال بود. پس از مرگ جاهانشاه، حركتهايي از جانب دختران اسكندر ميرزا، آرايش خاتون و شاهسراي خاتون، براي انتخاب امير قاراقويونلوها صورت گرفت. آنان سعي كردند با اهداي پول و سيم و زر از خزانة شهر تبريز، سپاهيان را به كمك و همراهي خود دعوت كنند و حسنعلي ميرزا برادرشان را به تخت سلطنت بنشانند. به گفتة طهراني، «خزانه، كه در شهر بود، از نقود و اجناس بين سپاهيان قسمت نمودند. آرايش بيگم زيورهاي زنانه به آلات رزم مبدّل ساخت، معجر مغفر گردانيد و سپر را چون نقاب بر سر كشيد و آينة خودبين را، كه با او برابري ميكرد، شمشير دو روي ساخت و بر روي دشمن كشيد و با كمان، كه پياپي بر ابروي محبوبان دعوي مبارزه داشت، چنان تيري بر سينه زد كه از پشت او برون جست و سنان را، كه با مژگان خوبان دم از خونريزي ميزد، بر سر چوب نيزهاش كرد و چون عرصه را از شير مردان خالي ديد، طرح بنيان سلطنت انداخت.» (طهراني، 1356، ص 435) آنان به نام برادرشان، حسنعلي ميرزا، كه اهل سياست و تدبير نبود، سكه زدند و خطبه خواندند.
اين خبر به جان بيگم رسيد. او بلافاصله دست به كار شد؛ زيرا نميخواست حكومت قاراقويونلوها در خاندان اسكندر ميرزا استمرار يابد و چون پيربوداق كشته شده بود، براي پسر ديگرش ابوالقاسم ميرزا، سعي در سركوب اسكندريان نمود. او با دختران جاهانشاهيه و با ياري گرفتن از شاهزادگان و طرفداران خود از قبيلة «قارااولوس» به مقابله با دختران اسكندر ميرزا برخاست و در مراغه مستقر شد و سپاه را به تبريز فرستاد. اين رويارويي به نفع سپاه جان بيگم خاتون خاتمه يافت و دختران اسكندر ميرزا به اسارت درآمدند، ولي طرفداران حسنعلي ميرزا از فرصت به دست آمده استفاده كردند و پيروزي نهايي را از آن حسنعلي ميرزا ساختند. حسنعلي ميرزا به حكومت قاراقويونلوها رسيد و در تصفيههاي سياسي، جان بيگم خاتون را، كه بارها جان او را از مرگ نجات داده بود، به قتل رساند.
جان بيگم خاتون علاوه بر اقدامات سياسي، در امور فرهنگي نيز پيش قدم بود. او به گواه مورّخان، زني «صالحه و عفيفه و خيّر بوده است.» (ابن الكربلائي، 1344، ج 1، ص 524). از جمله خدمات ارزندة او بناي مسجد و خانقاه مظفّريه با الهام از لقب جاهانشاه قاراقويونلو، ابوالمظفّر در تبريز است كه امروزه به «گؤي مسجد» معروف است. وجه تسمية اين نامگذاري استفاده از كاشيكاري فيروزهاي در بناي مسجد است. جان بيگم خاتون بناي مسجد را در سال 870 هـ آغاز نمود. ابنالكربلائي ضمن توصيف آثار دورة جاهانشاه، اشاره دارد كه «در درآمد تبريز به جانب شرق، كه «خيابان» گويند، عمارتي است در كمال لطافت و نكويي موسوم به «مظفّريه» از مآثر ابوالمظفّر جاهانشاه پادشاه بن قارايوسف بن توره ميش بن بايرام خواجة توركمان، و اين طبقه را «قاراقويونلو» و «باراني» نيز گويند. گويا اين عمارت به سعي و اهتمام حرم محترم وي خاتون جان بيگم ـ انارالله برهانهاـ بنا شده . مشارٌاليها بسيار بسيار خيّره و صالحه و غفيفه بوده در همان بقعه مدفون است و ميرزا جاهانشاه، كه «حقيقي» تخلّص كرده و پادشاه عظيمالشأن بود، در دوازدهم شهر ربيعالثاني و سبعين و ثمانمائه به دست حسن پادشاه كشته گشت، با اكثر اولاد در آن مقبره مدفونند، هر چند اثري از آنان پيدا نيست.» (ابن الكربلائي، 1344 و 1349 ، ج 1، ص 524) ابنالكربلائي در تأكيد بر بناي ساختمان با نظر و همّت جان بيگم خاتون، اشاره ديگري دارد با اين مضمون: «حرم محترم جاهانشاه بيگم ـ انارالله برهانهاـ ارادة ساختن عمارت مظفرّيه نموده و در واقعه ديده كه بناي آن عمارت را شخصي از اولياي آن زمان نهاد. جميع اعزه، كه در آن زمان بودند، همه را حاضر كردند. بيگم در جايي مستور نشسته ، ملاحظة ايشان مينمود. چون نظرش به خواجه علي افتاد، فرمود كه آن شخصي كه من در واقعه ديدم، همين است. بنابر آن، بناي آن عمارت وي نهاد. (اين الكربلائي، 1344، ج 2، ص 43) سر درِ مسجد به نام حضرت علي (ع) و فرزندان ايشان زينت يافته و در آن نامي از خلفاي راشدين برده نشده است. «مسجد كبود تبريز، نخستين معبد مزيّن و منقّشي است كه نامي از خلفاي راشدين در آن نيامده است و عبارت «علي ولي الله» و اسامي حسنين به اشكال مختلف زينتبخش ديوارها و طاقهاي آن گرديده است. (ميرجعفري، 1379، ص 276/ ترابي طباطبائي، 1348 ، ص 43 و 91)
امينه گولباهار خانيم
Əminə Gülbahar Xanım

١٤٨٦-١٤٨١ ميلادي. واليده سولطان گولباهار خانيم، بيوه محمت دوم (سلطان محمد فاتح) و ملكه مادر (واليده سولطان) پسر او بايزيد. اصلا روم. او نفوذ فوق العاده اي در خانواده امپراتوري داشت و در برخي از امور به عنوان حاكم مشترك صلاحيتدار در امور زنان امپراتوري عثماني بشمار مي رفت.
آراييش بگيم و شاهساراي بگيم قاراقويونلو
Arayış Bəgim və Şahsaray Bəgim Qaraqoyunlu

دختران جهانشاه قاراقويونلو٬ برجسته ترين شاه-شاعر دولت تركي-آزربايجاني قاراقويونلوּ پس از مرگ جهانشاه٬ بر سر تخت سلطنت به مجادله برخاستندּ
پس از مرگ جاهانشاه، حركتهايي از جانب دختران اسكندر ميرزا، آرايش خاتون و شاهسراي خاتون، براي انتخاب امير قاراقويونلوها صورت گرفت. آنان سعي كردند با اهداي پول و سيم و زر از خزانة شهر تبريز، سپاهيان را به كمك و همراهي خود دعوت كنند و حسنعلي ميرزا برادرشان را به تخت سلطنت بنشانند. به گفتة طهراني، «خزانه، كه در شهر بود، از نقود و اجناس بين سپاهيان قسمت نمودند. آرايش بيگم زيورهاي زنانه به آلات رزم مبدّل ساخت، معجر مغفر گردانيد و سپر را چون نقاب بر سر كشيد و آينة خودبين را، كه با او برابري ميكرد، شمشير دو روي ساخت و بر روي دشمن كشيد و با كمان، كه پياپي بر ابروي محبوبان دعوي مبارزه داشت، چنان تيري بر سينه زد كه از پشت او برون جست و سنان را، كه با مژگان خوبان دم از خونريزي ميزد، بر سر چوب نيزهاش كرد و چون عرصه را از شير مردان خالي ديد، طرح بنيان سلطنت انداخت.» (طهراني، 1356، ص 435) آنان به نام برادرشان، حسنعلي ميرزا، كه اهل سياست و تدبير نبود، سكه زدند و خطبه خواندند.
اين خبر به جان بيگم رسيد. او بلافاصله دست به كار شد؛ زيرا نميخواست حكومت قاراقويونلوها در خاندان اسكندر ميرزا استمرار يابد و چون پيربوداق كشته شده بود، براي پسر ديگرش ابوالقاسم ميرزا، سعي در سركوب اسكندريان نمود. او با دختران جاهانشاهيه و با ياري گرفتن از شاهزادگان و طرفداران خود از قبيلة «قارااولوس» به مقابله با دختران اسكندر ميرزا برخاست و در مراغه مستقر شد و سپاه را به تبريز فرستاد. اين رويارويي به نفع سپاه جان بيگم خاتون خاتمه يافت و دختران اسكندر ميرزا به اسارت درآمدند
ساراي خاتين آغ قويونلو
Saray Xatın Ağqoyunlu

قرن پانزده ميلادي. سياستزن و ديپلمات تركּ ملكه سارا، ساراي، ساره مادر اوزون حسن پادشاه دولت تركي- آزربايجاني آغ قويونلوּ اصلا از مسيحيان شمال سوريه امروز. سارا خاتين از زنان نادر ديپلمات در شرق اسلامي بوده در حيات سياسي دولت تركي آزربايجاني آغ قويونلو نقش و نفوذي برجسته داشت. او با سفراي خارجي ملاقات مي كرد و در مسائل اقتصادي با آنها شور و مذاكره مي نمود. در سال ١٤٥٣ پس از آنكه محمت دوم، سلطان عثماني استانبول را فتح كرد و قصد حركت به سوي ترابزون در مرزهاي دولت تركي آزربايجاني آغ قويونلو را نمود، دولت آزربايجاني آغ قويونلو خود را در معرض تهديد حس كرد. اوزون حسن، مادر خود سارا خاتين را در صدر هئيتي سياسي براي انجام مذاكرات صلح به قرارگاه سلطان محمد فاتح فرستاد. سارا خاتين در ياسسي چمن ارزينجان با سلطان عثماني ديدار كرد و موفق به عقد قرارداد صلح با او، كه حاكميت و امنيت فرزند خود و دولت تركي آزربايجاني آغ قويونلو را تضمين مي نمود و به اتفاق دولتين آغ قويونلو و ترابزون پايان مي داد شد. متعاقبا و به موجب توافقنامه منعقده، همزمان نيروهاي عثماني از زمين و دريا به سوي ترابزون و نيروهاي آغ قويونلو به سوي گرجستان پيشروي كردند. در سال ١٤٦١ ترابزون توسط ارتش عثماني فتح شد و بدين ترتيب حاكميت ٢٥٨ ساله اين دولت مسيحي-رومي پايان يافت. هر چند سلطان عثماني تا پايان اين حركت نظامي ساراي خاتين را به عنوان رهينه در پيش خود نگاه داشته است، اما با وي با كمال احترام رفتار نموده و او را والده (مادر) خطاب ميكرده است.
تاجلي خاتين (بگيم) قيزيلباش
Taclı Xatın (Bəgim) Qızılbaş

١٥١٩ ميلادي. همسر شاه ايسماعيل اول٬ بنيانگذار امپراتوري تركي- آزربايجاني صفويּ در جنگ چالدران اسير شد و توسط سولطان سليم مجبور به نكاح جعفر چلبي تاجيزاده نويسنده فتحنامه، غازي عسكر و نشانجي عثماني شد. شاه ايسماعيل براي بازگردان وي تلاش و تقلاي بسيار كرد اما موفق نشد. تاجلي خانم با اعدام جعفر چلبي تاجيزاده به اتهام دست داشتن در قيام يئني چئريها در آماسيا، بيوه شد. او از سرشت و خوي نيكي برخوردار بود و در طول حيات خود خدمات فراواني به مردم ارائه دادּ در سال ١٥١٩ گنبد حضرت معصومه را بازسازي و ايوان شمالي حرم را بنا كردּ
((قزلباش- قيزيلباش به معني سرخ سر، علاوه بر دو معني “مذهبي” (نام مذهب غلات شيعه ترك دوازده امامي) و “فرهنگي” (شخص متولد در خانواده اي بر مذهب قيزيلباشي) داراي معاني “تباري” و “زباني” نيز مي باشد. قيزيلباش به معني تباري به همه ايلات توركمان كه به جنبش شاه ايسماعيل صفوي پيوسته اند و اسما و يا قلبا به مذهب تركي قيزيلباشي در آمده اند، همچنين به همه طوائف تركي كه بدنبال اين جنبش بر عليه دولت عثماني عصيان نموده اند اطلاق مي شود. قيزيلباش زباني به معني افراد، جوامع و ايلات متكلم به شاخه شرقي تركي اوغوزي غربي يعني تركي آزربايجاني- در مقابل تركي رومي كه شاخه غربي تركي اوغوزي غربي است- ميباشد))
پريخان خانيم قيزيلباش
Pərixan Xanım Qızılbaş

قرن ١٥ ميلادي. دختر دوم شاه ايسماعيل اول بنيانگزار امپراتوري تركي- آزربايجاني صفوي و همسر خليل الله حاكم شيروانشاهּ او زني شجاع و فرزانه بود و در حيات سياسي دولت صفوي نقش برجسته اي داشت.
گولباهار خاتين تاتار
Gülbahar Xatın Tatar

١٥٣٤-١٥٢٠ ميلادي. واليده سولطان گولباهار خاتين ماه-ي دٶوران (هافسا خاتين و يا عايشه خانيم). از امپراتوري عثماني. ملكه مادر فرزندش سولئيمان باشكوه پس از فوت همسرش سليم اول. او دختر منگلي گيراي از تاتارهاي كريمه (امروز جز اوكرايين) بود. تاتار نام عمومي قومي ترك در اوراسيا. اين قوم ادامه مستقيم تركان باستاني بولغار در هم آميخته با اقوام ديگر تركي و مونقول مانند هون و قيپچاق-كومان ميباشد. در قرون وسطي تاتار نام عمومي اقوام ترك و مونقول مستقل از سلجوقها و سپس عثمانيها بود كه به اروپا حمله كردند. بويژه پس از قرن سيزده اين نام براي اقوام ترك منسوب به شاخه غربي امپراتوري ترك-موغول ويا آلتين اوردا بكار مي رفت.
((تاتار به تركي به معاني دورافتاده، تجريد شده، آنكه در خارج شهرها ميزيد، از خود بيگانه شده، مزرعه و كشتزار و همچنين تازيانه و شلاق است. ريشه كلمه تركي تاتار، از كلمه چيني باستاني تا-تان و يا مونقولي تا-تا مي باشد))
قادين خوررم سولطان
Qadın Xürrəm Sultan

١٥٥٨-١٥٠٧ ميلادي. در منابع غربي شناخته شده با نامهاي روكسئلانا، روزا، روزان، روسا، روائيك، لاروزا. اصلا لهستاني. گمان مي رود در حمله تركان كريمه به اوكرايين و گالسييا به اسارت در آمده و تقديم ياووز سولطان سليم شده باشد. به سبب روحيه شادش به او نام خرم داده شد. او بانوي اول سولئيمان محتشم گرديد. خوررم سولطان براي اينكه تضمين كند يكي از پسران او جانشين سلطان خواهند شد از هيچ اقدامي براي رويگرداندن سولئيمان محتشم از وارثش موصطفا فروگزاري نكرد. او حتي توطئه اي براي قتل وزير اعظم ايبراهيم پاشا كه از حاميان سرسخت شاهزاده موصطفا بود طراحي كرد. او سولئيمان را وادار كرد كه به جاي وزير اعظم، روستم پاشا شوهر دخترشان ميهروماه را انتخاب كند و در نهايت اين سه باعث قتل شاهزاده موصطفا شدند. از نامه هاي او به همسرش در سفرهاي جنگي معلوم مي شود كه خوررم سولطان در امور سياسي به وي توصيه هايي مي نمود. همچنين از مكاتبات او و دخترش ميهروماه با شاه لهستان زيگموند دوم و با خواهر شاه تهماسب از دولت تركي آزربايجاني صفوي، مداخله او در امور خارجي نيز آشكار مي گردد. در اواخر عمر، خوررم سولطان بر امور خيريه متمركز شد و موسسات چندي تاسيس كرد. از آن جمله وي اولين زني بود كه مجتمع مسجدي در استانبول ساخت.
پريخان خانيم يورت
Pərixan Xanım Yurt
پريخان خانيم يورت، يكي از پرنفوذترين شاهزادگان و دولتزنان امپراتوري توركي-آزربايجاني صفوي. خواهر شاه ايسماعيل دوم٬ دختر محبوب شاه تهماسب اولּ پريخان خانيم در دوران شاه تهماسب يكي از اركان حكومت و مشاور وي بود و بسياري از تصميمات در كاخ با شكوه او در شهر قزوين آزربايجان كه به نام " پريخان خانم يورتو" مشهور بود اتخاذ مي شد. پس از مرگ شاه تهماسب٬ براي مدتي كشور را اداره نمودּ پريخان خانيم به حئيدر ميرزا، برادر خود كه برجاي پدر نشسته بود، تنها يك روز امكان سلطنت داد و همان شب او را مسموم كرد. طبق برخي روايات پريخان خانيم پدرش شاه تهماسب را هم مسموم كرده بود. پس از مرگ حئيدر ميرزا، به اشاره پريخان خانيم، ايسماعيل ميرزا پسر ديگر شاه تهماسب را كه به دستور پدر به زندان قهقهه افكنده شده بود آورده و به نام شاه ايسماعيل دوم بر تخت نشاندند. ايبراهيم ميرزا (عموي پريخان٬ پسر شاه ايسماعيل اول) كه در عين حال شاعر و هنرمندي باذوق بود و مخالف اين انتصاب بود، با توطئه پريخان خانيم و تائيد شاه ايسماعيل دوم كشته شد. بعدها شاه ايسماعيل دوم خود شروع به محدود نمودن اختيارات پريخان خانيم كرد. اموال و دارائي هاي او را مصادره و بزرگان و سركردگان قيزيلباش را از اطراف او دور ساخت و در نهايت برادر پريخان خانيم، سولئيمان ميرزا را به قتل رسانيد. طبق برخي اسناد پريخان نيز در مقابله با اين اقدامات، شاه ايسماعيل دوم را توسط حسن به ي حالواچي اوغلو مسموم و به قتل رسانيد. بعد از شاه ايسماعيل دوم، سولطان محمد ميرزا فرزند ارشد شاه تهماسب به سلطنت رسيد. پريخان خانيم می خواست سلطان محمد ميرزا كه بيمار و داراي ضعف شديد بينايي بود، در ظاهر شاه شناخته شود اما در باطن خود او شخص اول مملكت باشد. اما سولطان محمد ميرزا نيز پس از اندكي توسط مخالفان به قتل رسيد.
نوربانو عوثمانلي
Nurbanu Osmanlı

١٥٩٥-١٥٣٠ ميلادي. اصلا ايتاليان. همسر سليم سوم. او به عنوان مشاور اصلي پسرش مورات سوم نقش فعالي در اداره امپراتوري عثماني ايفا نمود.
ميهروماه سولطان عوثمانلي
Mihrumah Sultan Osmanlı

١٥٤٤ ميلادي. تنها دختر سولطان سولئيمان محتشم و خوررم سولطان. پدرش او را تقدير ميكرد و از اينرو هر خواسته او را به جا مي آورد. او با روستم پاشا والي دياربكر كه پس از مدت كوتاهي وزير اعظم شد ازدواج كرد. او به همراه مادر و شوهرش، توطئه قتل شاهزاده موصطفا را كه مانعي در مقابل تاثيرگذاري وي بر پدرش بود، ريخت. ميهروماه از قدرت سياسي بسياري برخوردار بود، پدرش را با دادن قول تحويل ٤٠٠ قايق به هزينه شخصي خود به وي، تشويق به حمله به مالتا كرد، مانند مادرش با شاه لهستان مكاتبه مي كرد، و در فوت پدرش ٥٠٠٠٠ سكه طلا براي هزينه هاي سولطان سليم فرستاد. در مدتي كه شوهرش وزير اعظم بود، همراه با مادرش حلقه اي دروني در داخل حكومت ايجاد كرد كه بر تصميمهاي سلطان بويژه مسائل مربوط به جانشيني سلطان و آينده امپراتوري تاثيرگذار بود. از آنجائيكه اين حلقه، متهم به فشار بر سلطان براي قتل فرزند ارشد خود بود با اعتراض آشكار ارتش و عكس العمل منفي افكار عمومي روبرو شد. در نتيجه سلطان مجبور به عزل روستم پاشا از صدر اعظمي و جايگزيني او با قارا احمد پاشا شد. اما پس از دو سال با فشار حلقه دروني، قارا احمدپاشا عزل و روستم پاشا دوباره به صدراعظمي آورده شد و در اين مقام تا سال مرگ خود ١٥٦١ باقي ماند.
سويون بيكه قازانلي
Süyün Bikə Qazanlı

١٥٥٧-١٥١٩ ميلادي. سويون بيكه و يا سويوم بيگه خاتين. از شهر قازان تاتارستان. شاهزاده سويون بيكه، همسر خازا خان. نائب السلطنه پسر خويش اوتتاميش خان. بر عليه تزار روس ايوان جنگيد. پس از مرگ همسرش به نبرد بر عليه روسها ادامه داد. در نهايت به اسارت روسها در آمد و در مسكو وفات كرد. سويوم بيگه شاعر نيز بود. پس از سقوط آلتين اوردا در دهه هاي سوم و چهارم قرن ١٥، در قلمرو وسيع آن دولتهاي متعدد تاتاري بوجود آمد. اينها شامل خانات قازان (١٤٤٥) در مرزهاي شمالي بلغارياي ولگا (از رود سورا در غرب تا رود بئلايا در شرق) بود. قازان بعدها پايتخت خانات قازان شد. قرن ١٥ و نيمه اول قرن ١٦ دوره طلائي رفاه خانات قازان و پايتختش بود. امروز قازان پايتخت جمهوري تاتارستان در روسيه است.
((سويون (سئوين) به تركي به معني دوست داشتني و سمپاتيك، سويوم (سئويم) به معني حب، سمپاتي و عقيده و نظر است ))
حميده بگيم موغول
Həmidə Bəgim Moğul

١٥٦٠-١٥٥٦ ميلادي. امپراتوريچه امپراتوري موغول در هندوستان، نام ديگر مالييام آنقا. پس از مرگ امپراتور همايون (١٥٥٦-١٥٠٣) كه ١٥ سال از فرمانروايي خود را در تبعيد گذرانده بود، فرزند چهارده ساله اش اكبر، جانشين او شد و حميده بگيم در ميان نائبان حكومت او قرار گرفت.
ماه چيچك بگيم موغول
Mah Çiçək Xanım

١٥٦٤-١٥٥٦. از كابل- افغانستان. نائب السطنه پسر خود شاهزاده ميرزا محمد حكيم فرزند امپراتور موغول همايون كه وي احتمالا همسر غيررسمي او بود. ماه چيچك در سال ١٥٦٥ به قتل رسيد.
((چيچك به تركي و چئچئك به مونقولي هر دو به معني گل، همچنين نام دختر امپراتور خزر بولان ))
ملكه مهد-ي عوليا قيزيلباش
Məhd-i Ulya Qızılbaş

١٥٨٠-١٥٧٧ ميلادي. نائب السلطنه شاه ايسماعيل دوم (١٥٧٨-١٥٧٦) و شاه محمد خدابنده (١٥٨٧-١٥٧٨). از امپراتوري تركي آزربايجاني صفوي. اين دولت اصالتا توركمان، نخست در تبريز پايتخت تركان موغول ايلخاني، در سرزمين ترك نشين آزربايجان موضع گرفتند. توركمانان صفوي كه خود بر مذهب تركي علوي قيزيلباشي بودند باعث گسترش مذهب فارسي-عربي شيعه امامي در ايران شدند. مهد-ي عوليا نخست بر شوهر خويش محمدشاه مسلط شد. محمدشاه جانشين شاه ايسماعيل دوم، شاه سنيگراي بيرحمي بود كه پس از يكسال سلطنت با سم و توسط خواهرشان پري خان خانيم كشته شد. او رهبري ضعيف بود. پس از ترور شدن مهد-ي عوليا در سال ١٥٧٩، قزلباشان دوباره كنترل دولت صفوي را در دست گرفتند. در همين حال عثمانيان از فرصت استفاده كرده به قلمرو دولت قزلباش (صفوي) هجوم گسترده اي آوردند و اراضي بسيار وسيعي شامل بخش اعظم آزربايجان و گرجستان را تصاحب كردند.
حئيران نيسا بگيم
Heyran Nisa Bəgim

١٥٧٩ ميلادي. او مادر شاه عباس اول و محمد خدابنده دو تن از شاهان دولت تركي- آزربايجاني صفوي بود. وي در جنگهاي دولت تركي آزربايجاني صفوي با خان كريمه و امپراتوري عثماني شركت نموده از خود رشادت نشان دادּ
كٶسه م سولطان
Kösəm Sultan

١٦٥١- ١٥٨٩ ميلادي. مادر سلطانهاي عثماني موراد چهارم و ايبراهيم اول. بين سالهاي ١٦٣٢-١٦٢٣ مقام واليده سولطاني، بين ١٦٥١-١٦٣٢ عملا رهبر امپراتوري عوثماني. اصلا يوناني. عنوان كاملش دٶولتلي عيصمتلي كولثوم ماهپئيكر واليده سولطان احيت الشان حضرتلري. او يكي از برجسته ترين شخصيتها در ميان سلطانهاي زن و همچنين قدرتمندترين زن در تاريخ امپراتوري عثماني است. او دختر كشيشي از جزيره تينوس بود. پس از مرگ سولطان احمد برادر او ايبراهيم به جانشيني وي انتخاب شد (١٦٤٨-١٦٤٠) و كٶسه م سولطان به اسكي ساراي (قصر قديمي) منتقل شد. اما پس از مدتي ايبراهيم كه به لحاظ رواني نامتعادل بود، عزل و موراد چهارم پسر كٶسه م سولطان (١٦٤٠-١٦٢٣)– كه در آن موقع هفت ساله بود جانشين او شد. با آغاز فرمانروائي موراد چهارم كٶسه م سولطان اينبار با عنوان واليده سولطان به صحنه بازگشت. اما از آنجائيكه فرزند وي صغير بود، او رسما نائب السطنه نيز گرديد. كٶسه م سولطان يكي از زنان نادر در تاريخ است كه رسما و به تنهائي بر امپراتوري اي مسلمان حكم رانده است. در دروه حاكميت موراد چهارم، و حتي پس از آنكه كٶسه م سولطان ديگر نائب السلطنه نبود، او همچنان به اداره امور امپراتوري ادامه مي داد و از جمله از پشت پرده اي در جلسات هئيت دولت شركت مي كرد. تورخان خديجه، مادر محمت كه پس از موراد چهارم بر تخت نشسته بود و كٶسه م سولطان نائب السطنه گي او را نيز بر عهده داشت، دشمن كٶسه م سولطان بود. پس از اطلاع يافتن تورخان خديجه از توطئه كٶسه م سولطان براي عزل محمت، امر به قتل او داد و كٶسه ام سولطان با پرده اي خفه شد و به قتل رسيد. كٶسه م سولطان زني نيكوكار بود و بردگان خود را پس از سه سال خدمت آزاد مي ساخت. هنگامي كه او مرد، مردم استانبول سه روز عزا اعلام نمودند.
خديجه ماهفيروزه
Xədicə Mahfiruzə

١٦٢٠-١٥٩٠ ميلادي. نام ديگر دٶولتلي ماهفيروزه. مادر سوشطان عوثمان دوم. عنوان كاملش دٶولتلي عيصمتلي ماهفيروزه واليده سولطان احيت الشان حضرتلري. او بين سالهاي ١٦٢٠-١٦١٨ ميلادي در برخي از امور به عنوان حاكم مشترك صلاحيتدار در امور زنان امپراتوري عثماني بشمار مي رفت.
صافييه واليده سولطان
Safiyə Validə Sultan

١٦١٨-١٥٥٠ ميلادي. همسر مورات سوم امپراتور عثماني. اصلا آلبانيايي. او در سال ١٥٦٠ توسط دزدان دريايي ربوده و به حرم عثماني تقديم شده بود. پس از مرگ مادر سلطان نوربانو در سال ١٥٧٤ تبديل به قدرت اصلي در پشت پرده حاكميت امپراتوري شد. او به طور فعال در اداره امپراتوري از طريق ارائه مشاوره به مورات سوم و محمت سوم شركت داشت. او به سياست نوربانو در دوستي با ونديك ادامه داد و روابط خارجي گسترده اي بويژه در حد قابل توجهي با ملكه اليزابت انگلستان برقرار نمود. هنگامي كه همسرش فوت كرد، او اين حادثه را مخفي نگاه داشت تا آنكه پسرش محمت سوم زمان كافي براي آمدن از مانيسا- محلي كه والي آنجا بود- داشته باشد. در سال ١٥٩٩ ملكه اليزابت ارگي براي سولطان محمت سوم و كالسكه اي براي صافييه اهدا نمود. گفته شده است كه صافيه به شدت تحت تاثير مشاور مالي زنان حرم، زني يهودي بنام اسپرانزا مالچي بوده است. آن دو آنچنان به هم نزديك بودند كه در ميان مردم شايعاتي در باره رابطه عشقي بين اين دو زن پراكنده شده بود. (اسپرانزا مالچي، در سال ١٦٠٠ توسط گروهي از اوباش لينچ شد و به قتل رسيد). صافييه سولطان همچنين ساختمان مسجد مشهور يئني واليده جاميعي در استانبول را آغاز كرده است. پس از مرگ محمت در سال ١٦٠٣ پسر او احمد اول صافييه را به اسكي ساراي فرستاد و وي پانزده سال بعد در آنجا فوت نمود.
خندان عوثمانلي
Xəndan Osmanlı
١٦٠٥-١٥٧٦ ميلادي. عنوان كاملش دٶولتلي عيصمتلي خندان واليده سولطان احێت الشان حضرتلري بود. او در دوره زمامداري احمد خان اول (١٦١٧-١٦١٣) بسيار پرقدرت و پرنفوذ بود.
نورجاهان موغول
Nurcahan Moğul

١٦٤٥-١٦١١ ميلادي. ملكه موغول مهرالنسا. در ايران فعلي در خانواده اي منسوب به دولت تركي حاكم بدنيا آمد. پس از آنكه خانواده اش به دربار اكبرشاه موغول رفت، نورجاهان وارد حرم سلطنتي در آگرا شد و در سال ١٦١١ هنگامي كه سي سال داشت و از همسر قبلي خود كه يك نظامي ترك بود داراي فرزندي فرزندي بود با امپراتور جاهانگير ازدواج كرد. او آخرين و متنفذترين زنان جاهانگير بود و به محدوديتها و قراردادهاي اجتماعي و فرهنگي زمان خود تا آنجا كه ممكن بود اما بدون شكستن آنها ميدان خواند. او در اين راه از تمام امكانات و قدرتي كه در دست داشت بدون غلطيدن در افراط ماهرانه استفاده كرد و از اينرو تحسين و تقدير مردم امپراتوري برخوردار شد. نورجاهان پس از ازدواج و تشكيل حلقه اي دروني مركب از خودش، پدرش عمادالدوله، برادرش آصاف خان و پسرخوانده اش خرم كه بعدها با نام جاهانشاه بر تخت نشست قدرت فوق العاده اي كسب كرد. او آنچنان نيرومند شد كه مي توانست در بسياري از وجوه زندگي موغالها در دربار و جامعه مانند تصميمهاي سياسي، طراحي سكه ها، مواد، معماري، ساختمان و طرح باغچه ها و... اعمال نفوذ و سليقه بنمايد. در سال ١٦١٧ پس از مرگ شوهرش كه غرق در عالم افيون شده بود به لاهور رفت و تا آخر عمر در آنجا زيست.
جاهان آرا بگيم صاحيب
Cahan Ara Bəgim Sahib

١٦٨١-١٦١٤ ميلادي. از امپراتوري موغال هندوستان. بزرگترين دختر امپراتور شاه جاهان و مومتاز محل (تاج محل). او نمونه اي از سنت شاهزاده خانمهاي ازدواج نكرده سلسله موغال است. هنگامي كه مادر او مومتاز محل در سال ١٦٣١ حين وضع حمل چهاردهمين كودك خود فوت كرد، جاهان آرا اولين شخصيت زن –بدون تاج- خاندان گرديد. علاقه پدرش به وي خود را در القاب و عناويني كه به او ميداد مانند صاحب الزماني، خانم دوران، پادشاه بگيم ،... نيز نشان ميداد. جاهان آرا نقش مهمي در سياست خاندان امپراتوري مانند ترتيبات ازدواج سه برادرش بازي ميكرد. او همچنين به لحاظ سياسي در جنگ بر سر تخت و جانشيني كه در اواخر سلطنت شاه جاهان به سال ١٦٥٨ با برادرش اورنگ زيب در گرفت فعال بود. در طول اين بحران جاهان آرا از ادعاي پدرش بر تخت حمايت كرد و از او حين دوران حبس اجباري كه تا زمان مرگش در سال ١٦٦٦ ادامه يافت مراقبت كرد. پس از مرگ پدرش، از طرف اورنگ زيب مبلغ كلاني به او اهدا شد. عنوان و مقام پادشاه بگيم نيز به او اجازه مي داد كه از قوانين اورنگ زيب سرپيچي كرده و مجاز به انتقاد از او باشد. جاهان آرا مانند پدر و مادر خود علاقه مند به شاخه هاي مختلف هنر بود. او اشعار بسياري سرود و نقاشي نيز ميكرد.
واليده سولطان ايكينجي
Validə Sultan İkinci
متولد اروپا. پس از مرگ همسرش احمد خان اول (١٦١٧-١٦٠٣) بين سالهاي ١٦١٨-١٦١٧ نائب السلطنه پسرش موصطافاخان اول (١٧٢٣-١٧١٧) شد.
تورخان خديجه سولطان
Turxan Xədicə Sultan

١٦٨٢-١٦٢٧ ميلادي. همسر ايبراهيم اول امپراتور عثماني و مادر وارث تخت او محمت چهارم. اصلا روس. او به عنوان زن روسي زيبا و موسرخ شناخته شده بود كه مي توانست به چهار زبان سخن بگويد. او شخصا ماموراني براي خفه كردن مادر شوهر يوناني اصل خود، كٶسه م فرستاد. هنگامي كه محمت در سن شش سالگي سلطان شد، به طور معمول تورخان مي بايست نائب السلطنه او مي شد اما از آنجائيكه خود وي در آن زمان ٢١ ساله بود، فاقد تجربه كافي براي اداره امور امپراتوري تشخيص داده شد و در عوض مادر ايبراهيم، كٶسه م به نائب السلطنه گي انتخاب گرديد. در سال ١٦٥١ كٶسه م توطئه اي براي عزل كردن محمت از سلطنت طراحي كرد، تورخان از اين توطئه آگاه شد و كٶسه م به امر محمت به قتل رسيد. پس از آن تورخان نائب السطنه گرديد و بين سالهاي ١٦٥١ و ١٦٥٨ بر امپراتوري عثماني فرمان راند. او يكي از دو زني است كه رسما و به تنهائي بر تخت امپراتوري عثماني حكم رانده اند.
صاليحه ديلاشوب واليده سولطان
Salihə Dilaşub Validə Sultan

١٦٨٩-١٦٢٧ ميلادي. واليده سولطان صاليحه ديلاشوب. از امپراتوري عثماني. مادر سلطان سليمان دوم. عنوان كامل او "دٶولتلي عيصمتلي ماه فيروز احيت الشان واليده سولطان حضرتلري". او در برخي از امور به عنوان حاكم مشترك صلاحيتدار در امور زنان امپراتوري عثماني بشمار مي رفت.
جئيران قاجار
Ceyran Qacar

مادر آغا محمدخان قاجار٬ شاه - فيلسوف تورك و باني آخرين پادشاهي توركي– آزربايجاني قاجارּ وي در به قدرت رسيدن شوهرش محمدحسن خان قاجار و بنيادگذاري سلسله توركي- آزربايجاني قاجاري توسط پسرش آغا محمدخان قاجار نقش تعيين كننده اي داشته استּ جئيران جوان هنگامي كه در استرآباد مورد تضييق جنسي سبزعلي بيگ حاكم استرآباد قرار مي گيرد با به قتل رساندن نوكران سبزعلي بيگ موفق به فرار و بازگشت به ايل قاجار مي شود. جان فاوستر محقق و توريست انگليسي در كتاب خود "مسافرت از بنگاله تا انگلستان" در باره وي نوشته است: "همه صفات نيكوي آغامحمدخان از جئيران خانيم است. او فرزند خود را براي پادشاهي تربيت كرده است. جيران از زنان برجسته جهان بود و در تاريخ اروپا نظير آن زن وجود نداشته استּ جيران دانشمند٬ دلير٬ صرفه جو و با استقامت بودּ پسرش آغا محمدخان قاجار را طوري تربيت كرد كه از تمام صفات خوب مادر برخوردار گرديد. اگر جيران نبود نه محمد حسن خان شوهرش داراي قدرت ميشد و نه پسرش آغا محمد خان به سلطنت ايران و آزربايجان ميرسيد"ּ
قاجارها بر مذهب توركي قزلباشى از غلات شيعه بوده اند و مانند اكثر طوايف توركي ايران و آزربايجان اصلا از تركان توركيه مركزى (سيواس-يوزقات-توقات) و سوريه شمالي اند. آنها در طى چند مرحله و بار آخر به هنگام حمله مغول در قرون ١٣-١٤ به آسياى صغير آمده اند. مركز قاجارها در آناتولى قبل از مهاجرت به آذربايجان و ايران٬ ناحيه بوزاوخ (يوزقات) بوده است. هرچند امروز در توركيه در اطراف آلازيغ و هارپوت هنوز گروههاى كوچكى بنام قاجار يافت ميشوند٬ اما بدنه اصلى توده عظيمى كه قاجارها از آنها منشعب شده اند٬ ايل توركي آغاج اري (تاهتاجي) ميباشند كه در نواحى جنوب٬ غرب و مركزى توركيه ساكن اند. دولت توركي-آزربايجانى "قاجار" در ايران٬ توسط ايل قاجار٬ يعنى بخشى از آغاج ارى هاى سوريه-توركيه امروزى مهاجرت كرده به آزربايجان (شمالى و جنوبى) تاسيس شده است. خاندان قاجارى از بيگهاى ايل قاجار آزربايجان است كه بعدها در استرآباد ساكن شده بودند. جد اين خاندان زيادبيگ قاچار در سال ١٥٠٠ هنگامى كه ايل هنوز در توركيه مركزى ساكن و تبعه دولت توركي آزربايجاني آغ قويونلو بود به مذهب توركي قزلباشى و خدمت شاه اسماعيل در آمده است. پيش از آن نيز پدر وى٬ قارا پيرى بيگ قاجار در خدمت شيخ حيدر بوده و اسماعيل نوجوان را به اردبيل انتقال داده است. قاجارها در تاسيس و به حاكميت رسيدن دولت توركي-آزربايجانى قزلباش صفوي نقش بسيار مهمى داشته اند. و به پاداش آن در دوره صفويان حكومت ايروان و قاراباغ به قاجارها سپرده شده است
((قاجار و "قجر"٬ واريانت متاخر نام ايل تركي آغاج ارى است. آغاج ارى (در متون باستانى Agathirs٫ Acatsir) به معنى انسان جنگلى و يا گروهى با توتم درخت مى باشد. آغاج ارى ها يكي از قديمى ترين گروههاى تركى شناخته شده در آذربايجان و آسياى صغير و ايران هستند. (پيش از اسلام). "قجر" ويا "قاجار " فرم متاخر اين كلمه است. بخش اعظم آغاج ارى هاى باستانى ايران كه در تمام سطح كشور از عربستان (خوزستان) تا آذربايجان و خراسان پخش شده بودند به مرور زمان در خلقهاى فارس و لر و حتى عرب تحليل رفته٫ قاجارها هم تماما فارس زبان شده اند.
جئيران-جئيلان و فرم مونقولي آن جئره ن به معني آهوى زرد و غزال است))
قوشا آي بيگه قاراچاي
Qoşa Ay Bigə Qaraçay

١٦٣٠ ميلادي. شاهزاده فرمانروا در قاراچاي (روسيه). نخست بر گروههاي ترك خويشاوند بالكارها و كامقوتها حكم راند. قوشاآي بيگه مشتركا با ائل بوزدوق و بالاخره گيلي آسقان حكمراني ميكرد. قاراچايها شاخه اي از تركان تاتار بشمار مي روند. اين طوائف در قرن سيزده توسط مغولها به ارتفاعات قفقاز شمالي رانده شده اند. سرزمين تركان قاراچاي در سال ١٨٢٨ توسط امپراتوري روسيه الحاق شد اما قاراچايها در طول قرن ١٩ همچنان به مقاومت در برابر حاكميت روسيه ادامه دادند.
ماهپاره رابيعه گولنوش
Mahparə Rabiə Gülnüş

١٧١٥-١٦٤٧ ميلادي. واليده سولطان ماهپاره رابيعه گولنوش امت الله. از امپراتوري عثماني. اصلا تباري ونديكي ويا كرتي (ايتاليان) داشت. پس از فوت همسرش محمت چهارم در ١٦٨٧ در دربار محبوس شد. اما با به تخت نشستن پسرانش موصطافا دوم (١٦٩٥) و احمد (١٧٠٣) ملكه مادر شد. او در دوره حاكميت پسرانش نقش برجسته اي نداشت اما به هنگام جايگزيني موصطافا با احمد، به عنوان سالمندترين عضو خانواده امپراتوري، تائيد نمودن حكم سلطان جديد توسط وي ضروري شمرده شده و انفاذ حكم او خواسته شد. او نيز اين حكم را انفاذ كرد.
فاطيمه سولطان ساعييه بورخان
Fatimə Sultan Saiyə Burxan

١٦٨١-١٦٦٢ ميلادي. از تاتارها. نام ديگرش سولطانه سئيدوونا قاسيموف. فرمانرواي پادشاهي ايلخاني قاسيم-بورچه گين سيبيل از آلتين اوردا در آسياي ميانه (روسيه) و آخرين خان بيكه (ملكه) خانات تاتاري قاسيم. او دختر آغ محممد شاهقول سايئد و همسر آرسلان قالي خان بود. پس از فوت شوهرش به سال ١٦٢٧، تزار روس ميخائيل رومانوف او و پدرش را به عنوان نائب السطنه پسر سه ساله اش سايئد بورخان منصوب كرد. پس از آنكه سايئد بورخان در سال ١٦٧٩ عزل شد، فاطيمه سولطان با ازدواج او با شاهزاده خانم روس و سياست مسيحي سازي و تبعيض بر عليه تركان مسلمان كه توسط مقامات روسي اجرا مي شد مقاومت كرد. پس از عزل سايئد بورخان، او همچنان به حكومت ادامه داد و بنام خود در مساجد به نشانه حاكميت مستقل و مشروع خويش خطبه خواند. فاطيمه سولطان، از اخلاف آلتين اورداي تاتارها و آخرين حكمران خانات تاتاري قاسيم
بود. در سال ١٦٨١ قلمرو بورخان سولطان توسط روسيه الحاق شد و وي در همان سال فوت نمود
((بورخان به تركي توتم و مجسمه كوچك، حزن، غم و اندوه است))
رٶوشن آرا بگيم موغول
Rövşənara Bəgim Moğul

١٦٦٢ ميلادي. از امپراتوري موغولي هند. در طول بيماري برادرش اورنگ زيب كنترل دولت را در دست گرفت. خواهر او جهان آرا بگيم نيز زني بانفوذ و موثر در امپراتوري مغولي هند بود.
صاليحه صبغتي عوثمانلي
Salihə Səbqəti Osmanlı

١٧٣٩-١٦٨٠ ميلادي. پس از مرگ احمد سوم با شورش يئني چئريها پسر صاليح سولطان، ماحموت اول (١٧٥٤-١٧٤٠) بر تخت نشست و او نائب السلطنه وي گشت (١٧٣٩-١٧٣٠). او در برخي از امور به عنوان حاكم مشترك صلاحيتدار در امور زنان امپراتوري عثماني بشمار مي رفت. اداره امپراتوري در دستان با قدرت نوبييان آقا بشير (١٧٤٦-١٦٥٣) كه نيروي پنهاني پشت چندين تن از صدراعظمها بود قرار داشت. در اين زمان امپراتوري عوثماني مشغول جنگ با دولت تركي آزربايجاني افشاري بود. در سال ١٧٣٧ امپراتور كارل چهارم به جنگ با روسيه وارد شد و با عقد پيمان جداگانه اي در سال ١٧٣٩ صربستان شمالي را به امپراتوري عثماني بازگرداند. پس از ماحمود برادرش عوثمان سوم جانشين او شد.
شهسووار عوثمانلي
Şəhsuvar Osmanlı

١٧٥٦-١٦٨٢ ميلادي. شهسووار واليده سولطان از امپراتوري عثماني. اصلا روس. مادر عوثمان سوم.
ائردئنه بي اٶزبك
Erdeni Bi Özbək

١٧٧٠-١٧٤٦ ميلادي. از ازبكستان-خوقند. او جانشين سولئيمان كه كمتر از يكسال با نام شاهزاده در خوقند حكومت كرد بود. خوقند شهري در شرق ازبكستان و نزديك پايتخت آن تاشكند است و در محل شهر باستاني خاواكند قرار دارد. اين شهر كه در قرن سيزده توسط مغولها تخريب شده بود در سال ١٧٣٢ بازسازي شد و تا الحاق گرديدن به چين در سال ١٧٥٨ تحت حاكميت قالموقهاي جونقار قرار داشت
((اٶزبك نام تركيبي تركي (اٶز+بك) به معني مستقل و قائم به خود، داراي اعتماد به نفس و ... است.
ائردئنه- ائردئني كلمه اي تركي اويغوري و به معني جواهر است. اصل اين كلمه از ريشه راتنا از زبان سانسكريت است. اين كلمه از زبان تركي اويغوري وارد زبان مونقولي نيز شده است))
اودهم باي موغول
Udhəm Bay Moğul

١٧٥٤-١٧٤٨ ميلادي. ملكه امپراتوري موغول در هندوستان. او پسر از مرگ همسرش محمد شاه (روشن اختر) قدرت يافت. محمد شاه ايالت كابل را به دولت تركي آزربايجاني صفوي باخت و بسياري ديگر از ايالات قلمروش عملا به استقلال رسيدند. پسر او احمد شاه باهادير، قدرتي نداشت و اودهم باي بر او تسلط كاملي داشت. در شورش ماراتهاي پنجاب، پسرش گريخت و اودهم باي و ديگر زنان دربار را تنها گذارد.
((باي به تركي به معني ثروتمند و دارا و در اسامي مركب مانند بايسونقور، بايقوش، بايقارا و ... مفهوم احتشام، عظمت، قدر ت و برتريت را مي رساند))
مئهريشاه عوثمانلي
Mehrişah Osmanlı

١٨٠٥-١٧٤٥ ميلادي. مئهريشاه واليده سولطان. بيوه موصفطاي سوم. او هنگامي ملكه مادر شد كه پسرش سليم سوم بر تخت نشست. وي يكي از مشوقين و هواداران رفرمهاي سليم سوم بود. او مخصوصا به اصلاحات در مدارس نظامي و تاسيس هئيتهاي ديپلوماتيك علاقه نشان مي داد. او كمتر به سياست دخالت مي كرد مگر آنكه لطفي را درخواست و يا عفو كسي را طلب كند. او و پسرش هردو عضو طريقت تركي مولويه و يا درويشان چرخنده بودند.
امينه بانو گيراي
Əminə Banu Giray

١٧٧٩ ميلادي. متولد قاراآغاج، جاريه امپراتور عثماني عبدالمجيد اول كه از طرف او به خان كريمه كريم خان هديه داده شد، همسر كريم گيراي، خان شبه جزيره كريمه- اوكرايين. با ٢٠ سرباز خود بر عليه روسها جنگيد. امينه بانو در امور سياسي و اداري و تصميمگيريهاي دولتي مداخله مي كرد. با فرمانروائي كاترينا، روند اشغال نظامي و الحاق شبه جزيره كريمه به روسيه شتاب گرفت. تاتارها به فرماندهي كريم گيراي، تصميم به مقاومت بر عليه ارتش تزاري كه براي اشغال كريمه در حال پيشروي بود گرفتند و براي رودررويي با طليعه سپاه تزاري، قرارگاه خود را در عجمكا در مرز اوكرايين و لهستان برپا كردند. اما پيش از رسيدن نيروهاي روس، بين تاتارها اختلاف داخلي قومي و طائفه اي بروز كرد. تاتارهاي نوقاي دست از مقاومت برداشته و صحنه را ترك كردند. تا رسيدن نيروهاي روس هنوز چند روز باقي بود و خبري از نيروهاي كمكي عثماني نيز نبود. با وضعيت جديد بوجود آمده، كريم گيراي كه ياراي مقابله با سپاه تزاري را در نيروهاي اندك خود نمي ديد تصميم به عقب نشيني گرفت. امينه بانو خطاب به تاتارها آنها را به عدم ترك مقاومت فراخواند اما تنها به جلب حمايت گروهي ٢٠ نفره از سربازان شد. اين گروه كه به رهبري امينه گيراي تصميم به مقاومت در برابر ارتش تزاري گرفته بودند، شروع به آتش زدن تمام دهات از جمله عجمكا و انبارهاي ارزاق و جبه خانه ها در مسير پيشروي ارتش تزاري كردند. نيروهاي خسته و بدون ارزاق روس هنگامي كه به كريمه رسيدند با دهكده ها و انبار ارزاق به آتش كشيده شده مواجه گرديدند. آنها به تهاجمي شديد براي بدست آوردن چند روستاي هنوز به آتش نكشيده شده كه امينه بانو و گروهش در آنجا موضع گرفته بودند نمودند. هر چند امينه بانو در اين تهاجم نهائي كشته شد اما روسها قبل از آنكه به پيروزي كامل دست يابند و با رسيدن نيروهاي عثماني مجبور به عقب نشيني شدند. گيراى لقب نخستين خان تاتار كريمه (در ساحل شمالى درياى سياه٫ واقع در اوكراين) و پس از وى لقب همه خانهاى تاتار كريمه و داغستان ويا شاهزادگان منسوب به اين خانها بوده است. برخى از محققين گرايها را اصلا باقيمانده تركان قپچاق كه در سده هاى نخستين ميلادى در سطح روسيه و اروپا پخش شده و دولتهاى چندى تاسيس نموده اند دانسته اند. منطقه شبه جزيره كريمه موطن تركهاى (تاتار) يهودى موسوم به قاراييت ويا قاراييم نيز هست كه محتملا با طوائف گرايلى-قارايى پيوندهايى دارند. بسيارى از محققين٫ قاراييت-قاراييم هاى مذكور را از اخلاف تركهاى خزر احتمالا آميخته شده با هونها شمرده اند.
(("گيراى" ويا "گراي" در زبان تركى اسم مذكر بوده و شكل تصغيرى كلمه "كر" تركى (به معنى ديو) به شكل "كر+ئى" است. همچنين نام مذكر "گئراى" در تركى٬ به معنى "آبى روشن" ويا "آبى آسمانى" است. اشكال مختلف اين كلمه به صورتهاى "كئرئى"٫ "كيرئى"٫ "كيراى" و "گيراى" در نامهاى طوائف مختلف خلقهاى تركى آذربايجانى٫ تركمن٫ ازبك٬ باشقيرد٫ تاتار٬ قزاق حفظ شده است. علاوه بر تركان٬ در ميان ديگر خلقهاى آلتايى مانند بوره ت و مونقول هم٬ طوائف و تيره هايى با نام گراى-قاراى (با پسوند تصغيرى ت به شكل "كئرئ + يت = قريت"٫ "قارائيت")٬ از جمله طائفه مشهور كرائيت - قرائيت مونغول كه بر مذهب نسطورى مسيحى بوده اند٬ ديده ميشود. (كلمه با ساقط شدن "ت" پسوند تصغير٬ به گراى تبديل شده است. گراى در زبان مغولى به معنى "لايق"٬ "مناسب" و "شايسته" است).
توتو بيكه
Tutu Bikə

١٧٨٦ ميلادي. دربند داغستان. همسر٬ پيرو و همرزم فتحعلي خان٬ يكي از خانات آزربايجان شمالي كه در راه ايجاد آزربايجان متحد مجاهدت نمودּ
((دودو- توتو- توتوق به توركي به معني مامور و كارمند عاليرتبه ويا رئيس ايلي كه وظيفه جمع آوري ماليات را نيز بر عهده دارد است، از ريشه توتوك چيني به معني فرمانده نظامي))
آسييه خانيم قاجار
Asiyə Xanım Qacar

مادر پرنس عباس ميرزا قاجار، همسر فتحعلي شاه قاجار. اصلا كردتبار. مقام نظامي، زني سخنور و شجاع. در بعضي جنگ ها همراه با فرزندش عباس ميرزا بالذات شركت كرده و در فنون نظامي اظهار نظر مي نمود و فرماندهي مي كرد. در هنگام سلام رسمي و اعياد در مقدمه صف مي ايستاد و از نظاميان سان مي ديد.
ديلشاد خاتين ييپار خان
Dilşad Xatın Yıpar Xan

١٧٨٦-١٧٤٥ ميلادي. ييپارخان به چيني شييانگ فئيي به معني شاهزاده خانم خوشبو، اين لقب به سبب بوي خوشي كه از بدن وي ساطع ميشد به وي داده شده است. دختر آپاق خوجا، همسر جاهانگيرخان (جاهان بيگ) خان كاشغر-تركستان شرقي. در سال ١٧٥٩ به دوره امپراتور مانچو چي-ائن-لونگ، تركستان شرقي به چين الحاق شد. اما ييارخان به همراه همسرش بر عليه اشغال چين سالها مبارزه نمود. گرچه اويغورها بر عليه اين اشغال در مدتي كوتاه بيش از ٤٢ بار قيام كردند، ولي سرانجام سرزمينشان به اشغال كامل نيروهاي چين به فرماندهي شااو-هويي در آمد. پس از آن سران و رهبران تركستان شرقي از جمله ييپارخان و همسرش گريخته و به حاكم منطقه بدخشان پناهنده شدند. پس از آنكه دولت چين براي تحويل دادن رهبران اويغور به علي شاه حاكم بدخشان فشار آورد، او جاهانگير خان را تحويل نيروهاي چين داد. جاهانگير خان به پكن برده شد و در آنجا پس از كشته شدن، سر جداشده از بدنش را بر سرنيزه اي كرده و در ملا عام تشهير نمودند. پس از آن بار ديگر دولت چين ييپارخان– كه اكنون پرچمدار مبارزه بر عليه اشغال چين است- را به پكن فرا ميخواند. ييپارخان كه از خبر كشته شدن همسرش بي اطلاع بود، با دعوت حيله آميز چينيان موافقت مي كند و به همراه كارواني بزرگ به پكن برده مي شود. گفته شده است كه او در طول اين سفر سه ماهه -براي حفظ بوي خوش بدنش- هر روز با شير شتر حمام ميگرفته است. در پكن ييپارخان كه زني بسيار مغرور بود، در دربار در مقابل امپراتور چين سجده و تعظيم نميكند و پس از آنكه از مرگ شوهرش مطلع ميشود به دفعات امپراتور را تهديد به انتقام گيري ميكند. امپراتور از ماجراي قتل جاهانگيرخان عدم بي اطلاعي مي كند و براي آرام كردن ييپارخان و رهائي از عذاب وجدان، تقلا مي كند. با مرور زمان كوشش امپراتور به آرام نمودن ييپارخان، تبديل به سودائي يكطرفه مي گردد. او براي راضي نمودن و بخشوده شدنش از طرف ييپارخان به هر اقدامي دست مي زند. محله اي بسيار بزرگ در داخل شهر ممنوع براي مسلمانان شامل بازار، حمام، مسجد و ... ميسازد، از سپاهيان ترك موجود در چين گارد ويژه اي ايجاد كرده و آنرا به امر ييپارخان مي گمارد. امپراتور در عين حال به انجام اصلاحات و بهبود وضعيت در تركستان شرقي مي پردازد. امنيت را برقرار مي سازد، به تعدادي از اميران محلي درجات و رتبه هاي دولتي بخش مي كند، كاخها ساخته و حق برابر سياحت، خدمات دولتي و تجارت را، همانند چينيان براي اهالي تركستان شرقي نيز به رسميت مي شناسد. اما ييپارخان دست رد بر سينه امپراتور مي زند. عاقبت مادر امپراتور كه ديگر تحمل پريشاني و عشق يكطرفه فرزندش را ندارد، امر به كشتن ييپارخان مي دهد و او به قتل مي رسد. عكس العمل امپراتور در مقابل اين حادثه بسيار شديد است، او خود را در معبدي حبس كرده و ماتم ميگردد. ييپارخان به امر امپراتور در شرق پكن در قبرستان امپراتوران كينگ به خاك سپرده مي شود. بعدها جسد ييپارخان به عنوان سمبل اتحاد ملي به كاشغر آورده شده و در آنجا مقبره اي براي برپا شده است. زندگي و داستان او شهرتي جهاني كسب كرده و تاكنون دهها شعر و سناريو و فيلم در باره او ساخته شده است. ييپارخان براي زنان تركستان به عزيزه و دختري مقدس و براي ملت اويغور سمبل قهرماني و آزادگي و مقاومت بر عليه اشغال چين درآمده است
((ييپار-ييبار به تركي به معني بوي خوش، عطر، مشك، عنبر و ... است))
مهد-ي عوليا قاجار
Məhd-i Ulya Qacar

١٨٧٣-١٨٠٥ ميلادي. ملك جهان خانم مشهور به نواب و ملقب به مهدعليا، سياستزن ترك و آزربايجانيּ داييزاده آقامحمدخان قاجار همسر محمد شاه، مادر ناصرالدين شاه و شاهدخت عزت الدوله (همسر امیرکبیر، مادر بزرگ محمدعلیشاه)ּ از زنان سرنوشت ساز تاريخ تركي و آزربايجان و از قدرتمندترين زنان دولت تركي- آزربايجاني قاجارּ در شانزده سالگي به عقد محمد ميرزا فرزند بزرگ عباس ميرزا نايبالسلطنه درآمد. او از اين ازدواج صاحب دو فرزند به نامهاي ناصرالدين ميرزا و عزتالدوله گرديد. ملك جهان خانم كه از قضاي روزگار همسر ولايعتهد ايران شده بود، پس از به دنيا آوردن اولين فرزند خويش بنابه رسم معمول عصر قاجار تا آن زمان به مهدعليا ملقب شد. اين لقب از لقب زنان با نفوذ دربار صفوي اخذ شده بود و تا آن زمان به مادر ولايتعهدها گفته ميشد. در سال ١٨٤٨ پس از مرگ شوهرش محمدشاه با هوش و درايت خويش توانست بر تخت سلطنت دولت تركي- آزربايجاني قاجار نشست و مدت ٤٠ روز و تا رسيدن فرزندش ناصرالدين ميرزا از تبريز عملا بر ايران و آزربايجان حكم راند. او پس از سلطنت پسر نيز درباري در دربار ايجاد كرد و به نوعي حكومت مينمود. در تاريخ معاصر ايران هيچ زني به اندازه ي مهدعليا در امور حكومت مؤثر نبوده است. سايه او در وراي حوادث تاريخي عصر ناصري تركي آزربايجاني قاجار مشهود است. او مسير تاريخ ايران را تغيير داد، با جلب مساعدت دولتهاي روس و انگليس ناصرالدين شاه را بر تخت سلطنت نشاند و به قولي با تحريكات او صدراعظم امير كبير به قتل رسيدּ مهد-ي عوليا كه قدرت خود را از حرم ميگرفت٬ با به تخت نشستن پسرش ناصرالدين٬ باعث تحكيم و بقا اقتدار اشراف تركان قاجاري گرديدּ وي سمبل زن سالاري در اعيان و اشراف دولت آزربايجاني قاجاري و نمونه مادر سالاری در میان نخبگان ايل تركي قاجار بشمار رفته استּ وي با ولخرجيهاي بسيار و پخش انعام و هدايا دوستاني براي پسرش خريداري و از اخبار پشت پرده مطلع ميشد گاه عرايض ايل قاجار و زنان درباري را به عرض شاه ميرسانيد و به ضمانت افراد پرداخته آنان را به مشاغل گوناگون ميگمارد. او به صورت زني توانا٬ بسيار باهوش، مكار و با استعداد سياسي٬ داراي شخصيتي قوي وغرور خانوادگی، جاه طلب، قدرت پرست و تجملدوست و از زيبايي بيبهره توصيف شده استּ مهد-ي عوليا زنی فاضل وناز زنان همعصر خويش باسوادتر و با معلوماتتر بود. بوده است. وي به شيوه ي چليپا خوب مينوشت و به ادبيات فارسي تسلط داشت و در بيان مطالب بسيار توانا بود. مهد عليا در اواخر عمر نسبت به انجام امور مذهبي متمايل گشته بود، همچنين به اعياد ملي و مذهبي توجه داشت و جشنهايي در آن روزها برگزار مينمود و هداياي به اهل حرم ميداد.
عايشه سينه پرور واليده سولطان
Ayşə Sinə Pərvər Validə Sultan

١٨٢٨-١٧٦١ ميلادي. مشهور به "دٶولتلي عيصمتلي عايشه سينه پرور واليده سولطان اهيت الشان حضرتلري". مادر موصطافاي پنجم (١٨٠٨-١٨٠٧) كه توسط ماحموت دوم از تخت بركنار شد.
نقش-ي ديل واليده سولطان
Nəqş-i Dil Validə Sultan

١٨١٧-١٧٦٨ ميلادي. نقش-ي ديل اصلا فرانسوي. وي توسط دزدان دريائي به اسارت در آمد، به بازار برده فروشان استانبول فروخته شد و در نهايت به سولطان عبدالحميد تقديم گرديد. نقش-ي ديل بين سالهاي ١٧٣٣-١٧٧٣ به عنوان مشاور سولطان عبدالحميد عمل كرد. پس از مرگ عبدالحميد، برادر او سولطان سليم سوم از نقش-ي ديل خواهش نمود كه همراه با پسرش ماحموت در حرم چيراقلي بمانند. نقش-ي ديل پذيرفت و مشاور سولطان سليم شد. او به سولطان عثماني زبان فرانسه آموخت و در سايه وي براي نخستين بار، سفيري دائمي از استانبول روانه پاريس شد. سولطان سليم در سال ١٨٠٧ توسط بنيادگرايان ديني كه از سياستهاي ليبرالي و اصلاحاتش ناخشنود بودند به قتل رسيد. تروريستها قصد كشتن ماحموت را نيز داشتند اما نقش-ي ديل پسرش را در اجاقي مخفي كرد و جان وي را نجات داد. ماحموت سلطان بعدي امپراتوري عثماني شد و اصلاحات گسترده و مهمي را با موفقيت به تحقق رساند، اصلاحاتي كه بخش بسيار مهمي از آنها ملهم از مادر وي نقش-ي ديل واليده سولطان بود.
بزم-ي عالم واليده سولطان
Bəzm-i Aləm Validə Sultan

١٨٥٣-١٨٠٧ ميلادي. اصلا گرجي. همسر سولطان ماحموت دوم. پس از آنكه همسرش در اثر الكليسم فوت كرد، پسرش عبدالمجيد اول را مجبور كرد كه انبارهاي شراب پدرش را نابود كند. لقب وي"دٶولتلي، عيصمتلي بزم-ي عالم واليده سولطان احيت الشان حضرتلري" بود.
چارينا قورمانجان داتقا
Çarina Qurmancan Datqa

١٨٥٠ ميلادي. از آلاي (قيرقيزستان). ملكه آلاي و يا قورمانجان مامات باي قيزي. او رهبر برجسته ملت قيرقيز بود. قورمانجان از زندگي مشترك با شوهري كه مجبور به ازدواج با او شده بود امتناع كرد و پس از مرگ همسر دومش، كشور را به تنهائي اداره نمود. در دوره استبداد فئودالي، ملكه آلاي موفق شد كه روشهاي سنتي زندگي و روح آزاده حيات مستقل طوائف و فرهنگ قيرقيزي را در سرزمين آلاي زنده نگاهدارد. همه رهبران خارجي كه وي در طول حاكميتش با آنها ديدار داشت، حتي خوقند خان كه پايبند به اصول اسلامي بود، احترام فوق العاده اي براي او قائل بودند. در آن زمان اينكه زني بتواند بر سرزمين وسيعي مانند جلگه فرغانه فرمانروائي كند امر شگفت انگيزي تلقي مي شد. او پس از الحاق سرزمين قيرقيزها به روسيه در سال ١٨٧٦ همچنان به جنبش مقاومت ادامه داد.
انيس الدوله قاجار
Ənis üd-dövlə Qacar

انيس الدوله (فاطمه) همسر ناصرالدين شاه و يكي از قدرتمندترين و با نفوذترين زنان در حرم شاهي. نزد ناصرالدين شاه محبوبيت فراوان داشت. او نقش مؤثري در امور كشور ايفا نمود و با نفوذي كه در ناصرالدين شاه داشت در عزل و نصب مقامات مهم مملكتي دخالت مينمود و مقامات ايراني و حتي اروپايي براي برخي مقاصد خود گاه متوسل به او مي شدند. وي اولين زن در آزربايجان جنوبي و ايران است كه از طرف چند دولت اروپايي صاحب نشان شد. پل لواسان در تهران پايتخت دولت تركي آزربايجاني قاجار به دستور او ساخته شده است. او با وجود آن كه نازا بود تا آخر عمر در حرم شاهي به عزت زندگي نمود. از وي به عنوان زني هنرمند و متشخص ياد شده است. او يك سال پس از ترور شاه درگذشت.
امينه خانيم پاشا افنديميز
Əminə Xanım Paşa Əfəndimiz

١٩٣١- ١٨٥٨ ميلادي. پس از مرگ همسرش محمد توفيق خديو مصر، امينه خانيم به مقام واليده سولطاني و يا واليده پاشا رسيد و قدرتمندترين زن دولت شد. او به عنوان مربي سياسي پسرش عباس حيلمي پاشاي دوم (١٩١٤-١٨٧٤) عمل نمود. عباس حيلمي پاشا پس از اعلام قيوميت بريتانيا بر مصر از تخت عزل شد. امينه خانيم به سبب شركت در امور خيريه بسيار، لقب ام المحسنين داشت و اولين همسر خديوي بود كه عنوان خديوه افنديميز را دريافت كرد. از القاب ديگر وي امينه ناجييه خانيم افنديميز بود.او بزرگترين دختر شاهزاده مونيره سولطان، دختر دهم سولطان عبدولمجيد بود و هنگام تولد شاهزاده خانم امينه نجيبه خانيم افندي نام گرفته بود. شوهر او پس از ازدواج با امينه خانيم لقب داماد شاهزاده ايبراهيم حيلمي پاشا را دريافت نمود. او به سال ١٩٣١ در تبعيد در استانبول فوت كرد.
پرتوو نيهال واليده سولطان
Pərtov Nihal Validə Sultan

١٨٨٣-١٨١٢ ميلادي. مادر سولطان عبدالعزيز. هنگامي كه امپراتوريچه يوجئنييه فرانسه در سال ١٨٦٨ در سفري رسمي به عثماني، ديداري ناخوانده از اقامتگاه واليده سولطان پرتوو نيهال در قصر دولماباخچا سارايي كرد. پرتوو نيهال كه از اين ديدار ناگهاني خشمگين شده بود بر صورت امپراتوريچه سيلي اي نواخت كه نزديك بود به يك بحران بين المللي تبديل شود.
واليده پاشا هوشييار
Validə Paşa Huşiyar

١٨٧٩-١٨٦٣ ميلادي. خديوه مادر. او خواهر پرتو نيهال واليده سولطان عثماني بود و پس از جانشين شدن به جاي پسرش ايسماعيل پاشا خديو مصر؛ حاكم سودان، نوبييا، كوردوفان و دارفور گرديد. به عنوان همسر ايبراهيم پاشا حاكم و والي سابق مصر، عنوان رسمي او علياحضرت خوشييار قادين افنديميز بود.
((پاشا كلمه اي تركي از ريشه هاي باش+شاد و يا باش+آغا به معني سرفرمانده ويا ژنرال است))
مليكه جاهان قاجار
Mələkə Cahan Qacar

١٨٧٥ ميلادي. ملکه جهان. مادر سلطان احمد شاه قاجار، دختر کامران میرزا، همسر و ملکه محمدعلی شاه. وي حضور و نفوذي فوق العاده در دربار دولت تركي آزربايجاني قاجار داشت. پس از خلع احمدشاه قاجار به مخالفت با دولت كودتاي رضاخان بر آمد و براي بازگرداندن احمدشاه و دولت تركي آزربايجاني قاجار به قدرت تلاش كردּ وي از طرف دولت كودتا همراه با خانواده اش به رم تبعيد شده بودּ
پرستو عوثمانلي
Pərəstu Osmanlı
١٨٨٧-١٨٧٦ ميلادي. مادر عبدالحميد دوم (١٩٠٩-١٨٧٦). او آخرين واليده سولطان و حاكم صلاحيتدار مشترك در تاريخ عوثماني بود.
















